خلاصه داستان: این فیلم کمدی-درام محصول سال ۲۰۱۱ به کارگردانی مایکل داوز و با بازی تاپفر گریس در نقش مت فرانکلین، داستان زندگی پسری باهوش اما بیهدف را روایت میکند که پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه MIT، در یک فروشگاه ویدیویی بزرگسالان در بورلی هیلز مشغول به کار شده است. در شب جشن کارگر، مت با توری، دختری که در دبیرستان به او علاقه داشته، روبرو میشود و برای جلب توجه او، وانمود میکند که در یک بانک سرمایهگذاری معتبر کار میکند. او به همراه دوستش بری (دن فوگلر) و خواهر دوقلویش وندی (آنا فاریس)، در یک مهمانی شبانه در خانهی ثروتمندترین فرد شهر شرکت میکند و ماجراجوییهای پرشور و خندهدار و در عین حال تلخ و شیرین آنها در طول این شب، به نقطهی عطفی در زندگیشان تبدیل میشود.
خلاصه داستان: مردی به نام دیوید که در یک خانه هوشمند پیشرفته زندگی میکند، متوجه میشود که سیستم امنیتی خانه به نام «هارد هوم» توسط هکری ناشناس کنترل شده و حالا به جای محافظت از او، قصد دارد او را در خانه خودش به دام بیندازد. دیوید باید برای زنده ماندن با هوش مصنوعی خانه که حالا تبدیل به دشمن شده، مبارزه کند و راهی برای فرار پیدا کند. این فیلم با بازی بازیگرانی چون مایکل بی. جردن و کارگردانی فردریک باند، تریلری نفسگیر درباره خطرات فناوریهای هوشمند است.
خلاصه داستان: فیلم انیمیشن موزیکال «یخزده» محصول سال ۲۰۱۳ استودیو دیزنی، به کارگردانی کریس باک و جنیفر لی، داستان دو خواهر به نامهای السا و آنا را روایت میکند. السا، ملکه آرندل، دارای قدرتی جادویی است که به او امکان ایجاد و کنترل یخ و برف را میدهد، اما او به دلیل ترس از آسیب رساندن به دیگران، این قدرت را پنهان میکند. پس از اینکه به طور تصادفی پادشاهی را در یخ فرو میبرد و فرار میکند، خواهرش آنا برای نجات او و پادشاهی، سفری خطرناک را آغاز میکند. در این راه، آنا با کریستوف، گوزن شمالی وفادارش سوین و آدم برفی خوشقلبی به نام اولاف همراه میشود. این فیلم با صدای بازیگرانی چون کریستن بل، ایدینا منزل، جاناتان گروف و جاش گد به تصویر کشیده شده است و داستانی جذاب درباره عشق، فداکاری، پذیرش خود و پیوندهای خانوادگی را به نمایش میگذارد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۸۳، در اوج جنگ سرد، یک فیلم تلویزیونی به نام «جنگ بازی» (WarGames) به کارگردانی جان بدهام و با بازی متیو برودریک و آلی شیپی، داستان نوجوانی به نام دیوید لایتمن را روایت میکند که یک هکر باهوش است. او به طور تصادفی به یک ابررایانه نظامی به نام WOPR (ووپر) نفوذ میکند و آن را متقاعد میکند که یک بازی شبیهسازی جنگ هستهای جهانی را آغاز کند. دیوید که در ابتدا فکر میکند این فقط یک بازی بیخطر است، به زودی متوجه میشود که سیستم نظامی به طور کامل تحت کنترل رایانه قرار گرفته و جهان را به آستانه یک جنگ تمامعیار واقعی کشانده است. او باید به سرعت و با کمک دوستش جنیفر، راهی برای متوقف کردن این ماشین جنگی خودکار پیدا کند و به مقامات نظامی ثابت کند که این فقط یک شبیهسازی است، قبل از آنکه همه چیز به یک فاجعه غیرقابل جبران تبدیل شود.
خلاصه داستان: در نیویورک قرن بیستم، کریس، یک روانشناس زن مجرد که دخترش سوزان را به تنهایی بزرگ میکند، به عنوان مسئول رژه روز شکرگزاری در فروشگاه بزرگ مسیز استخدام میشود. او به طور اتفاقی مرد مهربان و مسنی به نام کریسکرینگل را برای نقش بابانوئل استخدام میکند. کریس که خود را بابانوئل واقعی میداند، به زودی با رفتارهای معجزهآسای خود توجه همگان را جلب میکند و قلب سوزان کوچک را تسخیر میکند. اما زمانی که کریس ادعا میکند واقعاً بابانوئل است، در سیستم قضایی آمریکا محاکمه میشود. وکالت او را برایان، همسایه کریس و وکیل تازهکار، بر عهده میگیرد و در این مسیر عشق بین او و کریس نیز شکل میگیرد. در نهایت، این پرونده عجیب در دادگاه به جایی میرسد که ایمان، معجزه و روحیه کریسمس به پرسش گرفته میشوند. این فیلم کلاسیک سال ۱۹۹۴ با بازی ریچارد اتنبرا، الیزابت پرکینز و دایلان مکدرموت، بازسازی از نسخه اصلی ۱۹۴۷ است که داستانی دلگرمکننده درباره قدرت ایمان و معجزه در زندگی مدرن ارائه میدهد.
خلاصه داستان: یک زوج جوان به نامهای جک و جیل برای تعطیلات به یک خانه روستایی دورافتاده میروند. صاحب خانه، آقای مککوی، به آنها هشدار میدهد که در انباری قدیمی کنار خانه را باز نکنند و به خصوص به یاد داشته باشند که به زنبورها نزدیک نشوند. اما کنجکاوی جیل باعث میشود که او این هشدار را نادیده بگیرد. وقتی جک و جیل در انباری را باز میکنند، با یک کندوی عظیم و غیرعادی مواجه میشوند که زنبورهای غولپیکر و تهاجمی در آن زندگی میکنند. حالا این زوج باید برای نجات جان خود از دست این حشرات مرگبار فرار کنند و در حالی که هر حرکت اشتباهی ممکن است به قیمت جانشان تمام شود، راهی برای مقابله با این موجودات وحشتناک پیدا کنند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان:
کریستوفر واکنز (ویل فرل)، یک ستارهشناس شکستخورده، درگیر یک مأموریت فوقمحرمانه ناسا میشود که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد. او به طور تصادفی متوجه میشود که سگ خانگیاش، اچ. آر. پافنفورت (صداپیشگی متیو برودریک)، در واقع یک فضانورد فوقهوشمند از سیارهای دیگر است که برای نجات زمین از یک تهدید کیهانی مخفیانه به این سیاره فرستاده شده است. کریستوفر و سگ فضاییاش باید با همکاری هم و با کمک همسر سابقش (مگی جیلنهال)، یک دانشمند سابق ناسا، و یک گروه از سگهای آموزشدیده، جلوی حمله بیگانگان را بگیرند. این فیلم کمدی-ماجراجویی که در سال ۲۰۲۴ توسط تام دای و الکسیس جی. پری ساخته شده، ترکیبی از طنز و اکشن است که روابط انسانی و وفاداری را در قالب یک ماجرای علمی-تخیلی به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: یک فیلم کمدی رمانتیک به کارگردانی ریچارد لونکراین محصول سال ۲۰۰۴ با بازی پل بتانی و کیرستن دانست است. پیتر کولت (بتانی)، تنیسباز انگلیسی که زمانی در ردههای بالای جهان قرار داشت، اکنون در آستانه بازنشستگی و با رتبه ۱۱۹ جهان، به عنوان وایلدکارد وارد مسابقات ویمبلدون میشود. در طول مسابقات، او با لیززی برادبری (دانست)، تنیسباز جوان و پرانرژی آمریکایی که در حال صعود به ردههای بالاست، آشنا شده و عاشق او میشود. این عشق جدید نه تنها به پیتر انگیزهای دوباره برای رقابت میدهد، بلکه باعث میشود تا او باور کند که هنوز میتواند در مهمترین تورنمنت تنیس جهان بدرخشد و هم در عشق و هم در ورزش به موفقیت برسد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: نیکولا سیکس، زنی مرموز و جذاب در لندن، از طریق فال قهوه پیشبینی میکند که به زودی توسط یکی از سه مرد زندگیاش به قتل خواهد رسید. سامیون، نویسندهای که دچار بحران خلاقیت شده، وارد زندگی نیکولا میشود و تصمیم میگیرد داستان مرگ قریبالوقوع او را بنویسد. در این میان، سه مرد مشکوک در زندگی نیکولا حضور دارند: کیت، تاجر ثروتمند و خلافکار؛ گای، بازیکن پروپا قرص کریکت؛ و مارکی، ولگردی خشن و بیثبات. نیکولا با بازی خطرناک خود، این سه مرد را دست میکند و هر یک را به سمت خود جذب میکند، در حالی که میداند یکی از آنها قاتل او خواهد بود. سامیون که شاهد این بازی مرگبار است، سعی میکند همزمان با نوشتن داستان، از وقوع قتل جلوگیری کند. فیلم با بازی امبر هرد در نقش نیکولا سیکس، تئو جیمز، بیلی باب تورنتون و جیم استرجس، بر اساس رمانی از مارتین امیس ساخته شده و ماجرای فریب، شهوت و سرنوشت را در پسزمینه لندن دهه ۸۰ میلادی روایت میکند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: در سال ۱۹۶۰، خانواده برانسون به شهرک کوچکی در مونتانا نقل مکان میکنند تا زندگی جدیدی را آغاز کنند. جری برانسون (جیک جیلنهال) که همیشه در یافتن شغل ثابت مشکل داشته، سرانجام شغلی به عنوان نگهبان زمین گلف پیدا میکند، اما این شغل درآمد کمی دارد و خانواده را در تنگنا قرار میدهد. وقتی او برای مبارزه با آتش سوزی جنگلی استخدام میشود و خانه را ترک میکند، همسرش جینت (کری مولیگان) و پسر نوجوانشان جو (اد آکسا-بول) را تنها میگذارد. با گذشت زمان، جینت که از زندگی یکنواخت و مشکلات مالی خسته شده، شروع به کار در استخر شنا میکند و در آنجا با وارن میلر (بیل کمپ)، مرد ثروتمند و مسنی آشنا میشود. این آشنایی به رابطهای عاطفی تبدیل میشود و زندگی خانواده را بیش از پیش دچار بحران میکند. جو که شاهد فروپاشی تدریجی زندگی والدینش است، سعی میکند با این شرایط کنار بیاید و در عین حال به دنبال درک معنای واقعی خانواده و وفاداری میگردد. این فیلم که در سال ۲۰۱۸ به کارگردانی پل دانو ساخته شده، داستانی ظریف و احساسی از فروپاشی یک خانواده و تأثیرات آن بر فرزندان را به تصویر میکشد.