خلاصه داستان: دکتر ژیواگو برگرفته از مشهورترین رمان بوریس پاسترناک است که توسط اندرو دیویس نویسنده فیلمنامه هائی چون “غرورو تعصب، خاطرات بریجیت جونز و اتلو” به صورت فیلمنامه نگاشته شده است. داستان در دوران انقلاب روسیه اتفاق میافتد وبازگو کننده ی داستان غمانگیز عشقی دکتر یوری ژیواگو است. دکترو شاعری که در میان عشق دو زن “تونیاو لارا” گیرافتاده و با غم و اندوه دست و پنجه نرم میکند. این فیلم برنده ی چهار جایزه اصلی از جشنواره ی فیلم نیویورک در سال ۲۰۰۴ است، و بازیگرانی چون سام نیل ، کایرا نایتلی و هانس متسوندر آن به ایفای نقش میپردازند.
یک زندگی هدفمند و رضایت بخش طبقه ی متوسط، همراه با مسئولیتهای فراوان. یوری ژیواگو این دکتر جوان با توجه به همین شرایط زندگی با بهترین دوست خود تونیا ازدواج میکند. اما نگاهی کوتاه بردختری زیبا و قیام و جوشش مردم در خیابان های مسکو مسیر زندگی او را کاملا تغییر می دهد.
به دلیل خیانت مادر و هوسرانیهای خود، لارا بیزار از چیزی که به آن تبدیل شده درچنگ کماروسکی گیرافتاده است. اوبا پاشا یک انقلابی مشتاق که همیشه لارارا ستایش میکرده است ازدواج میکند و پاشا قول میدهد تا او را نجات دهد.
خلاصه داستان: آقای کراولی متوجه میشوند کلیسای دانتون که یکی از املاکشان است ممکن است از دستشان گرفته بشود به فکر چاره می افتد . در همین حال به ایشان خبر میدهند که عموزادشان پاتریک کراولی در اثر سقوط کشتی تایتانیک کشته شده اند . از وکیلشان در منچستر میخواهند که در مورد نگاه داشتن املاک راهی پیدا کند . مادرشان که یکی از فعالین اجتماعی هستند در برخورد با اعلی حضرت از ایشان میخواند که مثل سنت قدیم رفتار کنند . ازدواج دخترشان نیز یکی دیگر از نگرانی های ایشان است . خانم اوبراین نیز که یکی از سرپیشخدمت ها هست با چند تن دیگر درحال چیدن یک توطئه علیه خانواده ی اعلی حضرت هستند و …
خلاصه داستان: موضوع سریال یکی باید بمیرد (Someone Has to Die) درباره پسری جوان است که به درخواست خانواده اش به مکزیک باز می گردد تا با نامزدش ملاقات کند. اما به محض ورود، خانواده متوجه می شوند که دختری مرموز هم به همراه پسرشان آمده است که ...
خلاصه داستان: دختری ۱۹ ساله که با عاشق شدن مردی زندگی خودش و خانواده اش را تغییر میدهد. الا عاشق «ایلکر» مدیرعامل ۳۵ سالهٔ شرکت پدرش میشود. او زندگی مادرش بهار، خودش و خانواده اش را با این عشق تغییر میدهد. ایلکر نامزدی دارد که ۶ سال است باهم رابطه دارند، «ایرم» نامزد ایلکر و همچنین مادر ایلکر از رابطهٔ الا و ایلکر آگاه میشوند و …
خلاصه داستان: زندگی فرح زمانی به هم میریزد که او وظیفه دارد در مراسم عروسی سابقش کار کند، مردی که پنج سال پیش پاهایش سرد شد و هرگز به مراسم عروسی خود نیامدند.