خلاصه داستان: فیلم «نجات» (The Deliverance) در سال 2024، داستان خانوادهای به رهبری مادری قوی به نام اِوا را روایت میکند که برای نجات فرزندانش از یک تهدید ماوراءالطبیعه شیطانی که در خانه جدیدشان کمین کرده است، مبارزه میکنند. این خانواده با تاریکی درونی و بیرونی دست و پنجه نرم میکنند و در مییابند که تنها ایمان و عشق آنها میتواند در برابر نیروهای شیطانی که به دنبال نابودیشان است، مقاومت کند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۵۷، زنی به نام بث که به همراه خانوادهاش به شیکاگو نقل مکان کرده، در هیاهوی یک کنفرانس، پسر سه سالهاش بن را گم میکند. این حادثه زندگی خانواده را برای همیشه تغییر میدهد و آنها را وارد مسیری طولانی از جستجو، ناامیدی و رنج میکند. سی و یک سال بعد، نوجوانی به نام سام که در یک خانواده دیگر بزرگ شده، به طور اتفاقی با بث ملاقات میکند و این آغازی است برای کشف حقایق تلخ و شیرینی که سرنوشت این دو خانواده را برای همیشه به هم گره میزند.
خلاصه داستان: فیلم «The Death That Awaits» (مرگی که در انتظار است) داستان یک قاتل زنجیرهای را روایت میکند که پس از سالها فعالیت، تصمیم میگیرد دست از کار بکشد و زندگی آرامی را در کنار همسر و فرزندش آغاز کند. اما گذشته خونین او همچنان او را تعقیب میکند و باعث میشود که برای محافظت از خانوادهاش، دوباره مجبور به استفاده از مهارتهای مرگبارش شود. او در این مسیر با یک رقیب جدید و بسیار خطرناک روبرو میشود که قصد دارد تمام آنچه را که دوست دارد از او بگیرد.
خلاصه داستان: فیلم مردگان نمیمیرند (The Dead Don't Die) در سال 2019 ساخته شده است. داستان فیلم در شهر کوچکی به نام سنتروویل رخ میدهد که با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم میکند. یک روز، با تغییرات عجیبی در چرخه روز و شب، زامبیها از قبرها بیرون میآیند و حمله به ساکنان شهر را آغاز میکنند. گروهی از اهالی شهر شامل پلیسها، صاحب مغازه و دوستانشان سعی میکنند با این وضعیت مقابله کنند و زنده بمانند. فیلم با لحنی طنزآمیز و کمدی ساخته شده و بازیگران معروفی مثل بیل موری، آدام درایور و تیلدا سوینتون در آن ایفای نقش میکنند.
خلاصه داستان: فیلم «The Dead Center» که در سال 2018 منتشر شد، داستان یک پزشک روانپزشک به نام دکتر فورمن را روایت میکند که با مردی مرموز به نام جان دو که خود را از مرگ بازگشته میداند، مواجه میشود. این بیمار مدعی است که روحش به اشتباه از بدنش جدا شده و اکنون برای بازگشت به آن تلاش میکند. دکتر فورمن با وجود تردیدهای اولیه، به تدریج درمییابد که ادعاهای عجیب بیمارش حقیقت دارد و این وضعیت مرموز، خطری فراتر از مرگ برای او و بیمارستان به همراه دارد.
خلاصه داستان: فیلم «The Daytrippers» که در سال ۱۹۹۶ ساخته شده، داستان یک زن جوان به نام «الیزا» را روایت میکند که در یک روز تعطیل، نامهای از پدرش دریافت میکند که در آن از خیانت همسرش خبر میدهد. الیزا که شوکه شده، به همراه خانوادهاش (مادر، پدر، خواهر و شوهر خواهرش) راهی سفری جادهای به نیویورک میشود تا با مادرش روبرو شود و حقیقت را بفهمد. این سفر کوتاه، آنها را وارد ماجراهایی پیچیده و طنزآمیز میکند و روابط خانوادگیشان را زیر و رو میکند.
خلاصه داستان: روزی که زمین ایستاد داستان یک فضانورد به نام کلااتو است که با سفینه فضایی خود در میدان واشنگتن فرود میآید تا به بشریت هشدار دهد که در صورت ادامه جنگافزارهای هستهای و تخریب محیط زیست، زمین نابود خواهد شد. او که توسط ارتش دستگیر شده، با کمک یک زن و پسر جوان، پیام صلحآمیز خود را به گوش جهانیان میرساند.
خلاصه داستان: The Darkest Hour یک فیلم علمی-تخیلی و آخرالزمانی محصول سال 2011 است که داستان گروهی از جوانان آمریکایی را روایت میکند که در سفری تفریحی به مسکو، با حمله ناگهانی بیگانگان به زمین مواجه میشوند. این بیگانگان که موجوداتی شفاف و انرژی محور هستند، با لمس مستقیم انسانها را از بین میبرند و باعث ویرانی گسترده شهر میشوند. گروهی از بازماندگان از جمله Sean (با بازی امیل هرش) و Ben (با بازی جوئل کیننمن) در یک سوپرمارکت پناه گرفته و باید برای زنده ماندن با تهدیدات بیگانگان و همچنین سایر انسانهای درمانده روبرو شوند. آنها در نهایت با دانشمندان روسی همکاری میکنند تا با استفاده از فناوری خود بیگانگان را شکست دهند و امیدی برای نجات بشریت ایجاد کنند.
خلاصه داستان: سال ۲۰۱۴، در دنیایی که هوا بهطور مداوم تاریک و آلوده است، تنها سدی که میان مردم و مرگ قرار دارد، یک سد بزرگ است. خوکچهای به نام هورن با مسئولیت سنگین نگهداری این سد مواجه است. وقتی یک روباه مرموز وارد شهر میشود، هورن مجبور میشود با ترسهایش روبرو شود و قوانین سفتوسختی که تا به حال دنبال میکرد را زیر پا بگذارد.
خلاصه داستان: فیلم «کنت مونت کریستو» داستان ادوارد دانتس، جوان دریانورد بیگناهی است که به خاطر حسادت و توطئه دوستش فرناند و دشمنش دانگلار، به اشتباه به جرم خیانت زندانی و به جزیره شاتو دیف تبعید میشود. او در زندان با کشیشی دانشمند به نام فاریا آشنا میشود که به او علوم و فنون مختلف میآموزد و راز گنج بزرگی را که در جزیره مونت کریستو پنهان شده، فاش میکند. پس از فراری معجزهآسا، ادوارد با یافتن گنج، ثروتی افسانهای به دست میآورد و با هویت جدید «کنت مونت کریستو» به جامعه بازمیگردد تا انتقام سختی از مسببان سقوط خود بگیرد و حقیقت را بر ملا کند.