خلاصه داستان: برادرزاده های دونالد همیشه به جای انجام کارهایشان در حال بازی هستند. دونالد می خواهد آنها را تنبیه کند، اما "صدای روانشناسی کودک" او را متقاعد می کند که به جای آن بازی کند. وقتی چوب را خرد می کنند تا او را بسوزانند، این کار خوب عمل می کند.
خلاصه داستان: برف کوه ها را پوشانده است. اما نگران نباشید، سگ نجات پلوتو در حال انجام وظیفه است. در واقع، با توجه به اینکه او به سختی خود را ایمن نگه می دارد، شاید شما باید نگران باشید. یک فوک بازیگوش به دزدیدن چلیک گروگ او ادامه می دهد.
خلاصه داستان: پستچی برابک به خاطر حس شوخ طبعی خود میهمان خوشآمد تئاتر ریویو است و هر روز نامههای هولت کارگردانش را از طرفداران زن میآورد. از طرفداران هولت می توان به آنی خواهر برابک اشاره کرد. دختر دوست دارد به تئاتر بپیوندد ...
خلاصه داستان: دونالد در حال انجام یک جراحی کوچک درخت است که متوجه شد چیپ \'n\' دیل در حال جمع کردن آجیل است. او شاخه بیرون سوراخ آنها را اره کرد و آن را با قیر رنگ کرد که دیل در آن گیر کرد. سپس دونالد با هرس دسته بلند کمی سرگرم می شود...
خلاصه داستان: کاریکاتوری که شکار را تا حد زیادی طنز می کند. دونالد داک از پدربزرگش الهام می گیرد تا به شکار در جنگل برود. پس از رسیدن به آنجا، همه شکارچیان توسط فروشندگان هات داگ، آمبولانس ها و ماشین های آتش نشانی مورد استقبال قرار می گیرند. هیچ کس قرار نیست...
خلاصه داستان: برادرزاده های دونالد از لباس شیر کوهی برای ترساندن دونالد استفاده می کنند تا بتوانند پایی از طاقچه بردارند. فریب آشکار می شود، اما مدت کوتاهی بعد، یک شیر کوهستانی واقعی از راه می رسد.
خلاصه داستان: درهم آمیزی توسط آقای لک لک، یک توله شیر کوچک در حال مراقبت از یک گله مهربان گوسفند می یابد. اما وقتی یک گرگ گرسنه شروع به تعقیب گله می کند، آیا لمبرت شجاعت محافظت از مادرش را پیدا می کند؟
خلاصه داستان: کلارا استوارت، بازیگر فیلم، که توسط آنارشیست فیلیپ لوچر مجروح شده است، عاشق مهاجم خود می شود و تصمیم می گیرد در دادگاه او به نفع او دفاع کند.