خلاصه داستان: یک افسر پلیس در هنگکنگ با شکست عشقی سرگرم است و به دنبال رهایی از این وضعیت، به یک بار میرود. در آنجا با یک زن رمزی آشنا میشود که درگیر جرایم مواد مخدر است. در همین حال، افسر پلیس دیگری با شکست عشقی مشابه دست و پا میزند و با یک دختری که در رستوران غذای سریع فروشی کار میکند، آشنا میشود. دو داستان موازی در قالبی رمانتیک و کمدی، زندگی شخصیتهایی را به تصویر میکشند که در جستجوی عشق و معنا در شهر بزرگ هنگکنگ هستند.
خلاصه داستان: در دهه ۱۹۸۰ در دترویت، ریک ورسچ (متیو مککاناوهی) پدر مجردی است که به کمک پسرش ریک (رای لیوتا) تلاش میکند زندگی خود را بسازد. ریک جوان به عنوان مخبری برای پلیس فدرال فعالیت میکند و به زودی در دنیای مواد مخدر و خشونت گرفتار میشود. او باید بین وفاداری به خانواده و انجام وظیفهای که انتظار میرود انتخاب کند.
خلاصه داستان: مارگارت، یک زن جوان که در گذشتهاش تجربهای دردناک را از دست داده است، در تلاش است تا زندگی خود را از نو بسازد. او به یک شهر کوچک در جنوب آمریکا میرود و در آنجا با مردی رمزآلود آشنا میشود که گذشتهاش نیز پر از رمز و راز است. در حالی که مارگارت به دنبال آرامش و آیندهای بهتر است، گذشتهاش به تدریج آشکار میشود و او مجبور میشود با خطراتی که در پی دارد، مواجه شود. در این بین، روابط پیچیدهای با افراد اطرافش شکل میگیرد که باعث تغییرات عمیقی در زندگی او میشود.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۹۵، یک بانکدار حرفهای به نام نیل مککالی (بازیگر: رابرت دنیرو) و تیمش در حال اجرای یک سری سرقتهای پیچیده در لسآنجلس هستند. در طرف مقابل، یک کارآگاه باهوش و مصمم به نام وینسنت هانا (بازیگر: آل پاچینو) به دنبال آنها است. دو نفر با وجود دشمنی، به یکدیگر احترام میگذارند و در یک بازی خطرناک از نوع گربه و موش درگیر میشوند. در حالی که هر دو به دنبال پیروزی هستند، زندگی شخصی خود را به خطر میاندازند و در نهایت به یک مواجهه حتمی میرسند.
خلاصه داستان: در دهه ۱۹۳۰، بیلی باتگیت، یک نوجوان فقیر و جاهطلب، توسط آقای شولبرگ، رئیس بزرگ مافیای آمریکا، به عنوان پسر فراری و پیادهروی کننده خود استخدام میشود. بیلی در حالی که در دنیای جنایت و فساد غوطهور میشود، با دختر زیبای آقای شولبرگ، درگیر عشق و دلدادگی میشود. اما زمانی که آقای شولبرگ به دست قانون میافتد، بیلی مجبور میشود بین وفاداری به سرپرست خود و عشقش انتخاب کند.
خلاصه داستان: در یک آینده نزدیک، جامعهای پوچ و سرکوبگر در حال تبدیل انسانها به موجودات بیروح است. یک مرد جوان با پوستی نامتعارف به دنبال هویت و آزادی خود در این دنیای سرد و بیرحم میگردد. او با مواجه شدن با واقعیتهای تلخ و خشونتهای روزمره، تصمیم میگیرد تا سرنوشت خود را به دست بگیرد و در یک سفر خطرناک، به دنبال حقیقت و آزادی میرود.
خلاصه داستان: فیلم «خدایا آمریکا را حفظ کن» دربارهی فرانک، مردی متوسطسن که با بیاهمیت بودن زندگی و فرهنگ سطحی جامعه درگیر شده است. پس از اخراج از کار و تشخیص ابتلا به بیماری مهلک، او تصمیم میگیرد تا با کمک رابی، دختر نوجوانی که با او همدلی میکند، به قتلعامی علیه نمادهای فرهنگ پوپ و افرادی که او را آزرده میکنند بپردازد. این سفر خشونتآمیز و سیاهپوستانه، نقدی تلخ و طنزآلود بر جوامع مدرن است.
خلاصه داستان: در روستایی در اوکلاهاما، یک دختر ۱۷ ساله به نام ری دولی به دنبال پدرش میگردد که پس از آزادی از زندان ناپدید شده است. او باید پدرش را پیدا کند تا خانوادهاش را از فقر و از دست دادن خانهای که به عنوان وثیقه گرفته شده، نجات دهد. در این مسیر، او با خشونت و رمز و رازهای جامعهای روبرو میشود که پدرش در آن دخالت داشته است.
خلاصه داستان: Find Me Guilty در سال 2006، درامی کمدی جنایی است که بر اساس داستان واقعی محاکمه لوچیانو مامانوکیا، یک عضو تیمی ایتالیایی-آمریکایی، میباشد. مامانوکیا خود را در دادگاه مدافع میکند و با شوخی و جرأت، قاضی و هیئت منصفه را متقاعد میکند که او بیگناه است. این فیلم به خوبی نشان میدهد که چگونه یک فرد معمولی میتواند با شخصیت و شجاعت خود، نظام قضایی را به چالش بکشد.
خلاصه داستان: Heaven Knows What یک فیلم درام مستقل سال ۲۰۱۴ است که بر اساس زندگی واقعی آریل هولمز، یک جوان مدیون به هروئین در شهر نیویورک، ساخته شده است. داستان در ادامهی رابطهی آشفته آریل با عشقش، مایکی، و مبارزهاش با اعتیاد و بیخانمانی روی میدهد. این فیلم به تصویر کشیدن زندگی خام و بیپرده معتادان در خیابانهای نیویورک میپردازد و نشان میدهد که چگونه عشق، اعتیاد و ناامیدی میتوانند زندگی یک فرد را شکل دهند.