خلاصه داستان: داستان یک خانواده پناهنده ایرانی در فنلاند که منتظر تصمیم برای اعطای پناهندگی رسمی به آنها هستند یا خیر. داستان کاملاً بر اساس تجربیات کودکی کارگردان است.
خلاصه داستان: وقتی آندره 85 ساله سکته میکند، امانوئل با عجله به بالین پدرش میرود. بیمار و نیمه فلج روی تخت بیمارستانش از امانوئل می خواهد که به او کمک کند تا به زندگی اش پایان دهد. اما چگونه می توانید به چنین درخواستی احترام بگذارید، در حالی که پدر خودتان است؟
خلاصه داستان: گروهی از غریبه ها بیدار می شوند و خود را در یک مکعب غول پیکر قرار می دهند. هر یک از آنها مهارت خاصی دارند و باید با هم کار کنند تا از پیچ و خم بی پایان تله های مرگبار فرار کنند.
خلاصه داستان: در این بازسازی، بدون اینکه به یاد بیاورند چگونه به آنجا رسیدهاند، چندین غریبه در زندانی از سلولهای مکعبی بیدار میشوند که برخی از آنها به دام انفجاری افتادهاند. زندانیان برای فرار باید از مهارت های ترکیبی خود استفاده کنند.