خلاصه داستان: یک کمدی سیاه و خونین ایرلندی درباره سفری غم انگیز با قطار که در آن مردی مسن که همسرش آن روز صبح مرده، با یک جوان عجیب و غریب و احتمالاً روان پریش مواجه می شود...
خلاصه داستان: یک پسر استانی مرتبط با یک خانواده جنایتکار شانگهای توسط عمویش در دهه 1930 در شانگهای جهان وطنی استخدام می شود تا خدمتکار معشوقه یک گنگلورد باشد.
خلاصه داستان: سانی فون بولو ثروتمند به مرگ مغزی دروغ می گوید، شوهر کلاوس به جرم اقدام به قتل مجرم است. اما او می گوید که بی گناه است و آلن درشوویتز را برای درخواست تجدید نظر خود استخدام می کند.
خلاصه داستان: این یک ترن هوایی برای ریکی بوده است، یک همسر سابق و مادر سه فرزند که همه آنها را پشت سر گذاشت تا رویاهای خود را برای ستاره شدن در راک اند رول دنبال کند. حالا، ریکی باید وقتی به خانه برمی گردد تا دوباره با خانواده اش ارتباط برقرار کند، با موسیقی روبرو شود.
خلاصه داستان: جکی به عنوان اپراتور دوربین مداربسته کار می کند. او هر روز بر بخش کوچکی از جهان نظارت می کند و از مردمی که زیر نگاه او زندگی می کنند محافظت می کند. یک روز مردی روی مانیتورش ظاهر می شود، مردی که فکر می کرد دیگر هرگز نخواهد دید، مادر...
خلاصه داستان: در یک پاسگاه نظامی دورافتاده در قرن نوزدهم، کاپیتان جان بوید و هنگ او یک ماموریت نجات را آغاز میکنند که وقتی توسط یک آدمخوار سادیست کمین میشود، چرخشی تاریک به خود میگیرد.