خلاصه داستان: در پایتخت پرجنبوجوش بیآنجینگ در دوران سلسله سونگ شمالی، خانم لی خانوادهاش را برای یافتن موقعیتهای بهتر ازدواج برای پنج دختر زیبا اما عجیبوغریبش جابهجا میکند. زندگی عاشقانه این دخترها مدتها باعث نگرانی او بوده است. هر یک از دخترها، با وجود شهرت به زیبایی و هوش، ویژگیهای منحصربهفردی دارند: دختر بزرگ، شو هوا، پس از بیوه شدن در جوانی، علاقهای به ازدواج مجدد ندارد؛ دختر سوم، کانگ نینگ، سرسخت و جسور است؛ دختر چهارم، هاو ده، خوشنیت اما رک است؛ و کوچکترین دختر، له شان، لوس و سختگیر است. مشکلات زیادی پیش روی آنها قرار میگیرد، از جمله استقبال سرد از سوی خواهر متأهلی که برای دیدارش آمده بودند. در حالی که خانواده دوباره کسبوکار خود را راهاندازی میکنند، با مجموعهای از ماجراهای خندهدار و دلگرمکننده روبهرو میشوند و…
خلاصه داستان: داستانی در مورد یک زن که به آرامی در حال از دست دادن حافظه اش است و مردی که به خاطر عشق مسئولیت مراقبت از اون رو به عهده می گیرد و کنارش می ماند…
خلاصه داستان: این سریال داستان زندگی افرادی که در بیمارستان به عنوان فیزیوتراپیست، متخصصان توانبخشی، رادیولوژیست ها، پرستاران، دانشجویان پزشکی و… کار می کنند را نشان می دهد. یه جه ووک (Lee Joon hyuk) به عنوان یه فیزیوتراپیست کار می کنه و همچنین آموزش این کار را بر عهده داره. اون به عنوان رهبر تیم در بیمارستان شروع به کار میکنه. وو بو یانگ (Lee Yu bi) 3 سال به عنوان یه فیزیوتراپیست کار کرده، اون در ابتدا می خواست شاعر بشه، امابه دلیل فقر خانوادگی، مجبور شد فیزیوتراپ بشه. شین مین هو (Jang Dong yoon) کارآموز فیزیوتراپیه ولی علاقه ای به این کار نداره . نمرات اون به اندازه کافی برای رشته پزشکی خوب نبود ولی چون پدر و مادرش هر دو پزشکن اونو مجبور به خوندن این رشته کردن.
خلاصه داستان: کیم جه ووک (بائه سو بیم) یه معمار موفقه و همسرش سو جی یونگ (هان چه یونگ) نیز شغل گویندگی داره. این دو بعد از اینکه پسرشون به یک بیماری کشنده دچار میشه برای نجاتش دست به هر کاری میزنند…
خلاصه داستان: یه وکیل (کیم میونگ مین) با هر روشی چه سالم چه غیرسالم تلاش میکنه تو دادگاه هاش برنده بشه طی یه حادثه ای حافظه اش رو از دست میده و برعلیه شرکتی که توش کار میکنه، اقداماتی انجام میده …
خلاصه داستان: ژونگ می بائو صاحب زیبای یک کافی شاپ بود که به صورت ناگهانی در برج هورایزن به قتل میرسد. در زمان مرگ بدلیل اینکه بر روی چهره او هنوز آرایش عروسکی وجود داشت نام این پرونده را “پرونده قاتل عروسک” نام گذاری کردند. پس از تحقیقات و بررسی سرنخ ها به سه مظنون میرسند که …
خلاصه داستان: دو غریبه در منطقه وانت اردوگاه کودکان در هلسینکی ، جرقه ای از جذابیت متقابل را احساس می کنند. با عزیمت بچه هایشان ، یک اتصال غیر منتظره شکوفا می شود.