خلاصه داستان: شاهزاده مونونوکه، شاهکار انیمهای هایائو میازاکی در سال ۱۹۹۷، داستان آشیتاکا، شاهزادهی جوانی از قبیله امیشی را روایت میکند که توسط خدای گراز نعرهکشی نفرین شده و برای یافتن درمانی برای این طلسم مرگبار، سرزمین مادری خود را ترک میکند. او در سفر خود به سرزمینی افسانهای میرسد که در آن جنگ میان خدایان حیوانات جنگل به رهبری گرگ سفید مورو و سان، دختری که توسط گرگها بزرگ شده و به «شاهزاده مونونوکه» معروف است، و انسانهای ساکن شهر آهنگری تتارابایاشی به رهبری بانوی آهنین، لیدی ابوشی، در جریان است. آشیتاکا در میانه این درگیری قرار میگیرد و تلاش میکند تا میان طبیعت و تمدن، و ویرانی و بقا، صلح برقرار کند.
خلاصه داستان: نوجوانی یتیم به نام سیندرلا در کنار نامادری سختگیر و خواهر ناتنیاش زندگی میکند و با وجود تمام سختیها، رویای رسیدن به شادی را در سر میپروراند. روزی شاهزاده جوانی برای شکار به جنگل نزدیک خانهشان میرود و سیندرلا در لباس پسرانه با او آشنا میشود. زمانی که شاهزاده تصمیم میگیرد در یک مسابقه بزرگ شرکت کند و قول میدهد با برنده ازدواج کند، سیندرلا با کمک پیرزنی مهربان و سه آرزوی جادویی، در مسابقه شرکت کرده و همه را مبهوت استعداد و شجاعت خود میکند. این فیلم اروپایی محصول سال ۱۹۷۳ به کارگردانی واتسلاو وورلیچک با بازی لیبوشه شافرنووا در نقش سیندرلا، قصهای کلاسیک را با حال و هوایی تازه و جذاب روایت میکند.
خلاصه داستان: در نیویورک، سه دانشمند پارانرمال با استعداد اما اخراج شده از دانشگاه - دکتر پیتر ونکرمن، دکتر ریموند استنتز و دکتر ایگون اسپنگلر - کسب و کار غیرعادی خود را با نام "شکارچیان روح" راه می اندازند. این گروه که توسط وینستون زیدمور تقویت می شود، با استفاده از فناوری های نوآورانه خود به مبارزه با ارواح شیطانی و موجودات فراطبیعی می پردازند که شهر را به وحشت انداخته اند. وقتی موجودی باستانی و قدرتمند به نام گوزر به رهبری ایگون اسپنگلر شرور ظاهر می شود، شکارچیان روح باید تمام مهارت ها و شوخ طبعی خود را به کار گیرند تا شهر را نجات دهند و ثابت کنند که خدمات فراطبیعی آنها ضروری است. این کمدی علمی تخیلی کلاسیک ۱۹۸۴ به کارگردانی ایوان رایتمن، با بازی بی نظیر بیل مری، دن آیکروید، هارولد رمیس و ریگان مک کینون، ترکیبی بی نظیر از خنده، هیجان و اکشن را ارائه می دهد که برای نسل ها ماندگار شده است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: فیلم «برند آپون ده برین!» محصول سال ۲۰۰۶ به کارگردانی گای مدین، یک اثر سینمایی تجربی و سورئال است که با تکنیکهای بصری منحصربهفرد و روایتی غیرخطی، داستان گِیزبی را روایت میکند که به جزیرهی کودکی خود بازمیگردد تا خانهی پدر و مادرش را رنگآمیزی کند. در این بازگشت، او خاطرات گذشته را مرور میکند: دوران کودکی در پرورشگاهی که والدینش اداره میکردند، رابطهی پیچیده با مادر سلطهگرش، و ملاقات با دو کارآگاه نوجوان به نامهای وندی و چشایر که برای حل معمای مرموزی به جزیره آمدهاند. فیلم با ترکیب عناصر درام، معمایی و ترسناک، کاوشی شاعرانه در حافظه، هویت جنسی و روابط خانوادگی ارائه میدهد و با استفاده از جلوههای بصری خلاقانه و موسیقی متن، فضایی رویاگونه و فراموشنشدنی خلق میکند.
خلاصه داستان: فرانسیس فورد کوپولا در سال ۲۰۱۱ با فیلم «توییست» به دنیای سینما بازگشت و اثری را خلق کرد که آمیزهای از سبک گوتیک، تعلیق روانشناختی و عناصر وهمآلود است. داستان حول محور هال بیلبورو، نویسندهای موفق در زمینه رمانهای ترسناک (با بازی وال کیلمر) میچرخد که برای امضای کتابش به شهری کوچک و مرموز سفر میکند. او در آنجا با شخصیتهای عجیبی از جمله یک کلانتر غمگین (با بازی بروس درن) و دختری اسرارآمیز به نام وی (با بازی ال فنینگ) آشنا میشود. هال به تدریج درگیر پرونده قتلی حلنشده میشود که با کابوسهای خودش و مرگ دخترش در گذشته گره خورده است. مرز میان واقعیت و خیال در این فیلم کمرنگ میشود و تماشاگر را در فضایی پرابهام و رویایی غرق میکند. کوپولا با استفاده از تصاویر رویایی و موسیقی جوی فولر، اثری شخصی و تجربی را ارائه میدهد که بیشتر از آنکه یک تریلر مرسوم باشد، سفری به درون ذهن یک هنرمند و مواجهه او با گذشتهای تاریک است.
خلاصه داستان: یک سرباز جوان تایلندی به نام کِنگ در حین گشتزنی در جنگلهای گرمسیری با تونگ، کارگر جوان روستایی، آشنا میشود و رابطهی عاشقانهی ظریفی بین آنها شکل میگیرد. این رابطه در فضایی رویایی و آمیخته با نمادهای بومی و افسانهای تایلند جریان مییابد. نیمهی دوم فیلم به شکلی اسرارآمیز و سوررئال به افسانهی یک شمن باستانی تبدیل میشود که به شکل ببری روحگونه در جنگل پرسه میزند و کِنگ را به سفری درونی و معنوی در دل تاریکی جنگل و درون خودش دعوت میکند. آپیشاتپونگ ویراستاکول، کارگردان نامدار تایلندی، در این اثر که در سال ۲۰۰۴ ساخته شد، با بازی بانکجاو مانیورم و ساکدا کائویبوی، مرزهای میان واقعیت و افسانه، عشق و هراس، و انسان و طبیعت را در هم میآمیزد و تماشاگر را به تجربهای شاعرانه و فراموشنشدنی دعوت میکند.
خلاصه داستان: یک خانواده آمریکایی برای تعطیلات به شهر کوچکی به نام نیلبوگ سفر میکنند، غافل از اینکه این شهر توسط موجوداتی شیطانی به نام گابلینها تسخیر شده است. گابلینها که ظاهری انسانی دارند، در تلاش هستند تا با فریب دادن گردشگران، آنها را به گیاهانی تبدیل کنند تا از گوشتشان تغذیه کنند. وقتی پسر خانواده، جاشوا، توسط روح پدربزرگش از این توطئه باخبر میشود، باید هرچه سریعتر خانواده خود را نجات دهد. این فیلم که در سال ۱۹۹۰ توسط کارگردان ایتالیایی کلودیو فرگاسو ساخته شد، با وجود بودجه کم و بازیگران آماتور، به یکی از بدترین فیلمهای تاریخ سینما معروف شده و به مرور زمان به یک فیلم کالت تبدیل شده است.
خلاصه داستان: در روستای دورافتاده تامباد، وینایاک رائو به دنبال گنجینه افسانهای هاستا، الهه طمع و ثروت، میگردد. داستان در دوران استعمار بریتانیا در هند آغاز میشود و سه نسل از خانواده رائو را در بر میگیرد، از پدربزرگ تا پسرش و نوهاش. وینایاک، که توسط مادرش با داستانهای گنج پنهان بزرگ شده، در یک خانه قدیمی متروک به جستجوی طلای گمشده میپردازد. اما او به زودی متوجه میشود که این گنج توسط موجودی ترسناک و باستانی به نام هاستا محافظت میشود و طمع او عواقب مرگباری برای خود و خانوادهاش به همراه خواهد داشت.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: «ثور» (۲۰۱۱) به کارگردانی کنت برانا، داستان پرنس قدرتمند اسگارد، ثور (با بازی کریس همسورث) را روایت میکند که به دلیل رفتار مغرورانه و نادیده گرفتن دستورات پدرش، اودین (با بازی آنتونی هاپکینز)، از قلمروی اسگارد تبعید و به زمین فرستاده میشود. در زمین، او با دانشمندی به نام جین فاستر (با بازی ناتالی پورتمن) و گروهش آشنا میشود و به تدریج درسهای ارزشمندی درباره فروتنی و مسئولیت میآموزد. در همین حال، برادر شیطانی او، لوکی (با بازی تام هیدلستون)، در اسگارد نقشههای شومی را برای به دست گرفتن قدرت و نابودی ثور میکشد. ثور برای نجات اسگارد و زمین باید قدرت خود را بازپس گیرد و با تهدیدات لوکی و نیروهای تاریک روبرو شود. این فیلم حماسی و پر از اکشن، اولین حضور این شخصیت محبوب مارول را به تصویر میکشد و مقدمهای برای دنیای سینمایی مارول است.
خلاصه داستان: "افسانه افسانهها" (۲۰۱۵) به کارگردانی ماتئو گارونه، فیلمی فانتزی و تاریک است که سه داستان جداگانه را بر اساس افسانههای پنتامرون اثر جیامباتیستا باسیله روایت میکند. در اولین داستان، پادشاهی بیفرزند (جان سی ریلی) با انجام یک آیین عجیب صاحب پسری میشود، اما این اتفاق به قیمت جان همسرش تمام میشود. داستان دوم درباره پادشاه شهوتپرستی (وینسنت کسل) است که عاشق صدای یک پیرزن میشود و پس از دیدن چهره واقعی او، او را از بالای قلعه به دره پرتاب میکند. سومین داستان شاه پادشاهی (توبی جونز) را به تصویر میکشد که عشق شدیدی به یک حشره غولپیکر پیدا میکند و در این راه از دخترش غافل میشود. این سه داستان با تمهای مشترک عشق، فداکاری، حرص و جنون در هم تنیده شده و دنیایی خیالی و گاه هولناک را خلق میکنند که در آن جادو و واقعیت مرز مشخصی ندارند. بازیگرانی چون سالما هایک، شیرلی هندرسون و هیلی کارمایکل نیز در نقشهای مکمل ظاهر شدهاند.