خلاصه داستان: فیلم «عشق با غریبه مناسب» ساخته رابرت مولیگان در سال ۱۹۶۳، با بازی ناتالی وود در نقش آنجی راسلی و استیو مککویین در نقش راکی پاپاسانو، داستان دختری ایتالیاییتبار به نام آنجی را روایت میکند که پس از رابطهای گذرا با نوازنده جاز راکی باردار شده و او را در نیویورک شلوغ پیدا میکند تا مسئولیت بچه را بپذیرد. راکی ابتدا تمایلی به ازدواج ندارد، اما با فشار خانواده سنتی آنجی و ماجراجوییهای مشترکشان در دل شهر، رابطهشان عمیقتر شده و به سفری احساسی برای یافتن عشق واقعی و استقلال تبدیل میشود.
خلاصه داستان: فیلم «روشن کردن ستارهها» (۲۰۲۲) به کارگردانی هان تیان با بازی یی یانگچیانگژی و ژو دونگیو، داستان ژنگ ژنگ نابغه ریاضی را روایت میکند که به دلیل ابتلا به لوسمی از مدرسه اخراج شده و به عنوان معلم خصوصی برای می جیله دختری علاقهمند به ستارهشناسی مشغول میشود؛ این آشنایی غیرمنتظره نه تنها زندگی هر دو را دگرگون میسازد، بلکه آنها را به سفری احساسی از دوستی، عشق و مبارزه با بیماری میبرد و پیوند عمیقی میان ستارهها و قلبهایشان ایجاد میکند.
خلاصه داستان: فیلم «چهار نفری ما» به کارگردانی تئو کوریرز در سال ۲۰۲۱، داستان دو زوج جوان را روایت میکند که برای تعطیلات به جنگلی دورافتاده سفر میکنند. رومن (ردا کاتب) و ژولیت (کAMILLE Rutherford) به همراه سورین و ایساک (باستیان بویون)، دوستان قدیمیشان، سفری را آغاز میکنند که قرار است خاطرهساز باشد، اما رازهای پنهان گذشته، حسادتها و تنشهای عاطفی عمیق، روابط شکنندهشان را به مرز فروپاشی میرساند و به درگیریهای خشونتآمیز و تکاندهندهای منجر میشود.
خلاصه داستان: فیلم کمدی کلاسیک فرانسوی «حالا نگرد... دارن بهمون شلیک میکنن!» ساخته سال ۱۹۶۶ به کارگردانی ژرارد اوری با بازیهای درخشان لویی دو فونس در نقش رهبر ارکستر و بورویل در نقش نقاش دیوارها، داستان سه خلبان بریتانیایی را روایت میکند که هواپیمایشان در حین جنگ جهانی دوم بر فراز پاریس اشغالی توسط نازیها سقوط میکند؛ آنها با کمک زنجیرهای از پاریسیهای شجاع و عجیبوغریب، از جمله یک شیرینیپز و یک استادخانه، از دست نیروهای آلمانی فرار کرده و سفری پرماجرا به سمت اسپانیا را آغاز میکنند، پر از موقعیتهای خندهدار، تعقیب و گریزهای نفسگیر و طنز موقعیتهای جنگی.
خلاصه داستان: فیلم «سوسنهای صحرا» (۱۹۶۳) به کارگردانی رالف نلسون با بازی درخشان سیدنی بوایره در نقش هومر اسمیت، کارگر ساختمانی سیاهپوست سرگردان، داستان مردی را روایت میکند که در بیابان آریزونا با گروهی از راهبههای آلمانی پناهنده از جنگ جهانی دوم به رهبری مادر ماری (لیلیا اسکالا) روبرو میشود. راهبهها که به آیات انجیل درباره سوسنهای صحرا ایمان دارند، هومر را متقاعد میکنند تا کلیسایی برایشان بسازد و در این مسیر، دوستی عمیق، چالشهای نژادی و ایمان بیقیدوشرط آنها را به هم پیوند میزند و هومر را به قهرمان ناخواستهای تبدیل میکند.
خلاصه داستان: فیلم کمپین (۲۰۱۲) به کارگردانی جی روش با بازی ویل فرل در نقش کمبرلین، نماینده کنگره و زک گالیفیاناکیس در نقش رقبای عجیبوغریبش، داستان جنگ انتخاباتی خندهداری را روایت میکند که در آن دو سیاستمدار محلی برای کسب صندلی کنگره، دست به تبلیغات کثیف، توطئههای احمقانه و رقابتهای دیوانهوار میزنند و کمپینشان به یک نمایش کمدی سیاه تبدیل میشود.
خلاصه داستان: فیلم لمس راسوی مینک (۱۹۶۲) به کارگردانی دلبرت من با بازی کری گرانت در نقش فیلیپ شین، تاجر موفق نیویورکی و دوروتی دی در نقش کتی تیمبرلیک، دختری پاکدامن و بیتجربه، داستان برخورد تصادفی ماشین فیلیپ با کتی را روایت میکند که به دعوا و سپس پیشنهاد جبران مالی فیلیپ منجر میشود؛ کتی که از ترس بیکاری شغلش را از دست داده، با وسوسههای رمانتیک و موقعیتهای خندهدار فیلیپ روبرو میشود و در نهایت عشقی شیرین میان آنها شکل میگیرد.
خلاصه داستان: در فیلم «این والتز را بپذیر» ساخته سارا پولی در سال ۲۰۱۱، میشل ویلیامز در نقش مارگارت، نویسندهای جوان که با همسر شوخطبعش گِرِگ (ست روگن) زندگی آرامهای در اتاوا دارد، ظاهر میشود؛ اما در سفری کاری با همسایه جذاب و مرموزش دانیل (لوک کیربی) آشنا شده و درگیر کشمکش عاطفی شدیدی میان عشق پایدار و هیجان وسوسهانگیز جدید میگردد، فیلمی عمیق درباره روابط عاشقانه، خیانت و جستجوی شادی واقعی.
خلاصه داستان: فیلم «تری» (۲۰۱۱) به کارگردانی آزان هاروی، داستان نوجوانی چاق و منزوی به نام تری (جیکوب اسکات) را روایت میکند که در دبیرستان با مشکلات نوجوانی، قلدری و مسائل عاطفی دستوپنجه نرم میکند؛ مدیر مدرسهاش بود (جان هاس)، معلمش و دوستان عجیب و غریبش مانند پاتریک و هایدی به او کمک میکنند تا اعتمادبهنفس پیدا کند، روابط اجتماعی برقرار سازد و لحظات خندهداری از دوستی و پذیرش خود را تجربه کند. این کمدی-درام دلنشین با بازی کری الوز و الکساندر پین، بر چالشهای واقعی نوجوانی تمرکز دارد و پیامی الهامبخش درباره رشد شخصی ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در فیلم همه چیز باید برود (۲۰۱۰) به کارگردانی دن هاف، ویل فرل در نقش نیک هویلر، فروشندهای الکلی و افسرده ظاهر میشود که پس از اخراج ناگهانی از شرکت و ترک شدن توسط همسرش، تمام وسایل خانهاش را جلوی چمنزار میریزد و مجبور میشود آنها را بفروشد تا از ورشکستگی نجات یابد. در این میان، او با همسایههای جدیدی مانند یک پسربچه تنها (الکس شلزینگر) و زنی باردار (ربکا هال) آشنا میشود و از طریق تعاملات طنزآمیز و احساسی با آنها، با گذشتهاش روبرو شده و به دنبال بازسازی زندگیاش میگردد؛ کریستوفر والتز نیز در نقش همکار سابقش ایفای نقش میکند.