خلاصه داستان: جشنواره الهه—یک جشنواره میوه که شهر پر رمز و راز اوراریو را به زندگی میآورد. در این جشن، الهههایی که نماد باروری هستند بر روی محراب قرار دارند و در میان آنها، الهه زیبایی نیز دیده میشود. بل کرانل که از اعماق مرگبار سیاهچال نجات یافته و به زندگی روزمره خود بازگشته است، آماده است تا از هیاهوی این جشن بزرگ لذت ببرد. اما ناگهان نامهای از دختری در یک کافه کوچک گوشهی اوراریو دریافت میکند: “به آقای بل، لطفاً با من در جشنواره الهه به یک قرار دو نفره بیایید. از طرف سیر.” تصمیم قاطع سیر نه تنها بل بلکه تمام شهر پر رمز و راز اوراریو را دیوانه خواهد کرد! همزمان با این ماجراها، جنگجویان اینهرجار که خود را “قویترین” نامیدهاند نیز ناگهان وارد میدان شدهاند…
خلاصه داستان:
دالی دلیکو، نجیبزادهای از خاندان اصیل دلیکو و عضو ممتاز شورای پیمان خون است که آیندهای درخشان پیش رو دارد.
او از سوی شورای پیمان خون، بالاترین نهاد حاکم بر خونآشامها، ماموریتی مهم دریافت میکند اما قاطعانه از پذیرش آن سر باز میزند. گرهارد، دینو و هنریک، همقطاران ناامید دالی در شورا، برای متقاعد کردن او به سراغش میروند که ناگهان دالی را در حال مراقبت از کودکی خردسال میبینند.
همزمان با این اتفاقات، سریالی از قتلهای مرموز خونآشامها در خیابانها رخ میدهد. به نظر میرسد ارتباطی میان دالی و سازمان ضد اجتماعی پاندولوم، که به عنوان مغز متفکر این قتلها شناخته میشود، وجود دارد.
“با تمام خون و غرورمان، ثابت کنیم که میتوانیم هم وظیفه را انجام دهیم و هم از کودکمان مراقبت کنیم!”
داستانی درباره چالشهای فرزندداری اشرافزادگان خونآشام در راستای مسئولیت اجتماعیشان. آیا ممکن است تعادل بین دنیای باشکوه گوتیک و مسئولیتهای بیدقت والدگری را حفظ کنند؟
خلاصه داستان: ژو یوان شاهزاده ایه که با خون و انرژی اژدهایان متولد شد.
در روز تولدش سرزمین “ژو” مورد حمله شورشیان “وو” قرار گرفت. برای حفاظت از مردم و جان خاندان سلطنتی، پادشاه تصمیم گرفت سرنوشت ژو یوان رو با رهبر شورشیان مبادله کنه. پس روح افعی و پرنده، قدرت اژدهایان ژو یوان رو که هنوز یه نوزاد بود بلعیدن.
به این شکل ژو یوان از بچگی با نفرین خشم اژدهایان تحت تاثیر قرار گرفت طوری که هر سه سال برای زنده موندن اون، مادرش باید از خون خودش بهش ببخشه تا ژو یوان زنده بمونه. برای شکستن این طلسم ژو یوان مجبور بود هشت رگ انرژی خودش رو فعال کنه.
پس با کمک طلسم اجدادی نزد یک ارباب قدرتمند رفت و هشت رگ انرژی موهبت شده پنهان در جسمش دوباره فعال شدن.
حالا ژو یوان هر روز در تلاش برای انتقامه. برای پس گرفتن هر چیزی که تا الان از دست داده….
خلاصه داستان:
وقتی تاریکی فروکش کند، من در مقابل هزاران نفر خواهم ایستاد و شمشیرم را به اعماق تاریکی فرو خواهم برد تا آسمان را به خون رنگین کنم! آیا تا به حال فکر کردهاید که در زیر نورهای نئونی شهر، هیولاهای افسانهای در کمین هستند؟
آیا میدانستید که خدایان از پشت ماه به ما نظاره میکنند؟ و آیا میدانید که در میان ما، قهرمانانی وجود دارند که قدرتی فراتر از انسان دارند و سرنوشت جهان را در دست گرفتهاند؟
خلاصه داستان:
داستان در دنیایی دیگر رخ میدهد که در آن خدایان وجود دارند. این دنیا در بالای آسمان و زیر اقیانوس قرار گرفته است. چهار خدای شیطانی زمانی ستونهای این دنیا بودند، اما آنها همراه با دیگر خدایان کوچکتر فرار کردند و این جهان را ناپایدار ساختند. در نتیجه، افرادی به نام “کاشیکان” ظاهر شدند که وظیفه آنها دستگیری خدایان فراری و بازگرداندن ثبات به کشور است.
شخصیت اصلی، ایچیو، یک کاشیکان است که ناخواسته این کار را پذیرفت تا آزادی پدرخواندهاش را به دست آورد. پدرخواندهاش که یک ببر است، برای جایگزینی چهار خدای فراری اسیر شده بود. هدف اصلی ایچیو، بازپسگیری خدایان شیطانی و بازگرداندن زندگی آرامی است که پیش از این داشت.
خلاصه داستان:
کنما کوزومه هیچگاه والیبال را سرگرمکننده یا هیجانانگیز ندانسته؛ برای او، تنها کاری است که در آن مهارت دارد. اما حالا تیم والیبال دبیرستان نکوما به مسابقات ملی بهار راه یافته و باید با رقبای دیرینهشان، دبیرستان کاراسونو، روبهرو شود. اکنون کنما وظیفه دارد تیم سرسخت و پیچیده کاراسونو را تحلیل کند و نکوما را به پیروزی برساند. از طرفی، او باید مقابل دوستش، شویو هیناتا، بازیکن کوتاه قد اما بسیار ماهر کاراسونو، قرار گیرد.
تاکنون، کاراسونو هرگز موفق به شکست نکُوما در مسابقات تمرینی نشده است. با این حال، برخلاف بیتفاوتی همیشگیاش، کنما هیجان کمی در مواجهه با کاراسونو در یک مسابقه رسمی و پرخطر بدون فرصت جبران احساس میکند. برای پیشروی به نیمهنهایی و بازگرداندن شکوه گذشته، کاراسونو باید راهی برای غلبه بر استراتژی هوشمندانه کنما پیدا کند و نکوما را در زمین خودشان شکست دهد.
خلاصه داستان: وقتی هاروکا، پسر تنها و گوشهگیر کلاس، به همراه همکلاسیهایش به دنیایی دیگر منتقل میشود، علاقهای به ماجراجویی ندارد، اما بدش نمیآید که یک قدرت جادویی خفن داشته باشد. با این حال، جادوها به ترتیب انتخاب میشوند و وقتی نوبت به هاروکا میرسد، هیچ قدرت خوبی برای انتخاب باقی نمانده است. حالا او باید با ترکیبی از مهارتهای بامزه و عجیب، این دنیای فانتزی را بهسختی پشت سر بگذارد… و در این میان، همه دخترهای کلاس هم همراه او هستند!
خلاصه داستان:
تاکویا و ریکا همکارانی در یک آژانس مسافرتی در توکیو هستند. هر دو مجردند، اما مشکلی با این موضوع ندارند، چرا که هر دو درونگرا بوده و از زندگی آرام خود در خانه لذت میبرند. اما حالا محل کارشان به دنبال کارکنانی برای اعزام به دفتری در سیبری است، و اولویت با کارمندان مجرد است! ریکا که نمیخواهد منتقل شود، ایدهای به ذهنش میرسد: او نزد تاکویا میرود و پیشنهاد میدهد وانمود کنند که قرار است تا یک سال دیگر ازدواج کنند تا بتوانند همچنان در توکیو بمانند.
تنها مشکل اینجاست که آنها تقریبا هیچ شناختی از هم ندارند! آیا این دو همکار کم حرف موفق خواهند شد رابطهای جعلی را آغاز کنند؟ یا شاید این نمایش ساختگی راه را برای عشقی واقعی باز کند؟
خلاصه داستان:
مدتها پیش، موجودات بیگانه به زمین آمدند و با انسانهای سیاره یکی شدند. به دلیل ظاهر خاصشان، این موجودات “مکا-اوده” نام گرفتند؛ چرا که وقتی با افراد ترکیب میشدند، شبیه اندامهای مکانیکی به نظر میرسیدند.
هیکارو آماسوگا، یک دانشآموز معمولی مقطع راهنمایی، ناخواسته با مکا-اودهای به نام آرما همکار میشود؛ آرمایی که وجودش بسیار نادر و ویژه است. برای حفاظت از آرما، گروه مقاومت ARMS مأموریت میدهد تا آکی موراسامه – یک کاربر دوگانه مکا-اوده – هیکارو را در هر جا که برود دنبال کند. اما او نیز در جستجوی فرد مرموزی است که از نوع مارگونه مکا-اوده استفاده میکند و بسیاری از همرزمانش را در وضعیت بحرانی قرار داده است.
در همین حال، سازمان قدرتمندی به نام گروه کاگامی نیز به دنبال “بازوی ماشهای” افسانهای است؛ مکا-اودهای که گفته شده قدرت بینهایتی را اعطا میکند. وقتی زندگی آکی توسط این گروه تهدید میشود، هیکارو باید همراه با آرما شجاعت خود را جمع کند تا مبارزه کرده و مسیر جدیدی در زندگیاش پیدا کند — مسیری که دیگر هیچ وقت عادی نخواهد بود.