خلاصه داستان: یون آی یک دانش آموز دبیرستانی است که با کارهای پاره وقت خرج خود و خواهرش را در می آورد. پدر و مادرش آنها را رها کرده اند و هیچ خبری ندارد که آنها کجا هستند. او با وجود وضعیت مالی بد در مدرسه جز نفرات برتر است. همکلاسی او نا ایل دونگ همیشه در حال رقابت با یون آی در نمرات است. یک روز یون آی در یک شهر بازی متروکه با جادوگر مرموز لی ئول ملاقات میکند…
خلاصه داستان: این سریال ماجرای کاراگاهانی را روایت میکند که در شهر اینچئون مشغول به کار هستند. کانگ دو چانگ کاراگاهیست که 18 سال از عمر خود را صرف انجام این کار کرده است، او برای پیدا کردن مجرمین و حل پرونده ها ، از تجربه و روابط شخصی اش استفاده میکند ، از طرفی اوه جی هیوک کاراگاه نخبه ایست که 9 ساله مشغول به کار است ، او برخلاف کانگ دو چانگ ، برای حل پرونده ها از شواهد موجود و همچنین بینش روان جنایتکاران استفاده میکند، بخاطر صدماتی که در کودکی خورده است، حاضر به درد و دل و افشای رازهای خود با کسی نیست و بخاطر اینکه وارث دایی مرحومش بود، به فرد ثروتمندی تبدیل شد و...
خلاصه داستان: داستان درباره یون جونگ وو است که از حومه شهر سئول وارد شهر می شود و در یک آپارتمان ارزان قیمت زندگی می کند که آشپزخانه و او با ساکنان دیگر این آپارتمان مشترک است. او ساکنان دیگر را که عجیب و مشکوک به نظر می رسند دوست ندارد و...
خلاصه داستان: «قطره برفی» برگرفته از یادداشتهای دستنویس مردی که از اردوگاه زندانهای سیاسی در کره شمالی فرار کرده است، در پس زمینه جنبش دموکراسی در کره جنوبی در سال 1987 روایت میشود.
خلاصه داستان: این سریال داستان امید و رویاهای یک خانواده ی مهاجر کرهای را در چهار نسل به تصویر میکشد که در تلاش برای زنده ماندن وطن خود را ترک می کنند…
خلاصه داستان: کانگ این گو یک تاجر غیرنظامی است. او چاره ای جز همکاری با سرویس اطلاعات ملی ندارد. آنها قصد دارند در یک عملیات مخفی، جون یو هوان قاچاقچی کره ای که کنترل سورینام را به دست گرفته دستگیر کنند…
خلاصه داستان: این سریال داستان زندگی سه خواهر را نشان میدهد که در فقر بزرگ شده اند و اکنون درگیر پرونده ای می شوند که آنها را به مبارزه با ثروتمندترین و تاثیرگذارترین خانواده در کره سوق می دهد…
خلاصه داستان: جونگ دا جونگ چندین سال است که با هونگ ده یونگ ازدواج کرده است و دو فرزند 18 ساله دارند ، اگرچه که مدت زیادی از ازدواجشان میگذرد و جونگ دا جونگ ، با قلبی گرم برای زندگی اش تلاش میکند اما بحث و دعواهای میان خود و همسرش تمامی ندارد ، طاقت جونگ دا جونگ وقتی تمام میشود که هونگ ده یونگ از کارش اخراج و پلیس به دنبال او میوفتد ، پس دادخواست طلاق میدهد تا از او جدا شود ، از طرفی هونگ ده یونگ که خود را یک فرد میانسال ناامید میبیند و از کارهای خود پشیمان است ، طی اتفاقی ورق برمیگردد و به یکباره جسم خود را در کالبد 18 سالگی اش میبیند درحالی که روحش همچنان سن فعلی اش را دارد تا اینکه...