خلاصه داستان: فیلم «بازگشت به خانه» ساخته هال اشبی در سال ۱۹۷۸، داستان سالی هاید (جین فوندا) را روایت میکند که همسر یک افسر ارتش به نام باب (بروس درن) است و در دوران جنگ ویتنام، با بازگشت لوک مارتین (جان وویت)، سرباز معلول جنگی که زمانی دوست دوران دبیرستانش بوده، وارد رابطهای عاطفی و پرشور میشود؛ این درام عاشقانه و ضدجنگ، برنده سه جایزه اسکار از جمله بهترین بازیگر زن و مرد شد و به بررسی مسائل بازگشت کهنهسربازان، خیانت و تغییرات اجتماعی دهه ۱۹۷۰ آمریکا میپردازد.
خلاصه داستان: فیلم گوتیکا (۲۰۰۳) به کارگردانی ماتیو کاسوویتز با بازی هالی بری در نقش دکتر میراندا گری، رابرت داونی جونیور و پنلوپه کروز، داستان روانپزشکی را روایت میکند که در بیمارستان روانی کار میکند. پس از یک تصادف رانندگی مرموز در شب بارانی، او در همان بیمارستان به عنوان بیمار بیدار میشود و متهم به قتل شوهرش میگردد. میراندا با توهمات وحشتناک، ارواح انتقامجو و رازهای تاریک گذشته دست به گریبان میشود تا ثابت کند بیگناه است و هویت قاتل واقعی را آشکار سازد.
خلاصه داستان: «من هانی بو بو بودم» (۲۰۱۲)، برنامه واقعیتی محبوب آمریکایی محصول شبکه TLC با بازی آلانا تامپسون معروف به هانی بو بو به همراه مادرش جون «ماما جون» شنون، پدرش مایک «شوگر بر» تامپسون و خواهرانش، زندگی پرهیجان و خندهدار خانوادهای نامتعارف در جرجیا را دنبال میکند؛ از شرکت در مسابقات زیبایی کودکانه و رژیم غذایی عجیب «گو جویی» گرفته تا ماجراهای روزمره، دعواها و لحظات شیرین خانوادگی که هانی بو بو را به ستارهای اینترنتی تبدیل کرد.
خلاصه داستان: «سکس مثبت» (۲۰۰۹) به کارگردانی داریل واین، مستندی جذاب درباره زندگی ریچارد برکوویتز، یکی از پیشگامان جنبش جنسی مثبت و فعالان اولیه مبارزه با ایدز در دهه ۱۹۸۰ است. این فیلم با بازی دنیل گارت در نقش برکوویتز، پولی سوپراستار و تونی زانتا، تاریخچهای از تحولات جنبش سکسپوزیتیو را روایت میکند که چگونه از حاشیه به جریان اصلی فرهنگ جنسی رسید و نقش کلیدی در آگاهیرسانی درباره بیماریهای مقاربتی ایفا نمود.
خلاصه داستان: فیلم گومورا (۲۰۰۸) به کارگردانی ماتئو گارونه با بازی تونی سروئیلو، جانفلیچه ایمپاراتو و سالواتوره آبرتززه، روایتی خشن و واقعگرایانه از زندگی در دل مافیای کامورا در ناپل ایتالیاست. این درام جنایی چند داستان موازی را به تصویر میکشد؛ از جوانی که وارد دنیای خلاف میشود، تا تاجری که درگیر تجارت زبالههای سمی است و وفاداریهای خانوادگی که زیر فشار خشونت و فساد نابود میشوند، و نشان میدهد چگونه مافیا جامعه را از درون متلاشی میکند.
خلاصه داستان: فیلم کولی (۱۹۸۳) به کارگردانی منموهان دسای با بازی آمیتاب باچان در نقش ایقبال یک کولی فقیر و سختکوش ایستگاه راهآهن بمبئی، رتی آگنهوترای و ریشی کاپور، داستان انتقامجویانهای را روایت میکند که ایقبال پس از فلج شدن در تصادف عمدی با قطار، با کمک برادر جوانش جاوید و دوستان وفادارش علیه زعیم خلافکار زینا (کلوشال) و همدستانش قیام میکند و با شجاعت و زیرکی به عدالت میرسد، در حالی که عشق، وفاداری و صحنههای اکشن نفسگیر فیلم را به اثری ماندگار تبدیل کرده است.
خلاصه داستان: فیلم پوشر ۳ (۲۰۰۵) به کارگردانی نیکولاس ویندینگ رفن با بازی زلاتکو بوریچ در نقش میلوی قصاب، داستان مردی میانسال را روایت میکند که پس از ترک تجارت مواد مخدر و تلاش برای بازسازی زندگی خانوادگیاش، با تهدیدهای گذشتهاش از سوی رقیبان و مشکلات اعتیاد مواجه میشود و درگیر ماجراجوییهای خشن و پرتنش برای نجات خود و عزیزانش میگردد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۵۰، فیلم «مرد جوان با شیپور» به کارگردانی مایکل کرتیز، با بازی کرک داگلاس در نقش ریک مارتین، جوانی فقیر و پرشور که شیفته نواختن ترومپت میشود و تحت تأثیر نوازندهای بزرگ به نام جف قرار میگیرد، وارد دنیای پرهیجان موسیقی جاز میشود؛ او با کمک مربیاش جو واین (هوارد دا سیلوا) به شهرت میرسد، اما عشق پرتلاطم به امی (لورا زاگی)، پیانیست نابغه و ناپایدار، و رقابت با نوازندگان دیگر، او را به ورطه افسردگی و سقوط میکشاند و در نهایت با بازگشت به ریشههایش، نجات مییابد.
خلاصه داستان: فیلم آیریس (۲۰۰۱) به کارگردانی ریچارد آیتس، روایتی عمیق و احساسی از زندگی آیریس مرداک، نویسنده مشهور بریتانیایی، با بازی درخشان جودی دنچ در نقش آیریس مسن مبتلا به آلزایمر و کیت وینسلت در نقش جوانتر او، و جیم برادبنت در نقش همسر devotedش جان بیلی است. داستان عشق پایدار آنها را در برابر پیشرفت بیرحمانه بیماری آلزایمر به تصویر میکشد که هویت، خلاقیت و روابط آیریس را نابود میکند، و تمهایی از عشق، از دست دادن حافظه و استقامت انسانی را با زیبایی و غم عمیق کاوش میکند.
خلاصه داستان: فیلم کلونی براون (۱۹۴۶) به کارگردانی ارنست لوبیتش با بازی جنیفر جونز در نقش کلونی براون، چارلز بویر به عنوان آدام بلتسکی، و ریچارد هیز، داستان دختری شاد و بیخیال به نام کلونی را روایت میکند که دختر یک لولهکش ماهر است و به طور اتفاقی به عنوان خدمتکار در عمارتی اشرافی استخدام میشود. در آنجا با آدام، یک روشنفکر پناهنده چکسلواکی که از جنگ گریخته، آشنا میشود و رابطهای عاشقانه و پرماجرا میان آنها شکل میگیرد، در حالی که جامعه طبقاتی بریتانیا و فشارهای اجتماعی بر سر راهشان قرار میگیرد و کلونی با روحیه مستقل خود همه چیز را زیر و رو میکند.