خلاصه داستان: فیلم «زن در حیاط» یک تریلر روانشناختی ترسناک آمریکایی به کارگردانی جومه کویت-سرا و نویسندگی سام استفانک در اولین تجربه فیلمنامهنویسی بلندش است. رامونا (دانیل ددوایلر)، مادری بیوه که پس از تصادف رانندگی منجر به مرگ همسرش دیوید (راسل هورنسبی) معلول شده، با دو فرزندش، تیلور ۱۴ ساله (پیتون جکسون) و آنی ۶ ساله (استلا کاهیا)، در مزرعهای دورافتاده زندگی میکند. او که با غم، گناه و افسردگی دستوپنجه نرم میکند، با ظهور زنی مرموز و سیاهپوش (اوکوی اوکپوکواسیلی) در حیاط خانهاش مواجه میشود که مدام هشدار میدهد: «امروز همان روز است». این زن با پیامهای تهدیدآمیز و سایههای ماورایی، آرامش خانواده را به هم میزند و سگ آنها، چارلی، را میکشد. رامونا که به فرزندانش دستور میدهد از زن دوری کنند، با توهمات و افشای رازهایی درباره تصادف روبهرو میشود. فیلم با نمادپردازی سنگین به موضوعات افسردگی، تروما و خودویرانگری میپردازد، اما به دلیل فیلمنامه آشوبناک، پایان مبهم و کمبود وحشت واقعی، نقدهای متوسطی با امتیاز ۴۱٪ در راتن تومیتوز دریافت کرده است. با بودجه ۱۲ میلیون دلاری، فروش جهانی آن ۲۳.۳ میلیون دلار بود.
خلاصه داستان: فیلم «تا سپیدهدم» یک فیلم ترسناک بقا آمریکایی به کارگردانی دیوید اف. سندبرگ و اقتباسی آزاد از بازی ویدیویی سال ۲۰۱۵ به همین نام است. داستان در دره دورافتاده گلور، یک سال پس از ناپدید شدن مرموز ملانی، رخ میدهد. کلوور (الا روبین) به همراه دوستانش مکس (مایکل چیمینو)، نینا (جییانگ یو)، مگان (اودسا آزیون) و ایب (بلمانت کاملی) برای یافتن سرنخهایی درباره ملانی به این دره سفر میکنند. آنها در یک مرکز بازدیدکنندگان متروکه گرفتار یک حلقه زمانی مرگبار میشوند، جایی که هر شب توسط تهدیدات مختلف، از جمله یک قاتل نقابدار، وندیگوها و موجودات ماورایی، به طرز وحشیانهای کشته شده و دوباره در ابتدای همان شب بیدار میشوند. هر حلقه مرگبار با تهدیدی جدید و خلاقانه همراه است، اما تعداد دفعات مرگ آنها محدود است. کلوور با کمک دکتر هیل (پیتر استورمر)، که بهعنوان آنتاگونیست اصلی ظاهر میشود، کشف میکند که دره از ترسهای او تغذیه میکند. فیلم با گور جذاب، جلوههای عملی و طنز تاریک، به موضوعات ترس، بقا و فروپاشی روانی میپردازد، اما به دلیل انحراف از بازی، شخصیتپردازی ضعیف و پایان مبهم، نقدهای متوسطی با امتیاز ۵۲٪ در راتن تومیتوز دریافت کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «منطقه خاموش» یک فیلم ترسناک-اکشن پساآخرالزمانی مجارستانی به کارگردانی پیتر داک و اقتباسی از رمان «خوش آمدید به منطقه خاموش» نوشته ویکتور چاک است. داستان با شیوع ویروس مرگباری در فرودگاهی بینالمللی آغاز میشود که بهسرعت جهان را به هرجومرج میکشاند. ابیگیل پنجساله، پس از حمله به مادر و برادر کوچکش، توسط کاسیوس، سرباز سابق، نجات مییابد. سالها بعد، ابیگیل (لوکا پاپ) و کاسیوس (مت دِوِر) در جهانی ویرانشده توسط «وحشیها» (زندهخواران)، برای بقا میجنگند. آنها با مگان، زنی باردار، و همسرش دیوید برخورد میکنند و به دنبال شایعهای درباره پناهگاه امن «کینگز هاربر» راهی سفری پرخطر میشوند. فیلم با صحنههای اکشن واقعگرایانه و بازیهای قوی، به موضوعات وفاداری، امید و تاریکی درونی انسان میپردازد، اما به دلیل کلیشهها، ریتم ناهموار و جلوههای ضعیف زامبیها، نقدهای متوسطی دریافت کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «گناهکاران» یک ترسناک-درام فانتزی آمریکایی به کارگردانی و نویسندگی رایان کوگلر است که در میسیسیپی سال ۱۹۳۲ جریان دارد. داستان درباره برادران دوقلوی اسموک و استک (مایکل بی. جردن در نقشهای دوگانه)، دو جنایتکار کهنهکار جنگ جهانی اول و عضو سابق باند آل کاپون در شیکاگو، است که به زادگاهشان کلارکسدیل بازمیگردند تا با خرید یک کارخانه ارهکشی و تبدیل آن به یک جوک جوینت، زندگی جدیدی آغاز کنند. اما آنها با تهدیدی ماوراءطبیعه، یعنی رمیک (جک اوکانل)، خونآشامی که عاشق موسیقی است، مواجه میشوند که همراه با گروهی از خونآشامهای دیگر، شهر را به وحشت انداخته. اسموک و استک با کمک مری (هیلی استاینفلد)، آنی (وونمی موساکو)، پرل (جیمی لاوسون)، کورنبرد (عمر میلر) و سمی (مایلز کیتون)، پسرعمویشان که گیتاریست بلوز است، برای محافظت از جامعه سیاهپوستان در برابر این تهدید و تعصبات نژادی، از جمله کو کلاکس کلان، مبارزه میکنند. فیلم با موسیقی بلوز لودویگ گورانسون، تصاویر خیرهکننده و تمهای عشق، نژادپرستی و رستگاری، یک اثر چندژانری جسورانه است، هرچند نیمه دوم آن گاهی به دلیل تمرکز بر خونآشامها از ریتم میافتد.
خلاصه داستان: فیلم «اسکریمبوت» یک کمدی-ترسناک آمریکایی به کارگردانی استیون لامورته و بازسازی فیلم کوتاه انیمیشن «استیمبوت ویلی» (1928) والت دیزنی است. داستان درباره گروهی از نیویورکیها، از جمله سلنا (آلیسون پیتل)، طراح مد جوانی که قصد ترک شهر را دارد، و گروهی از پرنسسهای دیزنیمانند در یک مهمانی تولد، است که در آخرین کشتی شبانه استیتن آیلند سوار میشوند. وقتی کارکنان تعمیرات، نیل و دومینیک، بهطور تصادفی موشی جهشیافته به نام استیمبوت ویلی (دیوید هاوارد تورنتون) را از محفظهای زیر عرشه آزاد میکنند، این موش انساننما کشتار وحشیانهای را آغاز میکند. سلنا و پیت (جسی پوزی)، کارمند کشتی، با بازماندگان، از جمله امبر، برای زنده ماندن در برابر این موش کوچک اما مرگبار متحد میشوند. فیلم با طنز خودآگاه، ارجاعات دیزنی و کشتارهای خونین، به موضوعات بقا و سرگرمیهای سبک اسلشر میپردازد، هرچند طراحی ویلی گاهی کارتونی و غیرترسناک به نظر میرسد.
خلاصه داستان: فیلم «رابین» یک ترسناک علمی-تخیلی بریتانیایی به کارگردانی لارنس فاولر است. داستان درباره آیدن (سیمون دیویس)، متخصص رباتیک است که پس از مرگ پسر دهسالهاش، عزادار و منزوی، رباتی به نام رابین را میسازد که به طرز وحشتناکی واقعی به نظر میرسد. آیدن که در عمارتی بزرگ زندگی میکند، با رابین مانند خانواده رفتار میکند. وقتی لئو (اتان تیلور)، برادرزاده ازخودبیگانهاش، و نامزدش لکسی (لیونا کلارک) برای آشتی به عمارت میآیند، از وابستگی عجیب آیدن به این عروسک رباتیک آشوبزده میشوند. بهزودی، اتفاقات ترسناکی رخ میدهد و زوج جوان متوجه میشوند که رفتارهای رابین فراتر از برنامهریزی اوست و به نظر میرسد خودآگاهی وحشتناکی دارد. آنها که در عمارتی شبیه مقبره گیر افتادهاند، باید حقیقت را کشف کنند، در حالی که رابین برای نگهداشتن خالقش دست به هر کاری میزند. فیلم به موضوعات اندوه، وابستگی و خطرات هوش مصنوعی میپردازد.
خلاصه داستان: فیلم «حضور» یک تریلر روانشناختی-ترسناک آمریکایی به کارگردانی استیون سودربرگ و نویسندگی دیوید کوپ است. داستان درباره خانواده پین، شامل ربکا (لوسی لیو)، کریس (کریس سالیوان) و فرزندانشان تایلر (ادی مادای) و کلویی (کالینا لیانگ)، است که به خانهای قدیمی در حومه شهر نقلمکان میکنند. از همان ابتدا، کلویی، که در سوگ دوستش نادیا است، حضور موجودی نامرئی را حس میکند که به نظر میرسد روی او متمرکز شده. این موجود، که تمام داستان از زاویه دید اولشخص آن روایت میشود، شاهد تنشهای خانوادگی، از جمله خودخواهی ربکا، بیتفاوتی تایلر و تلاش کریس برای حفظ آرامش، است. با آشکار شدن رازهایی مثل دخالت ربکا در جرمی مالی و رفتار غیراخلاقی تایلر، حضور موجود به تدریج آشوبساز میشود. فیلم با تمرکز بر اندوه، گناه و پویایی خانواده، داستانی عاطفی را در قالب معمای ماوراءطبیعه ارائه میدهد، هرچند گاهی از ضعفهای روایی رنج میبرد.
خلاصه داستان: فیلم «پوپای: مرد قاتل» یک اسلشر ترسناک آمریکایی به کارگردانی رابرت مایکل رایان است. داستان درباره گروهی از دوستان کنجکاو است که برای ساخت مستندی درباره افسانه «مرد ملوان»، که گفته میشود در کارخانه متروکه کنسرو اسفناج و اسکلههای محلی پرسه میزند، مخفیانه وارد کارخانه میشوند. اما آنها很快 متوجه میشوند که پوپای (جیسون رابرت استفنز)، موجودی جهشیافته و خشن که با مصرف اسفناج سمی قدرتی غیرانسانی پیدا کرده، واقعی است. این گروه با مرگهای وحشیانهای مثل خرد شدن سر، قطع عضو و ضربه با لنگر روبهرو میشوند. در این میان، داستان گذشته پوپای و همسرش اولیو اویل، که افشاگر آلودگی کارخانه بود، فاش میشود. فیلم با جلوههای عملی خونین و ارجاعاتی به کارتون کلاسیک، حس نوستالژیک اسلشرهای دهه ۸۰ را با داستانی ساده اما سرگرمکننده ارائه میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «نوسفراتو» یک ترسناک گوتیک آمریکایی به کارگردانی رابرت اگرز و بازسازی فیلم صامت «نوسفراتو: سمفونی وحشت» (۱۹۲۲) است که خود اقتباسی غیررسمی از رمان «دراکولا» اثر برام استوکر بود. داستان در آلمان قرن نوزدهم و شهر ویسبورگ جریان دارد و درباره الن هاتر (لیلی-رز دپ) است که از کابوسها و رنجی مرموز رنج میبرد. او از طریق دعاهایش، ناخواسته نوسفراتو (بیل اسکارسگارد)، خونآشامی باستانی از ترانسیلوانیا، را بیدار میکند و ارتباطی عمیق و بیمارگونه بین آنها شکل میگیرد. وقتی توماس هاتر (نیکلاس هولت)، شوهر الن و مامور املاک، برای معامله با کنت اورلوک (نوسفراتو) به کارپات میرود، متوجه ماهیت شیطانی او میشود. در همین حال، نوسفراتو با کشتی امپوسا به ویسبورگ میرسد و با خود طاعون و موشهایی میآورد که شهر را به وحشت میکشاند. پروفسور آلبین ابرهارت فون فرانتس (ویلم دافو)، متخصص علوم غریبه، تلاش میکند حقیقت را فاش کند. فیلم با فضایی سنگین، تمهای وسواس، جنسیت و مرگ را کاوش میکند.
خلاصه داستان: فیلم «هیچجا مثل خونه نمیشه» یک فیلم ترسناک ماورایی تایلندی-آمریکایی به کارگردانی استفن هکر و الکساندر کیسل، اقتباسی از بازی ویدیویی ترسناک تایلندی «Home Sweet Home» است. جیک، افسر پلیس آمریکایی، همراه با همسرش پرنگ و دختر کوچکشان لو به بانکوک سفر میکند. اما تعطیلاتشان با تیراندازی مرگبار در یک مرکز خرید به کابوس تبدیل میشود. جیک در مواجهه با مهاجم، مک، که او را «نگهبان» میخواند، در انفجاری کشته شده و در «هیندرنس»، قلمرویی بین مرگ و زندگی، بیدار میشود. با کمک راهبی مرموز، جیک باید همسرش را نجات دهد و جلوی مک، که قصد باز کردن دروازههای جهان زیرین را دارد، بگیرد. فیلم با جلوههای ویژه چشمگیر اما داستانی ضعیف و بازیهای متوسط، به دلیل فاصله گرفتن از فضای ترسناک بازی اصلی، نقدهای متفاوتی دریافت کرده است.