خلاصه داستان: “ما، در بهشت” داستان هانیه، معلم مدرسه دخترانهای در حومه تهران است که به دلیل دور بودن راه از اداره آموزش و پرورش درخواست جابجایی کرده است…
این فیلم که به مدت سه سال و بدون کسب مجوز در ایران فیلمبرداری شده است ظریفانه بخشهایی از زندگی یک معلم جوان و زندگی در یک مدرسه دخترانه حومه تهران را نشان میدهد.
خلاصه داستان: فاطمه (فخری خوروش) و پوران (پوران)، دو زن بیوه، در باغ وحش با هم آشنا می شوند و پوران از فاطمه می خواهد که در خانة او و در کنار هم زندگی کنند. پوران در مؤسسه ای ماشین نویس است و در خانه با دستگاه بافندگی می کند. احمد (ایرج قادری) به او علاقه دارد و با دریافت بورسیه ای از طرف شرکت به خارج می رود، و پوران خوانندة رادیو می شود. سال ها می گذرد و دختران فاطمه و پوران بزرگ می شوند. کبری (سپیده)، که نام سوزی را بر خود گذاشته، از این که مادرش کلفت است ناراضی است و لی لی (آتش) از این که مادرش وقت خود را در رادیو می گذراند دل تنگ است. سوزی دوستی به نام فرهاد دارد؛ اما فرهاد او را به این بهانه که مادرش کلفت است از خود می راند. احمد از سفر باز می گردد و از پوران خواستگاری می کند، در حالی که لی لی هم به او علاقه مند است. پوران برای خاطر دخترش به احمد پاسخ منفی می دهد؛ اما لی لی نمی پذیرد. فاطمه بیمار می شود، و احمد به فرهاد به جهت برخوردش نسبت به کبری اعتراض می کند و او را مجاب می کند که با کبری ازدواج کند. احمد کبری را به بالین مادرش می رساند؛ اما فاطمه قبل از رسیدن دخترش جان می دهد.
خلاصه داستان: بیتا به پدر بیمارش علاقه دارد، و مادرش به او و شوهر خود بی اعتنا است. سیما، خواهر بیتا، برای او خواستگاری پیدا می کند که بیتا با خل بازی هایش او را می راند. بیتا به کوروش، روزنامه نگاری جوان، علاقه دارد که او نیز رفتار غیرعادی بیتا را تاب نمی آورد. بیتا ناخواسته میهمانی کوروش را به هم می ریزد، و کوروش برای خلاص شدن از دست بیتا به تلفن های او جواب نمی دهد. بیتا با هفت تیر زنگ زده ی پدرش کوروش را وادار می کند که به او اظهار علاقه کند. پدر بیتا می میرد و کوروش به خارج از کشور می رود. بیتا تحت فشار خانواده اش تن به ازدواج ناخواسته ای می دهد، اما به شوهرش بی اعتنا است. روزی از رادیو صدای کوروش را که بازگشته است می شنود و بلافاصله به دفتر روزنامه ی اطلاعات می رود، اما کوروش به او تأکید می کند که به فکر خانه و زندگی اش باشد. شب هنگام پاسبانی بی تا را جلب می کند و به کلانتری می برد و سحرگاه آزادش می کند. در خیابان چند جوان با اتومبیل مزاحم بی تا می شوند و او سوار اتومبیل آنها می شود.
خلاصه داستان: دختر جوانی (مری آپیک) با مادرش (آپیک یوسفیان) در انتهای کوچه ی بن بستی زندگی می کند. روزی دختر از پشت پنجره متوجه ی مردی (پرویز بهادر) می شود که در ابتدای کوچه با چتر زیر باران ایستاده و به پنجره ی اتاق او چشم دوخته است. با تکرار این وضع دختر به حضور مرد عادت می کند و پس از آشنایی با مرد به او علاقمند می شود. روزی برادر دختر (بهمن زرین پور) که دائم در سفر است به خانه می آید و لحظه ای بعد مرد ناشناس هم وارد خانه می شود و می گوید که مأمور جلب برادر دختر است.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی داشآکل برگرفته از کتاب سه قطره خون (مجموعه داستان کوتاه) اثر صادق هدایت رابطهٔ عاشقانه ای را روایت میکند که «لوطیان» و «قداره کشان» آواز عشق «مرجان» را هنوز بعد از سالها روایت میکنند. فیلمنامهای به قلم «منصور براهیمی» با نگاه نو به سینمای نوستالژیک ایران.
خلاصه داستان: فیلم روایتگر داستان شش زن است که از زندان گریختهاند و سرنوشت متفاوتی را تجربه میکنند. فرشته، مائده، الهام و نرگس هر یک به دنبال پناهگاهی برای خود هستند. مائده خیلی زود توسط پلیس دستگیر میشود. نرگس قصد بازگشت به شهر خود را دارد که به علت موانع متعدد ممکن نیست. فرشته که از طرف خانواده طرد شده درصدد سقط جنین فرزندی است که پدرش اعدام شده است…
خلاصه داستان: سه دوست دوران کودکی، حالا در جوانی نیز با هم هستند. یکی شیفته دختر کارگری چون خودش میشود. دیگری در دام زنی شیاد اسیر است و سومی دلباخته موسیقی شده و در این رشته فعالیت میکند. دوست دوم به وسیله زن مورد علاقهاش، گرفتار تبهکاران شده و به هرز میرود. دو دوست دیگر که متوجه این امر شده اند، با یک سلسله عملیات با یاری پلیس، دوست خود را نجات داده و او را در مسیر زندگی طبیعیاش قرار میدهند.
خلاصه داستان: عباس معروف به «عباسآقا چاخان» یک شاگرد راننده بیکس و کار است که لکنت زبان دارد و دائماً چاخان به هم میبافد. یک شب بهطور اتفاقی با بنفشه آشنا میشود