خلاصه داستان: در سال ۱۹۳۹، هنری آوستر (برد پیت) یک کوهنورد اتریشی، به همراه دوستش پیتر آفت (دافید تیولیس) به تبت سفر میکند تا کوه اورست را فتح کند. اما پس از شکست در کوهنوردی و دستگیری توسط نیروهای بریتانیایی در اردوگاههای اعتقال جنگ جهانی دوم، آنها موفق میشوند فرار کنند و به تبت برگردند. در این سفر، آوستر با دالایی لاما، رهبر معنوی تبت، آشنا میشود و دوستی عمیقی با او برقرار میکند. این دوستی باعث تغییرات عمیقی در زندگی آوستر میشود و او را به درک عمیقتری از روحانیت و فرهنگ تبتی رهنمون میسازد.
خلاصه داستان: در سال 1973، در یک دبیرستان دخترانه در اسرائیل، دختری به نام راحل به دنیا میآید. او با شخصیتهای مختلفی در زندگیاش روبرو میشود و تجربیاتی را تجربه میکند که او را به یک زن بالغ تبدیل میکند. "جشن بزرگ" داستان رشد و تغییراتی است که راحل در طول زندگیاش تجربه میکند.
خلاصه داستان: باربری، معلم مدرسهای مسن و تنها، با دیدن معلم جدید جوان و جذاب، به او علاقهمند میشود و دوستی بین آنها شکل میگیرد. اما وقتی باربری متوجه میشود که معلم جدید در رابطه غیراخلاقی با یک دانشآموز است، او تصمیم میگیرد از این موضوع برای نزدیکتر شدن به دوست جدیدش استفاده کند. این رابطه پنهانی به یک بازی خطرناک تبدیل میشود که میتواند زندگی همه را به هم بریزد.
خلاصه داستان: جولیت بینوش و آندره دوسولیه در نقش دو بازیگر اصلی در این فیلم ظاهر میشوند. داستان درباره یک زن جوان است که کیف پولش را در جایی گم میکند و مردی که آن را پیدا میکند، تصمیم میگیرد او را دنبال کند. این تصمیم منجر به یک سری رویدادهای عجیب و غیرمنتظره میشود که زندگی هر دو شخصیت را به طور کامل تغییر میدهد.
خلاصه داستان: در سال 2013، فیلمی به نام "ساتیاگراها" به نمایش درآمد که داستان مردمی را روایت میکند که به دنبال تغییر در جامعه و مبارزه با فساد هستند. این فیلم به کارگردانی پرکاش جها و با بازی هریش ایرانی، آمیتاب بچان و کریشما کاپور، به تصویر کشیدن مبارزات صلحآمیز یک گروه از شهروندان علیه سیستم فاسد اداری و سیاسی میپردازد. داستان در اصل بر اساس جنبش مقاومت غیر خشونتآمیز مهاتما گاندی الهام گرفته شده و به نشان دادن قدرت اراده و متحد شدن مردم در برابر ستم و بیعدالتی میپردازد.
خلاصه داستان: در دهه 1920، فیشر ویلیج، دختر جوانی از خانوادهای ثروتمند و اشرافی، به دنبال عشق و آزادی در جامعهای سنتی و محدود میگردد. او با هدف جلب توجه جوانان اشرافزاده، یک مروارید گریان به ارزش زیادی را به گردن میآویزد. اما این مروارید گم میشود و فیشر در پی بازیابی آن، با جیمی، جوانی فقیر و رؤیایی، آشنا میشود. روابط آنها در حالی رشد میکند که فیشر با تضاد بین انتظارات خانواده و خواستههای خود مواجه میشود و باید تصمیم حیاتیای اتخاذ کند.
خلاصه داستان: یک مرد و زنی در یک مراسم ازدواج در نیویورک آشنا میشوند و شب را با هم سپری میکنند. او متأهل است و او هم نامزد است، اما این دو نفر به زودی متوجه میشوند که دوازده سال پیش با هم رابطه داشتهاند. آنها تصمیم میگیرند تا این شب را با هم بگذرانند و در طول این مدت، گذشته و حال خود را مرور میکنند و به آینده خود فکر میکنند.
خلاصه داستان: در داستان "چراغهای قرمز"، دو پژوهشگر در رشته پاراسایکولوژی به بررسی ادعاهای یک ستاره مشهور در زمینهٔ فراطبیعی میپردازند. این تحقیقات به آنها کمک میکند تا رازهایی را که در پشت این ادعاها پنهان است، کشف کنند و با چالشهایی رو در رو شوند که اعتقاداتشان را به چالش میکشند.
خلاصه داستان: در یک روستای کوچک، زنی جوان با گذشتهای مرموز وارد میشود و به تدریج روابطش با اهالی روستا عمیقتر میشود. او با شخصیتهای مختلف روستا ارتباط برقرار میکند و هر کس او را به یک دلیل متفاوت دوست دارد. اما این روابط زود به تنش و درگیریهای خطرناکی تبدیل میشوند. زنی که به نظر میرسد بیگناه و آسیبپذیر است، در واقع پنهانی درگیر یک بازی مرموز و خطرناک است. او با هر قدم، رمزهایی را آشکار میکند که به زندگی اهالی روستا تهدید میکند و همه را به یک شبکهای از فریب و خشونت متصل میکند. در نهایت، حقیقت دردناکی در مورد گذشته و هدف وی آشکار میشود و همه باید با عواقب خونین این رویدادها مواجه شوند.
خلاصه داستان: در یک مدرسه خصوصی، یک استاد ادبیات که در حال از دست دادن علاقهاش به تدریس است، با یک هنرمند نقاشی که به دلیل بیماری روماتوئید آرتریت دچار مشکلات جسمی شده، درگیر یک مسابقه بینالمللی میشود. این مسابقه درباره این است که کدام هنر ارزش بیشتری دارد: کلمات یا تصاویر؟ در حین این رقابت، بین آنها احساساتی شکل میگیرد که باعث میشود هر دو به دیدگاههای خود نسبت به هنر و زندگی دوباره فکر کنند.