خلاصه داستان: فیلم «من شماره چهار هستم» (۲۰۱۱) به کارگردانی دی.جی. کاروسو با بازی الکس پتیفر در نقش جان اسمیت (شماره چهار)، تیموتی اولیفانت، دیانا آگرون و ترزا پالمر، داستان نوجوانی فرازمینی از سیاره لوریان را روایت میکند که همراه سرپرستش از شکارچیان بیرحم مورتیها فرار میکند. او در شهری جدید ساکن شده، قدرتهای فوقالعادهاش مانند کنترل عناصر و سرعت فوق بشری را کشف میکند، با دختری به نام سارا عاشق میشود و در نهایت برای بقا و انتقام با دشمنانش روبرو میگردد.
خلاصه داستان: فیلم «من مادرم را کشتم» ساخته زاویر دولان در سال ۲۰۰۹، با بازی زاویر دولان در نقش هوبِرت نوجوانی ۱۶ ساله و آنه دوروال در نقش مادرش، داستان رابطهای پرتنش و پیچیده عاطفی میان پسر و مادر را روایت میکند. هوبِرت که عمیقاً مادرش را دوست دارد، همزمان از وابستگیها، خودخواهیها و ناتوانیهای او در برابر زندگی خشمگین است و این تضاد درونی او را به مرز جنون و شورش میرساند، در حالی که تلاش میکند هویت خود را در میان دوستان، عشق اول و بحرانهای نوجوانی بیابد.
خلاصه داستان: فیلم کمدی-درام «دوست دارم بابامو» به کارگردانی و با بازی جیمز موروسینی در سال ۲۰۲۲، داستان فرانکلین (جیمز موروسینی) جوان افسردهای را روایت میکند که پس از جدایی تلخ از نامزدش، پدرش چاک (پاتون آزولت) را در فیسبوک بلاک میکند، اما برای جبران، خودش را جای همان نامزد سابق جا میزند و وارد گفتوگوهای خندهدار و پیچیدهای با پدرش میشود؛ این ماجرای absurd با بازیهای درخشان موروسینی و آزولت، به کاوشی عمیق در روابط پدر-پسری و مشکلات روانی میپردازد و ترکیبی از طنز سیاه و لحظات احساسی ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۶۳، بیل وایلدر کمدی رمانتیک «ایرما لادوس» را با بازی درخشان شرلی مکلین در نقش ایرما، روسپی محبوب پاریسی، و جک لمون در نقش نستور پاتوف، پلیس پاکدامن اما عاشقپیشه، ساخت. نستور پس از اخراج از پلیس به دلیل تلاش برای پاکسازی محله فاحشهخانهها از روسپیان، برای حفظ ایرما از مشتریان دیگر، هویت خیالی «لرد اُکسفورد» را اختراع میکند و به عنوان مشتری ثروتمند و انحصاری او ظاهر میشود؛ این ماجرا به زنجیرهای از سوءتفاهمها، فداکاریهای خندهدار و لحظات عاشقانه منجر میشود که عشق واقعی را در دل پاریس رقم میزند.
خلاصه داستان: فیلم «من هستم» (۲۰۱۱) به کارگردانی تام شیدیاک، مستندی الهامبخش است که در آن شیدیاک، کارگردان مشهور هالیوودی پس از یک حادثه شدید و سقوط حرفهای، به جستجوی معنای واقعی زندگی، خوشبختی و چیستی انسان میپردازد. او با چهرههای برجستهای چون دزموند توتو، نوئل والش، مارکوس بک و دیگران مصاحبه میکند تا پاسخ دهد که چه چیزی انسان را به خوشبختی میرساند و چگونه میتوان جهان را جای بهتری کرد، و در نهایت به این نتیجه میرسد که همکاری و ارتباط بیش از رقابت اهمیت دارد.
خلاصه داستان: فیلم «زمان» (۲۰۱۱) به کارگردانی اندرو نیکول با بازی جاستین تیمبرلیک در نقش ویل سالاس و آماندا سینیاد در نقش سیلویا ویس، داستانی هیجانانگیز و علمی-تخیلی را روایت میکند که در جهانی دیستوپیایی در آینده نزدیک جریان دارد؛ جایی که انسانها پس از ۲۵ سالگی دیگر پیر نمیشوند و زمان به عنوان ارز اصلی زندگی عمل میکند و تمام شدن آن به معنای مرگ فوری است. ویل، کارگری فقیر از منطقههای پایین شهر، پس از نجات یک مرد ثروتمند و دریافت مقدار هنگفتی زمان از او، مظنون به قتل شده و برای بقا به همراه سیلویا، دختر یک خانواده قدرتمند، علیه سیستم ناعادلانهای که ثروتمندان را جاودانه و فقرا را محکوم به مرگ زودهنگام میکند، شورش میکند.
خلاصه داستان: فیلم «من او را خوب میشناختم» (۱۹۶۵) به کارگردانی آنتونیو پیرانجلی، با بازی درخشان استفانیا ساندrelli در نقش آدریانا، داستان زنی جوان و بیتجربه را روایت میکند که از روستا به رم میآید تا به عنوان مدل و بازیگر مشهور شود؛ او در میان مهمانیهای پرزرقوبرق، روابط گذرا با مردان مختلف و زندگی شبانه پرهیجان غرق میشود، اما به تدریج با پوچی و تنهایی این جهان فریبنده روبرو شده و در نهایت با یک تراژدی تلخ به واقعیت هولناک زندگیاش پی میبرد.
خلاصه داستان: فیلم «کاش» (۲۰۱۱) به کارگردانی هیروکازو کورئیدا، داستان دو برادر دوقلو به نامهای کوئیچی و ریو (با بازی کوکی مائدا و اوشیرو مائدا) را روایت میکند که پس از جدایی والدینشان، باور دارند برخورد دو قطار سریعالسیر شینکانسن معجزهای رخ میدهد و خانواده را دوباره متحد میکند؛ بنابراین سفری پرماجرا و پر از کشفهای عاطفی را از شهرهای مختلف ژاپن آغاز میکنند و در این مسیر با دوستان جدید، چالشهای زندگی و آرزوهای کودکیشان روبرو میشوند. این درام خانوادگی لطیف، به زیبایی روابط برادرانه، گذار به نوجوانی و امیدهای ساده اما عمیق را کاوش میکند.
خلاصه داستان: فیلم «در سرزمین خون و عسل» به کارگردانی آنجلینا جولی در سال ۲۰۱۱، روایتی تلخ و عمیق از عشقی ممنوعه در دل جنگ بوسنیهروسیه است. داستان بر پایه رابطه دانیجلا (زانا ماریا پراک)، یک زن بوسنیایی مسلمان، و دانیلو (گوران کیوستوویچ)، سرباز صرب مسیحی، بنا شده که پیش از آغاز درگیریهای قومی در سال ۱۹۹۲ عاشق یکدیگر بودند، اما با شیوع جنگ، دانیلو به نیروهای صرب ملحق میشود و دانیجلا را در اردوگاه اسیران زنان میبیند؛ فیلمی که با تصاویر خشن و واقعگرایانه، عشق، خیانت، تجاوز و وحشتهای جنگ را به تصویر میکشد و نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی شد.