خلاصه داستان: این فیلم کمدی ترسناک داستان روستایی را روایت میکند که زمانی به دام یک نفرین افتاده است و 3 نفر از ساکنان آن با روح انتقامجویی روبرو میشوند که باعث میشود خرافات، سنت و عشق را در هم گره بزند...
خلاصه داستان: جکپات؛ فیلمی اکشن کمدی به کارگردانی پال فیگ است. کیتی، بازیگر تازهکاری است که در سال ۲۰۳۰ در کالیفرنیا برنده بختآزمایی میشود. طبق قانون، هر کسی که بلیت بازنده داشته باشد اجازه دارد کیتی را قبل از غروب آفتاب به قتل برساند و به طور قانونی جایزه او را تصاحب کند. نوئل، یک مأمور آماتور محافظت از برندگان بختآزمایی، در ازای سهمی از جایزه کیتی، به او کمک میکند تا غروب آفتاب زنده بماند…
خلاصه داستان: پس از مرگ یک مخترع عجیب و غریب، اعضای خانواده دور هم جمع می شوند تا ثروت او را به ارث ببرند. اما در کمال ناباوری، او برای محک زدن کار گروهی و سازش میان آن ها پیش از مرگش یک بازی طراحی کرده است.
خلاصه داستان: داستان افسر پلیسی که با عمل پیوند قلب، قلبی را از یک مرد قاتل دریافت می کند و به نوبه خود، روح مرده او را دنبال می کند و اصرار می کند که ماجرای قتل را حل کرده و انتقامش را بگیرد.
خلاصه داستان: هارولد و مداد شمعی بنفش؛ فیلمی فانتزی کمدی به کارگردانی کارلوز سالدانیا است. در مورد پسری جوان و ماجراجو به نام هارولد است که در داخل یک کتاب زندگی میکند و میتواند هر چیزی را به سادگی و تنها با کشیدن آن زنده کند. اما پس از اینکه هارولد بزرگ شده و خود را از صفحات کتاب بیرون میکشد، قدم به دنیای واقعی گذاشته و متوجه میشود که چیزهای بسیار زیادی برای یادگیری در مورد زندگی وجود دارد…
خلاصه داستان: یک خانواده خوشحال و سرحال به شهر زادگاهشان برمیگردند تا با دوستان قدیمی دیدار کنند و چند روزی را در آنجا سپری کنند ولی از بخت بد آنها مشکلات و ماجراهای خنده داری گریبان گیرشان می شود…
خلاصه داستان: آدم های حریص؛ فیلمی کمدی معمایی به کارگردانی پوتسی پونسیرولی است. ماجرای ساکنان یک شهر کوچک جزیرهای را دنبال میکند که باید با یک قتل جنجالی و کشف یک میلیون دلار دست و پنجه نرم کنند؛ سلسلهای از تصمیمات اشتباه، جامعهای که زمانی آرام بود را دگرگون میکند…
خلاصه داستان: پس از این که پدر یووتا آسامورا دوباره ازدواج می کند، یووتا دارای یک خواهر ناتنی می شود. خواهر ناتنی او, ساکی آیاسه، دختر زیبای شماره یک در مدرسه در میان هم سال های خودش است. یووتا و ساکی به یکدیگر قول می دهند تا زیاد با یکدیگر نزدیک نباشند، خیلی مخالف و ضد هم نباشند، و بصورت ساده و خلاصه، با یکدیگر در فاصله ای باشند که هر دو راحت و آسوده باشند، چرا که بخاطر روابط گذشته پدر و مادرشان اطلاعات ارزشمند و مهمی درباره روابط میان مردان و زنان یاد گرفته اند. ساکی، که به خاطر خانواده اش همیشه تنها کار می کرده، نمی داند که چطور به صورت مناسب به دیگران تکیه کند، در حالی که یووتا نیز نمی داند که دقیقا باید چگونه با او برخورد کند. آنها که هر دو در موقعیتی نسبتاً یکسان قرار دارند، به آرامی آرامش و راحتی زندگی در کنار یکدیگر را یاد می گیرند. رابطه آنها از دو با گذر روز ها از دو غریبه به دو دوست پیشرفت می کند. این داستانی است که شاید روزی به عشق منتهی شود.