خلاصه داستان: این سریال کمدی-درام محصول سال ۲۰۰۳ به کارگردانی برایان فولر، داستان جورجیا لَس (الن موث) را روایت میکند؛ دختر جوانی که پس از مرگ ناگهانی و عجیب خود، به عنوان یکی از «گریم ریپر»ها یا جمعآورندگان روح انتخاب میشود. او به همراه گروهی از افراد مرده اما فعال در دنیای زندگان، وظیفه دارد روح افرادی را که در آستانه مرگ قرار دارند، پیش از وقوع حادثه از بدنشان جدا کند. جورجیا که با نام مستعار «جورجی» فعالیت میکند، باید ضمن انجام این مأموریتهای پیچیده، با زندگی پس از مرگ خود نیز کنار بیاید و روابط جدیدی را با همکارانش از جمله ریپر باتجربهتری به نام روی (کالین فرگوسن) و دیگر اعضای گروه شکل دهد. این مجموعه با طنزی تلخ و نگاهی فلسفی به مفاهیم زندگی، مرگ و هدف، مخاطب را به تأمل وامیدارد.
خلاصه داستان: مردی به نام جیم که در دهه ۱۹۷۰ میلادی زندگی میکند، یک فروشنده موفق اما خیالپرداز است که به دنبال هیجان بیشتری در زندگی یکنواخت خود میگردد. او به طور اتفاقی با یک مأمور مخفی دولت آشنا میشود که او را برای انجام مأموریتهای خطرناک استخدام میکند. جیم به تدریج در دنیای تاریک جاسوسی غرق میشود و در حالی که سعی دارد هویت مخفی خود را از خانواده و دوستانش پنهان نگه دارد، با وسوسه قدرت و خطر مواجه میشود. این فیلم که در سال ۲۰۰۲ به کارگردانی جرج کلونی و با بازی سام راکول، جرج کلونی، درو بریمور و جولیا رابرتز ساخته شده است، داستانی پرتعلیق و روانشناختی را درباره مرزهای باریک بین واقعیت و خیال روایت میکند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: دیوید ایمز (با بازی تام کروز)، مرد جوان و ثروتمندی که صاحب یک شرکت انتشاراتی بزرگ است، زندگی کاملی دارد: ثروت، شهرت و رابطهای عاشقانه با جولیان (کامرون دیاز). اما همه چیز پس از یک تصادف رانندگی وحشتناک که توسط سوفیا (پنهلوپه کروز)، زنی که دیوید به او علاقه دارد، رقم میخورد، دگرگون میشود. این حادثه نه تنها چهره او را به شدت زشت و بدشکل میکند، بلکه ذهنش را نیز درگیر توهمات و کابوسهایی میکند که مرز بین واقعیت و خیال را محو میکنند. در این میان، دکتر کورتیس مککِیب (کورت راسل)، روانپزشکی است که تلاش میکند به دیوید کمک کند تا حقیقت زندگی خود را بفهمد. کارگردان کامرون کرو در این فیلم علمی-تخیلی روانشناختی، با بازی بازیگرانی چون تام کروز، پنهلوپه کروز و کامرون دیاز، داستانی پیچیده و چندلایه را روایت میکند که مخاطب را تا آخرین لحظه در تعلیق نگه میدارد.
خلاصه داستان: در شهر کوچک و تاریخی سیلم، مکس، نوجوانی که به تازگی به این شهر نقل مکان کرده، در شب هالووین و برای اثبات شجاعت خود، به همراه خواهرش دنی و دوستش آلیسون، به خانهی متروکهی خواهران سندرسون سرک میکشد. او به طور تصادفی شمعی را روشن میکند که سه خواهر جادوگر قرن هفدهمی، وینیفرد، مری و سارا سندرسون را که ۳۰۰ سال پیش به دار آویخته شده بودند، دوباره زنده میکند. حالا این سه خواهر که تشنهی خون کودکان هستند تا جوانی خود را بازیابند، یک شب هالووین پر از هیولا، شوخی و جادو را برای ساکنان سیلم به ارمغان میآورند و مکس و دوستانش تنها کسانی هستند که میتوانند شهر را نجات دهند. این فیلم کمدی-فانتزی محصول سال ۱۹۹۳ به کارگردانی کنی اورتگا و با بازی بری میدلر، سارا جسیکا پارکر و کتی ناجیمی است.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۰۴، استفان سامرز کارگردان اثر، هیولای افسانهای را با بازی هیو جکمن به تصویر کشید. این فیلم اکشن-ماجراجویی گوتیک، داستان گابریل ون هلسینگ، شکارچی قدرتمند هیولا را روایت میکند که توسط واتیکان به ترانسیلوانیا فرستاده میشود تا کنت دراکولا، ارباب خونآشامها را نابود کند. در این راه، او با پرنسس آنا والریوس، نقش کیت بکینسیل، متحد میشود تا نه تنها خونآشامها، بلکه موجودات دیگری مانند فرانکنشتاین و گرگنما را نیز شکست دهد. ون هلسینگ با چالشهای فراوانی روبرو است و باید قبل از آنکه دراکولا به اهداف شیطانی خود برسد، او را متوقف کند. این فیلم با جلوههای ویژه خیرهکننده و صحنههای اکشن نفسگیر، یک سفر حماسی و تاریک را به دنیای هیولاهای کلاسیک ارائه میدهد.
خلاصه داستان: این سریال آنتولوژی مستقل به کارگردانی مارک و جی دوپلاس، مجموعهای از داستانهای کوتاه و مستقل است که همگی در یک اتاق هتل به شماره ۱۰۴ اتفاق میافتند. هر قسمت با شخصیتها و ژانرهای کاملاً متفاوت، از درام و کمدی گرفته تا ترسناک و علمی-تخیلی، مخاطب را با موقعیتهای غیرمنتظره و اغلب عجیب روبرو میکند. بازیگران مختلفی در هر اپیزود حضور دارند و داستانها حول محور مسافران و اتفاقاتی که در این اتاق رقم میخورد، میچرخند. این مجموعه با بهرهگیری از فضای محدود یک اتاق هتل، مفاهیم عمیقی درباره تنهایی، ترس، امید و ماهیت انسان را به تصویر میکشد و در هر قسمت تجربهای منحصر به فرد را به بیننده ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در اعماق توکیو، کافهای کوچک و اسرارآمیز به نام «کافه فانیکولی فانیکولا» وجود دارد که نه تنها قهوهای خوشعطر، بلکه فرصتی منحصربهفرد برای سفر در زمان ارائه میدهد. مشتریان خاص این کافه، با رعایت قوانین سختگیرانهای، میتوانند به گذشته سفر کرده و برای یک بار دیگر با عزیزان از دسترفتهی خود ملاقات کنند. این فیلم ژاپنی که بر اساس رمان پرفروش «توشیکازو کاواگوچی» ساخته شده، داستان زندگی چند نفر را روایت میکند که هرکدام با انگیزهای شخصی، این سفر معنوی را تجربه میکنند: از مردی که میخواهد بار دیگر با همسر فقیدش صحبت کند تا زنی که آرزو دارد پدرش را ببیند. کارگردان هنرمندانه، این داستانهای به ظاهر مجزا را در هم میتند و تصویری عمیق و احساسی از عشق، از دست دادن، بخشش و ارزش لحظات گذرا در زندگی خلق میکند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: «گربه سیاه» محصول سال ۱۹۹۱ به کارگردانی استیو مینر و با بازیگری شرون استون در نقش سیلویا، یک مأمور مخفی آموزشدیده است که پس از ترک سازمان جاسوسی، در تلاش برای شروع زندگی جدیدی در کنار همسرش است. اما گذشته تاریک او به سرعت سراغش میآید و وقتی همسرش توسط یک قاتل حرفهای کشته میشود، سیلویا متعهد میشود که انتقام او را بگیرد. او به مهارتهای مرگبار خود بازمیگردد و در یک تعقیب و گریز پرتنش، برای رسیدن به قاتل و افشای توطئهای بزرگ، از هیچ کاری فروگذار نیست. این فیلم اکشن و هیجانانگیز، داستان زنی قدرتمند و مصمم را روایت میکند که برای عدالت به هر قیمتی مبارزه میکند.
خلاصه داستان: فیلم «لنسلات دریاچه» (۱۹۷۴) به کارگردانی روبر برسون، روایتی مدرن و مینیمالیستی از افسانهی آرتوری ارائه میدهد. پس از شکست در یافتن جام مقدس، لنسلات (با بازی ولادیمیر آنتول) و شوالیههای دیگر به سرزمین شاه آرتور بازمیگردند و با فروپاشی اخلاقی و روحیِ جمعی مواجه میشوند. در این میان، عشق ممنوعهی لنسلات به ملکه گینور (با بازی لوسیل شاین) به عاملی برای تشدید بیاعتمادی و خیانت در دربار تبدیل میشود. برسون با نگاهی خشن و واقعگرایانه، اسطوره را از هیبت و جلالش تهی میکند و به جای آن بر پوچی، شک و انحطاط اخلاقیِ قهرمانان تمرکز میکند. این اثر که یکی از شاهکارهای سینمای فرانسه محسوب میشود، با دیالوگهای محدود و تصاویر بیپیرایهاش، روایتی تأملبرانگیز و تلخ از پایان یک اسطوره را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: این فیلم فانتزی عاشقانه به کارگردانی آکیوا گلدزمن در سال ۲۰۱۴، داستان پیتر لیک (کالین فارل) را روایت میکند؛ دزدی جوان در نیویورک اوایل قرن بیستم که با دختری ثروتمند به نام بورلی پن (جسیکا براون فینلی) آشنا شده و عاشقش میشود. زمانی که پیتر متوجه میشود بورلی به بیماری مهلکی مبتلا است، برای نجات جان او تلاش میکند اما با مخالفت پرل سوفر (راسل کرو)، رئیس جنایتکار قدرتمند شهر مواجه میشود. این فیلم که بر اساس رمانی از مارک هلپرین ساخته شده، مفاهیم معجزه، تقدیر و عشق ابدی را در پسزمینهای جادویی و رویایی به تصویر میکشد و با حضور بازیگرانی چون ویل اسمیت، جنیفر کانلی و اوا ماری سنت، داستانی فراموشنشدنی از عشقی که بر زمان و مرگ غلبه میکند را خلق مینماید.