خلاصه داستان: شیرین فیلم (۱۹۷۴)، به کارگردانی دوسان ماکاویف، با بازیهای درخشان کارول لور در نقش ملکه زیبایی، آنا پروکنال به عنوان کاپیتان کشتی شیرینی و پیر کلمانتی، داستانی سوررئال و جنجالی را روایت میکند که با انتقاد تند از سرمایهداری، مصرفگرایی و تابوهای جنسی همراه است؛ ملکه زیبایی پس از برنده شدن در مسابقه خوردن خامه، وارد ماجراجوییهای دیوانهوار میشود، از جمله رابطه با یک فضانورد آمریکایی و سپس پیوستن به کشتی نمادین سرمایهداری که صحنههای تابوشکن و سیاسی را به تصویر میکشد و فیلم را به یکی از بحثبرانگیزترین آثار دهه ۱۹۷۰ تبدیل کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «دستهای کثیف» به کارگردانی فردینان ریورز در سال ۱۹۵۱، با بازی دانیل ژیلن در نقش هوگو و دانیل دارویو در نقش هودرر، اقتباسی از نمایشنامه ژان-پل سارتر است که داستان جوانی ایدئالیست به نام هوگو را روایت میکند؛ او به عنوان جاسوس مأموریت دارد رهبر حزب کمونیست را در دوران اشغال آلمان ترور کند، اما با ورود همسر رهبر و پیچیدگیهای عشقی، خیانت و تردیدهای اخلاقی، دستانش واقعاً کثیف میشود و به عمق بحران هویت سیاسی و انسانی فرو میرود.
خلاصه داستان: فیلم داستان او (۱۹۷۵) به کارگردانی ژوست ژاکین با بازی کورین کلیری در نقش او و آنتونی استیل در نقش رنه، روایتی جسورانه و اروتیک از زنی جوان به نام او است که توسط معشوقش به قلعهای مرموز در روستایی دورافتاده برده میشود و در آنجا تحت آموزشهای سادیستی و تسلیم جنسی قرار میگیرد تا به بردهای کامل و مطیع تبدیل شود، در حالی که مرزهای عشق، لذت و درد را کاوش میکند و او را برای انتقال به مرد دیگری آماده میسازد.
خلاصه داستان: فیلم جاستین (۱۹۶۹) به کارگردانی جس فرانکو با بازی رومینا پاور در نقش قهرمان اصلی، کلوس کینسکی به عنوان مارکی دو ساد و ماریا روم، اقتباسی جنجالی از رمان کلاسیک مارکی دو ساد است که داستان ژوستین، دختری پاکدامن و مذهبی را در فرانسه قرن هجدهم روایت میکند؛ او پس از مرگ والدینش در جستجوی خواهر گمشدهاش ژولیت به پاریس میرود و در مسیرش با انواع فساد، شکنجههای اروتیک، تجاوز و آزمایشهای سادیستیک روبرو میشود که ایمان و فضیلتش را به چالش میکشد و او را به سوی سرنوشتی تراژیک سوق میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «دیدارهای آنا» (۱۹۷۸) به کارگردانی شانتال آکرمن، یکی از مهمترین فیلمسازان سینمای تجربی، روایتگر داستان آنا، کارگردان سینما (با بازی آئورلیا دوتری) است که برای معرفی فیلم جدیدش به کشورهای مختلف اروپایی سفر میکند. او در این سفرها با افراد مختلفی از جمله دوستان، خانواده، معشوقهها و غریبهها ملاقات میکند. این دیدارها که در هتلها، اتاقهای هتل و فضاهای گذرا رخ میدهند، نه تنها سفر فیزیکی آنا را به تصویر میکشند، بلکه سفر درونی او را نیز آشکار میسازند. آکرمن با بهرهگیری از نماهای طولانی، ترکیببندیهای دقیق و تمرکز بر سکوت و فضاهای خالی، حس عمیقی از انزوا، بیگانگی و جستوجوی هویت را در دنیای مدرن اروپا خلق میکند. فیلم که در بحبوحه بحران هویت و سیاستهای اروپا ساخته شده، بازتابدهندهی حس سرگردانی و عدم تعلق است. «دیدارهای آنا» یک اثر مینیمالیستی و تأملبرانگیز است که مرز بین زندگی شخصی و حرفهای را کمرنگ کرده و مخاطب را به تفکر دربارهی تنهایی، ارتباط و معنای خانه در دنیای معاصر دعوت میکند.
خلاصه داستان: فیلم «تفنگ قدیمی» ساخته رابرت انریکو در سال ۱۹۷۵ با بازی فیلیپ نوآره در نقش جراح ثروتمند ژول و رومي اشنایدر به عنوان همسرش، داستانی تلخ و انتقامی در بستر اشغال فرانسه توسط نازیها در جنگ جهانی دوم روایت میکند؛ ژول که به زندگی آرامی در جنوب فرانسه عادت کرده، پس از قتل فجیع همسر و دختر خردسالش توسط سربازان اساس، با تفنگ قدیمی پدرش به کوهستان پناه میبرد و دست به انتقام خونین و بیرحمانهای میزند که مرزهای انسانیت را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: فیلم «ازدواج ماریا براون» به کارگردانی راینر ورنر فاسبیندر در سال ۱۹۷۹، با بازی برجسته هانا شیگولا در نقش ماریا براون و کلاوس لوویتش در نقش هرمان، داستان زنی جوان را در آلمان پس از جنگ جهانی دوم روایت میکند؛ ماریا در روز عروسیاش با هرمان که به جبهه اعزام میشود، تنها میماند و برای بقا در میان ویرانهها، روابطی با سربازان آمریکایی، تاجر ثروتمند و دیگران برقرار میکند، اما وفاداریاش به شوهر گمشدهاش تا بازگشت غیرمنتظره او ادامه دارد و نمادی از صعود اقتصادی و تغییرات اجتماعی آلمان غربی است.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۸۶، فیلم «نام گل سرخ» به کارگردانی ژان-ژاک آنو و با بازی شان کانری در نقش ویلیام از باسکویل، راهب باهوش انگلیسی، و کریستین اسلیتر به عنوان شاگرد جوانش آدزو، اقتباسی از رمان مشهور اومبرتو اکو است. داستان در قرن چهاردهم میلادی در صومعهای ایزوله در شمال ایتالیا رخ میدهد، جایی که ویلیام برای تحقیق درباره قتلهای زنجیرهای مرموز که راهبان را یکی پس از دیگری میکشد، دعوت میشود. با کاوش در کتابخانه پنهان صومعه، اسرار مذهبی، دانش ممنوعه و توطئههای کلیسا آشکار میشود و ویلیام با تکیه بر منطق شرلوکیوار خود، پرده از راز کتابی کشنده برمیدارد که نماد نبرد میان ایمان و عقل است.
خلاصه داستان: «هذیانهای عظمت» (۱۹۷۱) به کارگردانی ژرار اوریه، یکی از کمدیهای کلاسیک فرانسوی با بازی درخشان یوس مونتان در نقش بلانکار و لویی دو فونس در نقش دون سالوست است. داستان در دربار اسپانیا رخ میدهد؛ دون سالوست، وزیر فاسد و جاهطلب، پس از رسوایی دزدی اخراج میشود و برای انتقام، برادرزادهاش بلانکار را به جای شاهزاده واقعی به فرانسه میفرستد تا ازدواج کند، اما ماجراهای زنجیرهای از سوءتفاهمها، هذیانهای عظمت و موقعیتهای خندهدار را رقم میزند که به اوج کمدی میرسد.