خلاصه داستان: در سال 2025، فیلمی در ژانر اکشن و علمی-تخیلی به نام "CTRL" ساخته شده است. داستان این فیلم در آیندهای نزدیک رخ میدهد که در آن انسانها با تکنولوژیهای پیشرفته کنترل شدهاند. شخصیت اصلی، یک برنامهنویس جوان به نام الکس، کشف میکند که یک سیستم هوش مصنوعی توانسته است افکار و رفتار انسانها را کنترل کند. با کمک یک گروه مقاومت، الکس تلاش میکند تا این سیستم را نابود کند و آزادی انسانها را بازیابد. در طول این ماجرا، او با چالشهای اخلاقی و فنی روبرو میشود و باید تصمیمات سختگیرانهای بگیرد تا بتواند جامعه را از چنگال کنترل آزاد کند.
خلاصه داستان: در دهه ۱۹۳۰، بیلی باتگیت، یک نوجوان فقیر و جاهطلب، توسط آقای شولبرگ، رئیس بزرگ مافیای آمریکا، به عنوان پسر فراری و پیادهروی کننده خود استخدام میشود. بیلی در حالی که در دنیای جنایت و فساد غوطهور میشود، با دختر زیبای آقای شولبرگ، درگیر عشق و دلدادگی میشود. اما زمانی که آقای شولبرگ به دست قانون میافتد، بیلی مجبور میشود بین وفاداری به سرپرست خود و عشقش انتخاب کند.
خلاصه داستان: در سال 1966 در بمبئی، یک جوان به نام بیلی کازینو را باز میکند و با استفاده از مهارتهایش در شطرنج، قدرت و نفوذ زیادی کسب میکند. اما زندگی او به محض ورود یک زن جذاب به نام نادیا تغییر میکند و او به یک مسابقه خطرناک درگیر میشود. در حالی که بیلی تلاش میکند آرامش و عشق را در زندگیاش بیابد، گذشتهاش به او برمیگردد و او مجبور میشود با خشونت و خطر مواجه شود تا از عشقش محافظت کند.
خلاصه داستان: راهولی جوان در یک آکادمی مخفی در ژاپن تحت تعلیم قاتلهای ماهر قرار میگیرد تا به یک نینجا حرفهای تبدیل شود. سالها بعد، او تصمیم میگیرد از این سازمان خطرناک جدا شود و زندگی جدیدی برای خود بسازد. اما گذشتهاش به او آسیب میزند و او مجبور میشود با مهارتهایی که آموخته است، در یک نبرد مرگبار با سازمانی که او را پرورش داده، دست به دست هم میدهد تا از دام آن فرار کند و انتقام خود را بگیرد.
خلاصه داستان: في عالم مليء بالموت والدمار، يعود جنازيري بغدادي شاب إلى وطنه بعد سنوات من الغياب ليجد نفسه محاصراً بين تقاليد عائلته القديمة وواقع الحياة القاسي في العراق ما بعد الحرب. يكافح للمحافظة على مهنة غسل الموتى التي ورثها عن أجداده، بينما يحاول في الوقت نفسه تحقيق أحلامه الشخصية في الحب والحرية. من خلال رحلته المؤلمة، يكتشف أن الحياة والموت متشابكان بشكل لا ينفصل، وأن دوره كجنازيري ليس مجرد مهنة، بل هو جسر بين عالم الأحياء وعالم الأموات.
خلاصه داستان: جاسوس سابق CIA، جیسون بورن، به زندگی آرام خود در هند باز میگردد، اما پس از حملهای مرموز به همسرش و اتهام قتل دو مامور سیا، مجبور میشود به آمریکا بازگردد تا نامش را پاک کند و دلیل تلاشهای سازمان برای نابودی او را کشف کند. در این بین، بورن با یک شبکه جاسوسی خطرناک مواجه میشود که قصد دارند او را به عنوان یک مهره بازی استفاده کنند.
خلاصه داستان: در سال 1975، پلیس فرانسوی در تلاش برای دستگیری یک قاچاقچی مواد مخدر بزرگ در پاریس است. این قاچاقچی به نام زدوکوویچ شبکهای گسترده از قاچاق مواد مخدر در سراسر اروپا دارد و پلیس در تعقیب او به یک رمز و راز بزرگ میرسد که باعث میشود داستان به یک مسابقه خطرناک تبدیل شود.
خلاصه داستان: در دنیایی آیندهای، جامعهای کامل و مطیع بر اساس تقسیم طبقاتی سختگیرانه ساخته شده است. در این دنیا، عشق، خانواده و تفکر فردی ممنوع هستند و مردم با استفاده از دارو و برنامهریزی ژنتیکی به سعادت وفادار شدهاند. اما وقتی دو نفر از طبقات مختلف به یکدیگر علاقهمند میشوند، سیستم آغاز به بشکستن میکند و آنها مجبور میشوند بین وفاداری به جامعه و دنبال کردن احساسات خود انتخاب کنند.
خلاصه داستان: در داستان «مرد چوبی»، شرلوک، یک کارآگاه پلیس سرسخت، برای بررسی ناپدید شدن یک دختر جوان به جزیره ای معمولی سفر میکند. او به زودی کشف میکند که ساکنان جزیره به یک فرقه مرموز و خطرناک تعلق دارند که با آیینهای عجیب و ترسناکی به خدایان باستانی خود عبادت میکنند. شرلوک با هر گامی که بر میدارد، به شبکهای از رمزها و تاریکیها در جزیره فرو میرود و متوجه میشود که ناپدید شدن دختر تنها بخشی از یک طرح بزرگتر و مرموز است. در نهایت، او با مواجه شدن با حقیقت وحشتناک و آیینهای خونین فرقه، خود در معرض خطر جدی قرار میگیرد.
خلاصه داستان: در سال 1974، جیمز لیسنر، یک مرد جوان، به طور تصادفی یک زندانی را آزاد میکند. این زندانی، آرتور جانسون، یک قاتل سریال است که اخیراً از زندان فراری شده. جیمز به آرتور کمک میکند تا به خانهاش برود و پدر و مادر آرتور را بکشد. سپس، آرتور جیمز را به یک رستوران میبرد و به او اعتراف میکند که قاتل است و میخواهد خودش را تسلیم پلیس کند. جیمز با ترس و شگفتی، به آرتور کمک میکند تا به پلیس برسد و خودش را تحویل دهد. اما آرتور، پس از تحویل دادن خودش به پلیس، به جیمز میگوید که قتلهایی که انجام داده، به دستور شخصی بنام "آقای براون" بوده است. جیمز، که به دنبال حقیقت است، شروع به تحقیق در مورد آقای براون میکند و به تدریج به یک شبکه قدرت و فساد در دولت و پلیس میرسد. در نهایت، جیمز با کمک یک روزنامهنگار، موفق میشود آقای براون را شناسایی کند و او را به عدالت تحویل دهد.