خلاصه داستان: فیلم صامت حماسی «تولد یک ملت» (The Birth of a Nation) محصول سال ۱۹۱۵ به کارگردانی دی. دبلیو. گریفیث، یکی از بحثبرانگیزترین و تأثیرگذارترین آثار تاریخ سینماست. این فیلم با بازی لی گورم، میریام کوپر و هنری بی. والتال، داستان دو خانواده آمریکایی را در دوران جنگ داخلی و بازسازی پس از آن روایت میکند. فیلم با تکنیکهای نوآورانه سینمایی و روایت حماسی خود، همزمان به دلیل به تصویر کشیدن نژادپرستانه سیاهپوستان و تمجید از گروه کو کلاکس کلان مورد انتقادات شدید قرار گرفته است. «تولد یک ملت» با وجود محتوای نژادپرستانه، از نظر فنی و سینمایی نقطه عطفی در تاریخ فیلمسازی محسوب میشود و تأثیری عمیق بر توسعه زبان سینمایی گذاشت.
خلاصه داستان: در اواسط جنگ جهانی دوم، دو سرباز شوروی به نامهای سوتلوف و رایبکین برای یافتن غذا به خط مقدم فرستاده میشوند. آنها در میان برف و بوران با شرایط سخت و خطرناکی مواجه میشوند و در ادامه با نیروهای آلمانی درگیر میشوند. این سفر پرخطر به تدریج به یک مأموریت تقریباً غیرممکن تبدیل میشود که در آن هر دو سرباز باید برای بقا و انجام وظیفهشان تا حد نهایی مقاومت کنند. فیلم «صعود» ساخته لاریسا شپیتکو (۱۹۷۷) با بازیگری درخشان بوریس پلوتنیکوف و ولادیمیر گوستیوخین، اثری نمادین از سینمای شوروی است که رنج و فداکاری سربازان را در جنگ به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان فیلم «طبلزن حلبی» به کارگردانی فولکر اشلوندورف و بر اساس رمان گونتر گراس، روایتگر زندگی اسکار ماتزرات، پسری است که در سال ۱۹۲۴ در شهر آزاد دانزیگ به دنیا میآید و در سه سالگی با تصمیمی آگاهانه رشد خود را متوقف میکند. او که با طبل حلبی خود جداییناپذیر است، دنیای اطراف خود را از طریق نگاه تیزبین و طبلزنیهایش مشاهده و تفسیر میکند. فیلم که در سال ۱۹۷۹ ساخته شده و بازی دیوید بننت در نقش اسکار، ماریو آدورف در نقش آلفرد ماتزرات و آنگلیکا واکر در نقش ماریا را به تصویر میکشد، با دنبال کردن زندگی اسکار در خلال سالهای جمهوری وایمار و به قدرت رسیدن نازیها، تصویری تلخ و گروتسک از جامعه آلمان در آن دوران ارائه میدهد. اسکار که شاهد بیعدالتیها و پوچی دنیای بزرگسالان است، از طبل خود به عنوان ابزاری برای اعتراض و بیان حقایق استفاده میکند و در نهایت، سرنوشت او و خانوادهاش با تاریخ پرتلاطم آلمان گره میخورد.
خلاصه داستان: نبرد نرتوا (۱۹۶۹) به کارگردانی ولکو بولایچ، یک حماسه جنگی بزرگ با بازی اورسون ولز، یول برینر، فرانکو نرو، سیلوا کوچینیچ و هاردی کروگر است. این فیلم روایتگر یکی از مهمترین نبردهای جنگ جهانی دوم در یوگسلاوی است؛ زمانی که پارتیزانهای یوگسلاو به رهبری تیتو در محاصره نیروهای آلمان نازی، ایتالیا و متحدین آنها قرار میگیرند. داستان حول محور تلاش قهرمانانه پارتیزانها برای دفاع از پل استراتژیک نرتوا میچرخد، جایی که آنها باید با کمبود سلاح و مهمات، نیروهای برتر دشمن را متوقف کنند. این فیلم با صحنههای نبرد عظیم و جلوههای ویژه چشمگیر، روایتی حماسی از مقاومت، فداکاری و پیروزی در برابر ظلم را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم «سال زندگی خطرناک» محصول ۱۹۸۲ به کارگردانی پیتر ویر و با بازیگری مل گیبسون، سیگورنی ویور و لیندا هانت، داستان خبرنگار استرالیایی به نام گای همیلتون (مل گیبسون) را روایت میکند که در سال ۱۹۶۵ به جاکارتا، اندونزی اعزام میشود تا در بحبوحه آشوبهای سیاسی و اجتماعی آن دوران گزارش تهیه کند. همیلتون در آنجا با جیل برایانت (سیگورنی ویور)، افسر اطلاعاتی بریتانیا، آشنا شده و با کمک بیلی وان (لیندا هانت)، عکاس چینی-استرالیایی، به عمق فساد و خشونت حکومت سوکارنو پی میبرد. این فیلم که بر پایه رمانی به همین نام ساخته شده، با فضاسازی دقیق و بازیهای تحسینبرانگیز، تصویری تیره و پرتنش از یک کشور در آستانه انقلاب را به تصویر میکشد و همیلتون را در موقعیتی دشوار میان وظیفه حرفهای و وجدان انسانی قرار میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «ترک ۱۴۳» محصول سال ۲۰۱۵ به کارگردانی پل کاتانئو، روایتگر داستان واقعی و دردناک خانواده ای است که در جریان انفجار بمب در بازیهای المپیک ۱۹۹۶ آتلانتا، فرزندشان را از دست میدهند. این فیلم که با بازیگری درخشان اریک بانا در نقش جان و جولیا بلاک در نقش برندا، والدین این کودک، همراه است، به بررسی فرآیند غم و اندوه، خشم و تلاش برای ادامه زندگی پس از یک فاجعه بزرگ میپردازد. داستان بر پایه خاطرات واقعی جان و برندا و تجربیاتشان از این حادثه تروریستی و پیامدهای ویرانگر آن بر زندگی شخصی و خانوادگیشان بنا شده است. فیلم با نگاهی عمیق و انسانی، مراحل مختلف سوگواری، از انکار و خشم تا پذیرش و یافتن معنای جدیدی برای زندگی را به تصویر میکشد و مخاطب را با احساسات عمیق این خانواده همراه میکند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۴۲، ارتش آلمان نازی به رهبری هیتلر برای تسخیر شهر استالینگراد (ولگوگراد کنونی) به عنوان نماد پیروزی و ضربهای کاری به روحیه ارتش سرخ شوروی، به این شهر تاریخی یورش میبرد. فیلم «استالینگراد» محصول سال ۲۰۱۳ به کارگردانی فئودور بوندارچوک، روایتگر یکی از خونینترین نبردهای تاریخ بشریت است. این فیلم با بازی بازیگرانی چون پتر فدوروف، توماس کretschmann، و یانا استوکلین، داستان گروه کوچکی از سربازان شوروی را به تصویر میکشد که در یک ساختمان ویرانشده به دام افتادهاند و از آن به عنوان سنگر نهایی خود برای مقابله با نیروهای آلمانی استفاده میکنند. در میان این جنگ ویرانگر، آنها با دختر جوانی به نام کاتیا آشنا میشوند که در زیرزمین ساختمان پناه گرفته و این ملاقات، جرقهای از امید و انسانیت را در میان وحشت جنگ روشن میکند. فیلم با بهرهگیری از جلوههای بصری خیرهکننده، صحنههای نبرد نفسگیر و تمرکز بر شخصیتهای انسانی، نه تنها عظمت و فاجعه این نبرد را به تصویر میکشد، بلکه به بررسی ماهیت قهرمانی، فداکاری و بقای امید در تاریکترین لحظات تاریخ میپردازد.
خلاصه داستان: یک سرباز جوان آمریکایی به نام ایمی کول (کریستن استوارت) برای انجام وظیفه در بازداشتگاه گوانتانامو داوطلب میشود و در آنجا با علی (پیتو نسیری)، زندانی ای که سالهاست در سلول انفرادی به سر میبرد، آشنا میشود. در ابتدا رابطه آنها پرتنش است، اما به تدریج با صحبتهایشان، دیوارهای بیاعتمادی بین آنها فرو میریزد و دوستی غیرمنتظرهای شکل میگیرد. این فیلم درام محصول سال ۲۰۱۴ به کارگردانی پیتر ساتلر، روایتی انسانی و تأملبرانگیز از زندگی در یکی از بحثبرانگیزترین زندانهای جهان ارائه میدهد و مرزهای میان زندانبان و زندانی را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: میخائیل، قهرمان جنگ و ستاره سینما در دوران استالین، در خانه ییلاقی خود در کنار خانوادهاش زندگی آرامی دارد. اما با ورود ناگهانی دیمیتری، مردی از گذشتهی او، این آرامش به خطر میافتد. دیمیتری که اکنون افسر پلیس مخفی است، برای اجرای دستوری مخفیانه به خانهی میخائیل آمده و گذشتهی مشترک آنها رازی را در خود پنهان کرده است. این ملاقات به ظاهر دوستانه، به تدریج به رویارویی تلخ و تراژیکی تبدیل میشود که سرنوشت خانواده را تحت تأثیر قرار میدهد و تصویری تیره از دوران وحشت بزرگ استالین را به تصویر میکشد. نیکیتا میخالکوف این درام تاریخی را در سال ۱۹۹۴ کارگردانی کرده و خودش نیز در کنار اینگبورگا داپکونایته و اولگ منشیکف در آن بازی کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «به سوی پایان همه جنگها» (۲۰۰۱) به کارگردانی دیوید ال. کانینگهام، روایتگر سرگذشت واقعی سربازان اسکاتلندی است که در طول جنگ جهانی دوم در اردوگاه اسرای ژاپنی به اسارت درآمدهاند. این اثر با بازی شان مک گینلی، کیفر ساترلند، رابرت کارلایل و سی جی ناپ، داستان مقاومت، رنج و بقای این سربازان را به تصویر میکشد. فیلم بر اساس خاطرات ارنست گوردون، یکی از اسرای این اردوگاه، ساخته شده و ماجرای ساخت خط آهن مرگ برمه-سیام را روایت میکند؛ پروژهای که به دستور ارتش ژاپن و با کار اجباری اسرای جنگی پیش میرفت. در میان شرایط طاقتفرسا، گرسنگی و بیماری، برخی از سربازان به رهبری یک افسر به نام «یانگ» (با بازی ساترلند) به دنبال انتقام و مقاومت مسلحانه هستند، در حالی که گروه دیگری تحت تأثیر آموزههای مسیحی، راه بخشش و مدارا را در پیش میگیرند. این تقابل ایدئولوژیها در قلب داستان فیلم قرار دارد و مخاطب را به تأملی عمیق درباره ماهیت انسانیت، شرافت و قدرت روح انسانی در مواجهه با وحشیگری و جنگ فرامیخواند.