خلاصه داستان: ژان رنو در نقش شارب، یک گانگستر سابق مارسی که پس از ۱۰ سال دوری از خشونت، زندگی آرامی را با همسر و دو فرزندش میگذراند. اما آرامش او زمانی به پایان میرسد که توسط تونی زکریا، رئیس سابقش که اکنون به یک تاجر ثروتمند تبدیل شده، مورد اصابت ۲۲ گلوله قرار میگیرد. شارب به طرز معجزهآسایی زنده میماند و پس از بهبودی، برای انتقام خونخواهانه برنامهریزی میکند. او با کمک دوستان قدیمی و پلیسی که پروندهاش را پیگیری میکند، وارد جنگ با سازمان مافیایی میشود که روزی عضوی از آن بود. این فیلم اکشن فرانسوی محصول سال ۲۰۱۰ به کارگردانی ریچارد بری و با بازی ژان رنو، کاد مراد و مارینا فویس است که داستانی از خیانت، انتقام و عدالت را در دنیای زیرزمینی مارسی روایت میکند.
خلاصه داستان: فیلمی تجربی و شاعرانه از عباس کیارستمی که در سال ۲۰۱۷ و پس از درگذشت این کارگردان بزرگ ایرانی منتشر شد. این اثر شامل ۲۴ بخش است که هر کدام از یک عکس ثابت آغاز شده و سپس با افزودن حرکت، صدا و عناصر بصری به یک صحنه زنده و پویا تبدیل میشوند. کیارستمی در این آخرین اثر خود، مرز میان عکاسی و سینما را محو کرده و با ترکیب هنر دیجیتال و نگاه عمیقش به طبیعت، روایتی انتزاعی و تأملبرانگیز خلق میکند. هر فریم به نوعی بازتابی از زیباییشناسی، صبر و نگاه فلسفی کارگردان به زندگی، طبیعت و گذر زمان است.
خلاصه داستان: در شهری کوچک در رومانی، شانزده سال پس از انقلاب ۱۹۸۹، سه مرد در یک برنامه تلویزیونی محلی گرد هم میآیند تا درباره نقش خود در آن رویداد تاریخی بحث کنند. «پیسکو»، معلمی الکلی، «یوآن مانس»، پیرمردی تنها، و «تیرادئو»، مجری برنامه، هر یک روایت متفاوتی از آن روز ارائه میدهند. آنچه آغاز میشود، کاوشی طنزآمیز و گاه غمانگیز در ماهیت حافظه، دروغ و هویت در جامعهای پسا کمونیستی است. کارگردان کورنلیو پورومبویو در این فیلم که در سال ۲۰۰۶ ساخته شده، با بازی میرچا آندرسکو، تئودور کوروبان و ایون ساپدارو، تصویری دقیق و بیرحم از زندگی روزمره و فراموشی جمعی در رومانی معاصر به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم علمی-تخیلی ماجراجویانه «۲۰٬۰۰۰ فرسنگ زیر دریا» به کارگردانی ریچارد فلایشر و محصول سال ۱۹۵۴ میلادی، با بازی کرک داگلاس، جیمز میسون، پل لوکاس و پیتر لور، اقتباسی از رمان مشهور ژول ورن است. داستان در سال ۱۸۶۸ میگذرد و یک هیئت اعزامی آمریکایی را دنبال میکند که برای تحقیق درباره یک هیولای اسرارآمیز دریایی که کشتیها را نابود میکند، اعزام شدهاند. سوارکار، ند لند، و پروفسور آفروناکس به همراه خدمه خود با موجود عظیم دریایی روبرو میشوند و متوجه میشوند که این هیولا در واقع یک زیردریایی فوقمدرن به نام ناتیلوس است که توسط کاپیتان نیمو، دانشمند نابغه و مرموزی که از دنیای بیرون بیزار است، هدایت میشود. کاپیتان نیمو آنها را اسیر میکند و سفر پرماجرای آنها در اعماق اقیانوس آغاز میشود، جایی که با شگفتیها و خطرات بسیاری روبرو میشوند و رازهای کاپیتان نیمو و اهداف او را کشف میکنند.
خلاصه داستان: در اواخر دهه ۱۹۷۰ میلادی، دوروتی فیلدز (آنت بنینگ)، مادر مجردی که در سانتا باربارا زندگی میکند، نگران تربیت پسر نوجوانش جیمی (لوکاس جرج زومان) است. او از دو زن دیگر در زندگیاش، ابی (گرتا گرویگ)، هنرمند هیپی و دوست خانواده، و جولی (ایل فانینگ)، دختر نوجوانی که با آنها زندگی میکند، کمک میگیرد تا جیمی را بزرگ کنند. کارگردان مایک میلز این فیلم را بر اساس خاطرات خودش ساخته و داستانی صمیمی و عمیقاً انسانی از خانوادههای جایگزین، بلوغ و پیچیدگیهای روابط انسانی در دوران تغییرات اجتماعی بزرگ را روایت میکند. آنت بنینگ در نقش دوروتی، زنی مستقل و روشنفکر که تلاش میکند پسرش را در دنیایی در حال دگرگونی هدایت کند، درخشان ظاهر شده است. فیلم با نگاهی ظریف به مسائلی مانند فمینیسم، پانک راک و جستجوی هویت در دهه ۷۰ میپردازد و تصویری غنی و چندوجهی از زندگی آمریکایی در آستانه عصر جدید ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۴۳، جهان توسط ویروس مرگبار "دوازده میمون" ویران شده و تنها بازماندگان بشریت در زیرزمین زندگی میکنند. جیمز کول، زندانی سابق، برای مأموریتی خطرناک به گذشته فرستاده میشود تا منشأ ویروس را پیدا کرده و از وقوع فاجعه جلوگیری کند. او در سال ۲۰۱۵ با دکتر کاترین رایلی، روانپزشکی که ابتدا داستان او را باور نمیکند، همکاری میکند. کول و کاساندرا به مرور زمان متوجه میشوند که این ویروس بخشی از توطئهای بزرگتر توسط گروهی مرموز به نام "ارتش دوازده میمون" است. این سریال با بازی آرون استنفورد و آماندا شیول، داستانی پیچیده از سفر در زمان، توطئه و فداکاری را روایت میکند که در آن گذشته و آینده به هم گره خورده و سرنوشت بشریت در خطر است.
خلاصه داستان: در سال ۱۰,۰۰۰ پیش از میلاد، درو، یک شکارچی جوان ماموت، عشق خود به ایولت را کشف میکند، اما هنگامی که گروهی از سواران اسرارآمیز به روستای او حمله کرده و او و دیگران را به اسارت میبرند، زندگی او برای همیشه تغییر میکند. درو که مصمم به نجات معشوقش است، به سفری حماسی و خطرناک فراتر از کوههای یخی میرود و با تمدنی باستانی و قدرتمند روبرو میشود که اهرام مصر را میسازد. او باید رهبری قبیله خود را بر عهده گرفته و آنها را در نبردی برای آزادی و بقا هدایت کند. این فیلم حماسی که توسط رولند امریش کارگردانی شده و استیون استریت و کمیل بلامی در نقشهای اصلی به ایفای نقش پرداختهاند، داستانی از عشق، شجاعت و مبارزه برای آزادی در سپیده دم تمدن را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: دو مرد غریبه در یک شب عاشقانه در شهر نیویورک با یکدیگر آشنا میشوند و متوجه میشوند که زندگیشان توسط نیروهای مرموزی به هم گره خورده است. هر روز در ساعت ۲:۲۲ دقیقه، رویدادی ترسناک و غیرقابل توضیح رخ میدهد که سرنوشت آنها را به هم پیوند میزند. آنها باید راز این پدیده را کشف کنند و قبل از اینکه زمانشان به پایان برسد، سرنوشت خود را تغییر دهند. این فیلم علمی-تخیلی و عاشقانه محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی پل کوری و با بازیی Michiel Huisman، Teresa Palmer و Sam Reid است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان:
فیلم سینمایی «۳۰۳» محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی هانس واینگارتنر، داستان دو دانشجوی جوان به نامهای یان (آنتونیوس شورفه) و یانوش (آرنو فیشر) را روایت میکند که برای یک پروژه تحقیقاتی دانشگاهی درباره نظریه تکامل، سفری جادهای را با ون به نام «۳۰۳» آغاز میکنند. این دو که دیدگاههای فلسفی و شخصیتی کاملاً متضادی دارند، در طول سفر از آلمان به جنوب اروپا، ضمن بحثهای عمیق درباره عشق، زندگی، علم و معنای هستی، با چالشهای شخصی و روابط انسانی پیچیدهای مواجه میشوند. حضور یک دختر مرموز به نام بریت (مالا امر) در میانه سفر، دینامیک رابطه آنها را تغییر داده و ابعاد جدیدی از کشمکشهای درونی و فلسفی شان را آشکار میکند. این فیلم که با نگاهی شاعرانه و دیالوگمحور ساخته شده، سفر فیزیکی را بهانهای برای کندوکاو در ژرفای ذهن و روان شخصیتها قرار داده و مخاطب را به تفکر درباره ماهیت انسان و روابطش فرامیخواند.
خلاصه داستان: فیلم «۲۱۱» محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی یورک بوگایویچ و با بازیگری نیکلاس کیج، دریک رابرتز و دیتا کوروش، داستان یک سرقت بانکی خشونتبار را روایت میکند که به سرعت از کنترل خارج میشود. مایک چاندلر (کیج)، یک افسر پلیس کهنهکار، به همراه همکار جوانش استیو مکنزی (رابرتز) و یک دانشآموز دبیرستانی به نام کنی (کوروش) در یک روز عادی در حال انجام وظیفه هستند که ناگهان با یک گروه مسلح و مجهز مواجه میشوند که قصد سرقت از بانک را دارند. این گروه که توسط یک رهبر بیرحم هدایت میشود، حاضر است برای رسیدن به هدف خود هر کاری کند. مایک و همکارانش به سرعت درگیر یک درگیری مسلحانه شدید میشوند و در حالی که شماره واحد آنها ۲۱۱ است، این حادثه به یکی از خونینترین و پرتنشترین مأموریتهای تاریخ پلیس شهر تبدیل میشود. آنها در یک محاصره مرگبار گرفتار شده و باید برای نجات جان خود و شهروندان بیگناه، با تمام توان بجنگند.