خلاصه داستان: یک رماننویس عاشقانه برای باج دادن به خواهر ربودهشدهاش عازم کلمبیا میشود و به زودی خود را در میانه ماجراجویی خطرناکی میبیند که با یک سرکش مزدور به دنبال گنج است.
خلاصه داستان: ماجراجویی عاشقانه و حماسی رابین هود و معشوقهاش میدمرید (ماریان) را روایت میکند که پس از سالها دوری در جنگهای صلیبی، در میانسالی به جنگل شروود بازمیگردند. رابین (با بازی شان کانری) که اکنون دیگر آن جنگجوی جوان و چابک نیست، باید بار دیگر در برابر شریفت ناتینگهام (با بازی رابرت شاو) بایستد و برای آزادی مردمش مبارزه کند. این فیلم که در سال ۱۹۷۶ توسط ریچارد لستر ساخته شده، تصویری انسانی و متفاوت از افسانه رابین هود ارائه میدهد و بر رابطه عمیق او با ماریان (با بازی آدری هپبورن) تمرکز دارد. در این بازگشت، رابین باید با گذر زمان و تغییرات به وجود آمده در سرزمینش کنار بیاید و در نهایت، عشق جاودانه خود به ماریان را در برابر تمام موانع به اثبات برساند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: فیلم «جایی که وحشیها هستند» به کارگردانی اسپایک جونز و محصول سال ۲۰۰۹، اقتباسی سینمایی از کتاب مشهور کودکان نوشته موریس سنداک است. این فیلم داستان پسری ۹ ساله به نام مکس (با بازی مکس رکوردز) را روایت میکند که پس از دعوا با مادرش (کاترین کینر)، از خانه فرار میکند و با قایق به سرزمینی خیالی سفر میکند. در آنجا با موجودات غولپیکر و عجیبی آشنا میشود که او را به عنوان پادشاه خود انتخاب میکنند. مکس در این سرزمین با چالشهای جدیدی روبرو میشود و به تدریج با احساسات پیچیده خود و مفهوم مسئولیت آشنا میشود. فیلم با بازیگرانی همچون جیمز گاندولفینی، لورن امبروز، کریس کوپر و فارست ویتاکر در نقش صداپیشههای موجودات، تجربهای شاعرانه و عمیق از دنیای کودکی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: کلر فوی یک هکر نابغه و مرموز است که در استکهلم زندگی میکند و با نام مستعار «لیسبت سالاندر» شناخته میشود. او که به عنوان یک «جادوگر» در دنیای سایبری فعالیت میکند، توسط فرانس بالدر، یک برنامهنویس سابق آژانس امنیت ملی آمریکا، مأمور میشود تا یک برنامه جاسوسی قدرتمند به نام «فایر فال» را که قادر به دسترسی به تمام سیستمهای امنیتی جهان است، از سرقت کند. کلر که در کودکی مورد آزار و اذیت قرار گرفته و خواهرش کامیلا را از دست داده است، این مأموریت را میپذیرد، اما به زودی متوجه میشود که این برنامه توسط یک گروه جنایتکار بینالمللی به رهبری برادرش، نییدالا، ربوده شده است. نییدالا که اکنون با نام «خواهر» شناخته میشود، قصد دارد از این برنامه برای کنترل جهان استفاده کند. کلر برای نجات جهان و انتقام از گذشته تاریک خود، باید با کمک میکائل بلومکویست، روزنامهنگار سرسخت، و یک گروه از هکرهای وفادار، با برادرش و نیروهایش مقابله کند. این فیلم محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی فده آلوارز و با بازی کلیر فوی، سورا رپارتینن، لیک ویث، سیلورا ترویک و استیون مرچنت است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: دو خواهر و برادر انگلیسی به نامهای مری و پیتر (با بازی جنی آگاتر و لوک رونیسون) در بیابان استرالیا پس از خودکشی پدرشان رها میشوند. آنها در آستانه مرگ بر اثر تشنگی و گرسنگی، با یک پسر بومی جوان (با بازی دیوید گالپیلیل) که در حال انجام «پیادهروی آیینی» یا والکاباوت قبیلهای خود است، مواجه میشوند. این پسر بومی که با دنیای مدرن بیگانه است، با مهارتهای بقای خود جان آنها را نجات میدهد و سفرشان را برای یافتن راه بازگشت به تمدن هدایت میکند. در طول این سفر، مرزهای فرهنگی و زبانی بین آنها کمرنگ شده و درک متقابل و ارتباطی عمیق شکل میگیرد. این فیلم به کارگردانی نیکلاس روگ در سال ۱۹۷۱، داستانی شاعرانه و نمادین درباره رویارویی تمدن مدرن با طبیعت و فرهنگ بومی است.
خلاصه داستان: The First King فیلمی حماسی و تاریخی محصول سال ۲۰۱۹ به کارگردانی ماتئو رووره است که داستان شکلگیری افسانهای برادران دوقلو، رومولوس و رموس را روایت میکند. در این فیلم آلساندرو بورگی و آلساندرو پالومبا در نقش برادرانی ظاهر میشوند که پس از یک طوفان ویرانگر، از هم جدا افتاده و هر یک سرنوشت متفاوتی را طی میکنند. رومولوس، که به بردگی گرفته شده، ایمان خود را به خدایان از دست داده و تنها به قدرت شمشیرش تکیه میکند، در حالی که رموس توسط یک خانواده مقدس بزرگ شده و به آیینی باستانی وابسته است. زمانی که سرنوشت آنها را دوباره به هم پیوند میزند، اختلافات عمیق اعتقادی و روشهای متفاوت رهبریشان، آنها را در برابر یکدیگر قرار میدهد. این فیلم با بهرهگیری از تصاویر خشن و خام، نبردهای بیرحمانه و فضاسازی غنی، روایتی خونین و غیررمانتیک از اسطورهی بنیانگذاری شهر ابدی رم را به تصویر میکشد و جدال بر سر قدرت، ایمان و سرنوشت یک ملت را به نمایش میگذارد.
خلاصه داستان: در سال ۱۸۷۲، پس از آنکه رهبر آپاچی به نام اولزانا به همراه گروه کوچکی از جنگجویانش از منطقه حفاظت شده فرار میکند، ارتش آمریکا یک گروه تعقیبکننده به رهبری سروان گیتس، یک افسر باسابقه و باهوش، تشکیل میدهد. گیتس که به تازگی به منطقه اعزام شده، برای درک تاکتیکهای جنگ نامنظم و بیرحمانه دشمن، از یک پیشاهنگ متخصص آپاچی به نام «کیتسی» کمک میگیرد. در این میان، ستوان گارنیت دی بوند، افسری جوان و کمتجربه که با آموزههای متعارف نظامی پرورش یافته، در مواجهه با خشونت بیرحمانه و غیرقابل پیشبینی اولزانا و جنگجویانش، به تردید و بحران وجدان دچار میشود. فیلم «حمله اولزانا» (۱۹۷۲) به کارگردانی رابرت آلدریچ، با بازی برت لنکستر در نقش کیتسی، بروس دیویسن در نقش ستوان دی بوند و خورخه لوکه در نقش اولزانا، اثری وسترنی خشن و تأملبرانگیز است که نه تنها به تعقیب و گریز میپردازد، بلکه به شکلی عمیق به بررسی تضادهای فرهنگی، اخلاق در جنگ و طبیعت خشونت میپردازد و مخاطب را با این پرسش مواجه میکند که آیا برای مقابله با وحشیگری باید به همان اندازه وحشی بود یا خیر.
خلاصه داستان: یک سگ گرگی جوان به نام «دندانسفید» در جستجوی هویت خود میان دنیای وحشی و تمدن انسانی است. این فیلم حماسی که در سال ۱۹۹۱ توسط کارگردان برجسته رندال کلایزر ساخته شد، با بازی ایثان هاک در نقش جک کانوی، جوانی که با دندانسفید پیوندی ناگسستنی برقرار میکند، روایت میشود. داستان در دوران تب طلای کلوندایک در آلاسکا میگذرد و ماجراجوییهای دندانسفید را از تولگی در طبیعت خشن تا مواجهه با انسانهایی که او را رام میکنند، به تصویر میکشد. این فیلم زیبا که بر اساس رمان مشهور جک لندن ساخته شده، داستانی فراموشنشدنی درباره وفاداری، بقا و قدرت دوستی میان انسان و حیوان را روایت میکند.