خلاصه داستان: فیلم ترسناک فراطبیعی «جادوگر III» (۱۹۹۰) به کارگردانی ویلیام پیتر بلتی و با بازی جورج سی. اسکات، بر اساس رمان خود بلتی ساخته شده است. داستان در پانزده سال پس از اتفاقات فیلم اول رخ میدهد، زمانی که ستوان ویلیام کایندرمن (اسکات) که اکنون رئیس پلیس شده، با قتلهای وحشیانه و مرموزی مواجه میشود که همگی نشانههایی از یک قاتل سریالی به نام «قاتل جمجمهی شکسته» را دارند؛ قاتلی که سالها پیش توسط کایندرمن دستگیر و اعدام شده بود. با ظهور یک بیمار مرموز در آسایشگاه روانی که ادعا میکند روح پدر کاراس (شخصیت اصلی فیلم اول) را در خود دارد و از اطلاعاتی پرده برمیدارد که تنها خود قاتل میتوانسته بداند، کایندرمن به تدریج متوجه میشود که با نیرویی شیطانی و فراطبیعی روبرو است که قصد دارد او را به دام انداخته و انتقام بگیرد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: شین (Shane) فیلمی وسترن کلاسیک محصول سال ۱۹۵۳ به کارگردانی جورج استیونز است که آلن لد (Alan Ladd) در نقش شخصیت اصلی، یک مبارز خسته از جنگ که به دنبال زندگی آرام است، ایفای نقش میکند. داستان در وایومینگ و حول محور خانوادهٔ کشاورزی به نام استارفَت (Starrett) میگردد که شامل جو استارفَت (Van Heflin)، همسرش ماریان (Jean Arthur) و پسرشان جوی (Brandon De Wilde) است. شین به عنوان یک غریبه به مزرعهٔ آنها میآید و به عنوان کارگر به آنها کمک میکند. او به تدریج با خانواده پیوند میخورد و درگیر نزاع آنها با یک زمیندار ثروتمند و شرور به نام رافِکِر (Rufiker) و قاتل اجیرش، جک ویلسون (Jack Palance)، میشود. شین که تلاش میکند گذشتهٔ خشونتبار خود را پشت سر بگذارد، برای دفاع از خانواده و جامعهای که به آن دل بسته، بار دیگر مجبور به کشیدن اسلحه میشود. این فیلم نمادین، تضاد بین خشونت و تمدن، و همچنین اسطورهٔ قهرمان تنها را به تصویر میکشد و تأثیری ماندگار بر ژانر وسترن گذاشت.
خلاصه داستان: یک کارآفرین جوان و بلندپرواز به نام اسکیپ با ایدهای انقلابی برای یک نوشیدنی انرژیزا وارد دنیای بیرحم بازاریابی میشود. او با کمک «هیدی» (با بازی آمبر تامبلینا)، یک زن جوان باهوش و جسور که در صنعت تبلیغات تجربه دارد، سعی میکند ایده خود را به یک برند میلیون دلاری تبدیل کند. اما به زودی اسکیپ متوجه میشود که موفقیت در این مسیر پر از فریب، رقابتهای کثیف و معاملات پشت پرده است. این فیلم که بر اساس رمانی به همین نام ساخته شده، نگاهی طنزآمیز و در عین حال تلخ به دنیای تبلیغات و فرهنگ مصرفگرایی دارد و نشان میدهد که گاهی برای رسیدن به قله، باید تمام ارزشهای خود را به خطر بیندازید. فیلم «شربت» محصول سال ۲۰۱۳ به کارگردانی آرام راپاپورت و با بازی هایدن کریستنسن، آمبر تامبلینا، بریتانی مورفی و جان شاریان است.
خلاصه داستان: فیلم سروایور محصول سال ۲۰۱۵ به کارگردانی جیمز مکتیگ و با بازی میلا یوویچ، پیرس برازنان و دیلان مکدرموت است. داستان فیلم درباره یک مأمور ویزای آمریکا به نام کیت ابوت است که در لندن مشغول به کار است. او به اشتباه در یک توطئه تروریستی قرار میگیرد و متهم به جنایتی میشود که مرتکب نشده است. حالا او باید هم از دست پلیس و هم از دست تروریستها فرار کند و در حالی که هویت واقعی خود را پنهان کرده، تلاش کند تا توطئه تروریستی را خنثی کرده و نام خود را پاک کند. این فیلم اکشن-دلهرهآور با صحنههای تعقیب و گریز نفسگیر و بازی قدرتمند بازیگرانش، تماشاگر را تا آخرین لحظه روی صندلی میخکوب میکند.
خلاصه داستان: دو مرد غریبه در یک قطار با یکدیگر ملاقات میکنند. برونو آنتونی، روانپریشی خوشپوش و شیطانصفت، با گای هاینز، ستاره تنیس مشهور که درگیر مشکلات زناشویی است، طرح دوستی میریزد. برونو پیشنهادی شوکهکننده ارائه میدهد: او همسر خیانتکار گای را به قتل خواهد رساند و در مقابل، گای باید پدر مستبد برونو را بکشد. گای این ایده را به شوخی میگیرد، اما برونو کاملاً جدی است. پس از آنکه برونو به قتل میریام، همسر گای، دست میزند، زندگی گای به کابوسی تبدیل میشود. حالا او مجبور است نه تنها با یک قاتل روانی مقابله کند، بلکه باید بیگناهی خود را نیز ثابت کند، در حالی که برونو با ظرافتی شیطانی او را به دام میاندازد. آلفرد هیچکاک در این فیلم نوآر روانشناختی سال ۱۹۵۱ با بازی فرلی گرنجر در نقش گای و رابرت واکر در نقش برونو، تماشاگر را در دلهرهای بیامان غرق میکند و مرز میان واقعیت و توهم را در هم میآمیزد.
خلاصه داستان: این فیلم کمدی رمانتیک محصول سال ۲۰۱۴ به کارگردانی پیتر بوگدانوویچ، داستان ایزابل، یک دختر جوان را روایت میکند که توسط کارگردان مشهور برادوی، آرنولد آلبرتسون، به سمت بازیگری سوق داده میشود. ایزابل که پیش از این به عنوان روسپی فعالیت میکرد، ناگهان خود را در مرکز توجه قرار گرفته و در یکی از نمایشهای آرنولد بازی میکند. اما زندگی شخصی و حرفهای او به سرعت در هم میآمیزد، زیرا همسر آرنولد، دلتا، و معشوقهاش، جوجو، نیز درگیر این نمایش میشوند و یک سری اتفاقات خندهدار و درهموبرهم را رقم میزنند. فیلم با بازی درخشان ایمیلی بلانت، اوون ویلسون، کاترین هان، و ویل فورته، یک کمدی شاد و پر انرژی است که به سبک کمدیهای کلاسیک هالیوودی ساخته شده است.
خلاصه داستان: یک آتشسوزی مهیب در بلندترین آسمانخراش جهان، امنیت خانوادهی «ویل فورد» (دウェイン جانسون) را به خطر میاندازد. او که یک سرباز سابق و متخصص امنیت است، برای نجات همسر و فرزندانش از ساختمان ۲۲۰ طبقهای که به آتش کشیده شده، باید هر کاری انجام دهد. این فیلم اکشن و هیجانانگیز محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی راوسون مارشال توربر است و در آن نوآ هریسون، نیماریسکا کونینگز، پابلو شرایبر و مککنا رابرتس نیز ایفای نقش میکنند. «ویل» متهم به آتشسوزی میشود و باید همزمان با مبارزه با آتش و مجرمان، ثابت کند که بیگناه است و خانوادهاش را نجات دهد.
خلاصه داستان: این فیلم در تابستان داغ ۱۹۷۷ در نیویورک میگذرد، زمانی که شهر درگیر موج قتلهای سریالی یک قاتل معروف به «پسر سام» است که با تپانچه کالیبر ۴۴ مردم را به ضرب گلوله میکشد. در میان این هراس عمومی، زندگی چند شخصیت اصلی داستان به هم گره میخورد: وینی، آرایشگر ایتالیاییتبار و همسرش دیونا، و همچنین دوستانشان ریچی و روبی. ریچی که به تازگی به فرهنگ پانک روی آورده، تغییرات ظاهری و رفتاری او باعث سوءظن همسایگان و دوستانش میشود. تنشها در محله برونکس بالا میگیرد و روابط میان شخصیتها تحت تأثیر ترس و بدگمانی قرار میگیرد. اسپایک لی در این فیلم نه تنها به جنایات قاتل سریالی میپردازد، بلکه تصویری زنده از جامعه آمریکا در آن دوران، با تمام تعصبات و تنشهای نژادی و فرهنگی آن ارائه میدهد. فیلم با بازی جان لگویزامو، میرا سوروینو، آدرین برودی و جنیفر اسپوزیتو، داستانی از بیاعتمادی، خیانت و فروپاشی روابط انسانی را در پسزمینه تاریخی ترسناک روایت میکند.
خلاصه داستان: جنی جوان، روزنامهنگاری موفق در نیویورک، پس از ۹ سال رابطه عاشقانه با نیت، به خاطر شغل رویاییاش در سان فرانسیسکو از او جدا میشود. در آستانه ترک شهر، او به همراه دو دوست صمیمی خود، بلر و ارین، یک روز آخر را در شهر میگذراند تا با گذشته خود روبرو شده و برای آیندهای جدید آماده شود. این فیلم کمدی-درام محصول سال ۲۰۱۹ به کارگردانی جنیفر کی معدن رابینسون، با بازی جینا رودریگز، لیک استنفیلد و دیو باپتیستا، داستانی از دوستی، عشق از دست رفته و کشف هویت را روایت میکند که در قالب یک ماجراجویی یکروزه در نیویورک به تصویر کشیده میشود.
خلاصه داستان: یک شاهزاده نوجوان به نام سام که از زندگی پر زرق و برق سلطنتی خسته شده، ناگهان متوجه میشود که فرزند دوم خانواده سلطنتی دارای قدرتهای فوقالعاده است. او به همراه گروهی از شاهزادهها و شاهدختهای دوم زاده که هرکدام توانایی منحصر به فردی دارند، به یک آکادمی مخفی دعوت میشود تا تحت آموزش قرار گیرند و یاد بگیرند چگونه از قدرتهای خود برای محافظت از جهان استفاده کنند. این گروه جوان باید در کنار هم کار کنند تا یک تهدید بزرگ را خنثی کنند و در این مسیر، درسهای مهمی درباره مسئولیتپذیری، دوستی و هویت واقعی خود میآموزند.