خلاصه داستان: سریال هیست (Heist) در سال 2022 منتشر شد و داستان دو برادر به نامهای مایکل و مارکوس را روایت میکند که برای نجات خواهرشان از یک باند تبهکاری، نقشه سرقت از یک کازینو را طراحی میکنند. این سریال با ترکیبی از هیجان، تعلیق و روابط خانوادگی، مخاطبان را تا آخرین لحظه درگیر ماجراهای پیچیده و غیرمنتظره نگه میدارد.
خلاصه داستان: فیلم سرقت (Heist) در سال 2015 داستان یک قاچاقچی پول را روایت میکند که برای نجات دخترش از دست یک رئیس جنایتکار، نقشه سرقت از کازینوی او را طراحی میکند اما نقشهاش لو رفته و تبدیل به یک فرار مرگبار میشود.
خلاصه داستان: هایدی دختری یتیم است که برای زندگی با پدربزرگ سختگیر و منزوی خود در کوههای آلپ سوئیس فرستاده میشود. با وجود مخالفت اولیه پدربزرگ، هایدی با طبیعت، حیوانات و شادی ساده زندگی در کوهستان ارتباط برقرار میکند و دل او را نیز نرم میکند. اما زمانی که خواهرش او را مجبور میکند تا در شهر برای دختری معلول خدمت کند، هایدی دلتنگ کوههایش میشود و باید راهی برای بازگشت به خانه و کاشت بذر امید در دل دوستش پیدا کند.
خلاصه داستان: سال ۱۹۸۶، فیلم «دلدرد» (Heartburn) به کارگردانی مایک نیکولز و بر اساس رمانی از نورا افرون، داستان ریچل سامستات، نویسندهی محبوب کتابهای آشپزی را روایت میکند که پس از ازدواج با مارک فورمن، سردبیر مجله، به نیویورک نقل مکان میکند. زندگی به ظاهر بینقص آنها با مشکلات و خیانتهای پنهان مارک، از جمله رابطهی مخفیانهاش با دوستدختر سابقش، زیر سوال میرود و ریچل را در موقعیتی قرار میدهد که بین عشق به همسرش و حفظ غرور و استقلال خود یکی را انتخاب کند.
خلاصه داستان: فیلم «دروازه بهشت» (Heaven's Gate) به کارگردانی مایکل چیمینو، یک حماسه وسترن حماسی و جنجالی است که داستان آن در سال ۱۸۷۶ در وایومینگ رخ میدهد. این فیلم که به عنوان یکی از پرهزینهترین و بحثبرانگیزترین آثار سینمایی شناخته میشود، روایتگر درگیری بین کشاورزان ثروتمند و مهاجران اروپایی تبار است که برای زمینهای کشاورزی میجنگند. داستان حول محور جیمز ایور (با بازی کریستوفر واکن) میگردد که به عنوان یک کارآگاه خصوصی وظیفه دارد تا از کشتار مهاجران توسط گروهی از کشاورزان ثروتمند جلوگیری کند. او در این مسیر با دوست قدیمی خود نیل لین (با بازی کریس کریستوفرسون) که اکنون در سمت کشاورزان قرار گرفته، درگیر میشود. این فیلم به دلیل طولانی بودن (حدود ۳.۵ ساعت)، هزینههای سرسامآور و شکست تجاریاش در زمان اکران مشهور است، اما بعدها به عنوان یک شاهکار هنری و نمادی از سینمای اسکورسیزیوار مورد تقدیر قرار گرفت.
خلاصه داستان: یک خارپشت در شبی مهآلود به دنبال سیبهایی که از درخت افتادهاند، راهی جنگل میشود. در مسیرش، با پدیدههای عجیب و غریبی مثل یک اسب سفید بزرگ، یک ماهی در هوا و یک جغد مرموز روبرو میشود. این سفر کوتاه اما عمیق، او را به تفکر دربارهٔ دوستی، ترس و زیباییهای پنهان دنیای اطراف وا میدارد.
خلاصه داستان: داستان فیلم قلب ماجرا (Heart of the Matter) در سال ۲۰۲۵ دربارهٔ مردی به نام «هاریس» است که در آستانه ورشکستگی قرار دارد و برای نجات کسبوکارش به یک معامله پرریسک تن میدهد. اما وقتی یک توطئه پیچیده و خطرناک او را به قتل متهم میکند، هاریس مجبور میشود برای اثراج بیگناهیاش با زمان مسابقه دهد و در این راه، اسرار تاریکی را فاش کند که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: هاوکینگ داستان زندگی پرفراز و نشیب استیون هاوکینگ، فیزیکدان نظری برجسته را روایت میکند. این فیلم با بازی ادی ردمین، سالهای جوانی او در کمبریج، عشقش به جین وایلد، تشخیص بیماری اسکلروز جانبی آمیوتروفیک و تلاشهای علمی او برای درک سیاهچالهها و منشاء کیهان را در برمیگیرد. هاوکینگ نشان میدهد که چگونه ذهن درخشان او علیرغم محدودیتهای جسمی به پیشرفتهای علمی بزرگی دست یافت.
خلاصه داستان: فیلم «او که سیلی میخورد» (He Who Gets Slapped) یک درام روانشناختی تاریک به کارگردانی ویکتور سجوین در سال ۱۹۲۴ است. داستان در سیرکی در پاریس میگذرد و مردی را روایت میکند که پس از تحمل شکست و تحقیر شدید، هویت خود را پنهان کرده و با نام «او» به یک دلقک تراژیک تبدیل میشود. او که بهطور مداوم سیلی میخورد تا دیگران را بخنداند، درگیر عشقی پیچیده به زنی جوان میشود که توسط یک اسبسوار ثروتمند مورد آزار قرار میگیرد. این فیلم که اقتباسی از رمان «او» اثر آندره نوریه است، با بازی درخشان لان چینی، تضاد عمیقی بین ظاهر شاد و درون غمگین شخصیت اصلی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم هارولد و مود (Harold and Maude) داستان پسر جوانی به نام هارولد را روایت میکند که به دلیل علاقهی شدیدش به مرگ، در مراسم تشییع جنازه شرکت میکند و خودکشیهای نمایشی انجام میدهد تا توجه خانوادهی ثروتمند و بیتفاوت خود را جلب کند. زندگی یکنواخت و پوچ او زمانی تغییر میکند که با مود، یک زن هشتاد سالهی خوشحال و عاشق زندگی، در یک مراسم تشییع جنازه آشنا میشود. این دو با وجود تفاوت سنی فاحش، دوستی عمیقی پیدا میکنند و هارولد از طریق مود معنای واقعی زندگی، عشق و شادی را میآموزد.