خلاصه داستان: فیلم حماسی «بیوولف و گرندل» به کارگردانی استورجون گونارسون در سال ۲۰۰۵، با بازی جرارد باتلر در نقش بیوولف، قهرمانی از سرزمین گیتس که به دانمارک میرود تا پادشاهی هروتگار را از شر موجودی غولپیکر به نام گرندل نجات دهد. داستان برخلاف نسخههای کلاسیک، به بررسی ریشههای نفرت گرندل میپردازد و نشان میدهد که چگونه انتقامجویی پدر گرندل توسط هروتگار، به خشم و کینتوزی این موجود افسانهای دامن زده است. بیوولف که ابتدا تنها به عنوان یک جنگجو به این مأموریت مینگرد، به تدریج با حقیقت پیچیدهی پشت این درگیری آشنا میشود و در میانهی نبرد با گرندل، با ساحرهای مرموز به نام سلما آشنا میشود که اسرار تاریک گذشته را فاش میکند. این روایت مدرن از افسانهی کهن، مرزهای میان قهرمان و ضدقهرمان را محو کرده و به جای سیاه و سفید دیدن ماجرا، به عمق تراژدی انسانی پشت این افسانه میپردازد.
خلاصه داستان: بیلی آیلیش: دنیا کمی تار است، مستندی صمیمی و خیرهکننده به کارگردانی آر. جی. کاتلر که در سال ۲۰۲۱ منتشر شد، زندگی و مسیر هنری خواننده و ترانهسرای نابغه، بیلی آیلیش، را از دوران نوجوانی تا اوج شهرت جهانی به تصویر میکشد. این فیلم که با همکاری خانوادهی نزدیک بیلی، از جمله برادر و همکار موسیقاییاش فینیاس اوکانل و والدینش، ساخته شده، فرآیند خلق آلبوم تحسینشدهی «وقتی همه میخوابیم، کجا میرویم؟» را از اتاق خواب کوچکش در لس آنجلس دنبال میکند. دوربینهای این مستند، مخاطب را به پشت صحنهی کنسرتهای پرطرفدار، جلسات ضبط در استودیو و لحظات شخصی و آسیبپذیر زندگی این هنرمند میبرند و تصویری واقعی و بیپرده از فشارهای ناشی از شهرت ناگهانی، مبارزه با بیماریهای جسمی و عاطفی، و رابطهی عمیق او با خانواده را به نمایش میگذارند. این اثر نه تنها داستان شکلگیری یک ستارهی پاپ است، بلکه روایتی صادقانه از بلوغ، خلاقیت و هویت در دنیای مدرن است.
خلاصه داستان: یک فیلم ترسناک روانشناختی محصول سال ۲۰۱۶ به کارگردانی کریس پکوورث که در آن لوک رور و اولیویا دژونگ نقشآفرینی میکنند. داستان حول محور اشلی، پرستار نوجوانی میگردد که برای مراقبت از لوک ۱۲ ساله در شب کریسمس استخدام میشود. در ابتدا همه چیز عادی به نظر میرسد، اما به زودی یک مهاجم مرموز به خانه حمله میکند و اشلی مجبور میشود برای محافظت از خود و لوک بجنگد. با پیشرفت داستان، حقایق هولناکی آشکار میشود و مشخص میگردد که هیچ چیز آنطور که به نظر میرسد نیست. این فیلم با ترکیب عناصر ترس، تعلیق و شوکهای غیرمنتظره، تجربهای منحصر به فرد را برای مخاطبان رقم میزند.
خلاصه داستان: یک خانواده آمریکایی پس از تجربه یک حمله ترسناک در خانهشان، به امید شروع زندگی جدید به یک عمارت مجلل در حومه شهر نقل مکان میکنند. پسر کوچکشان، جود، پس از ورود به این خانه، یک عروسک چینی به نام برامز را در جنگل پیدا کرده و با آن ارتباط عجیبی برقرار میکند. مادرش، لیزا، ابتدا از این دوستی خوشحال است، اما به زودی متوجه رفتارهای غیرعادی و خطرناک پسرش میشود که به نظر میرسد تحت تأثیر این عروسک مرموز قرار دارد. او در حالی که شوهرش، شان، موضوع را جدی نمیگیرد، سعی میکند راز این عروسک و گذشته تاریک آن را کشف کند. هر چه بیشتر تلاش میکند، بیشتر در دام ترس و وحشتی عمیق میافتد و درمییابد که برامز فقط یک عروسک نیست، بلکه نیرویی شیطانی است که قصد نابودی خانوادهاش را دارد. این فیلم ترسناک محصول سال ۲۰۲۰ به کارگردانی ویلیام برنت بل و با بازی کیتی هولمز، اووآیشن اووآیشن، رالف اینسون و کریستوفر کانوری است که دنبالهای بر فیلم "پسر: برامز" محسوب میشود.
خلاصه داستان: این فیلم تلویزیونی بریتانیایی محصول سال ۱۹۸۴ به کارگردانی میک جکسون، داستان زندگی دو خانواده کارگر در شفیلد را طی یک جنگ هستهای فاجعهبار روایت میکند. داستان با زندگی عادی جیمی و روت آغاز میشود که در آستانه ازدواج هستند، اما حمله اتمی به بریتانیا همه چیز را تغییر میدهد. فیلم با رویکردی مستندگونه و واقعگرایانه، پیامدهای وحشتناک انفجار هستهای، فروپاشی جامعه و تلاش انسانها برای بقا در شرایط غیرانسانی را به تصویر میکشد. بازی درخشان ریس دینز و کارن میگر در نقشهای اصلی، همراه با فیلمنامه قدرتمند بری هینس، اثری تکاندهنده و فراموشنشدنی درباره فاجعه جنگ اتمی خلق کرده است.
خلاصه داستان: یک گروه غواصی حرفهای به رهبری فرانک مکگایر، غواصی افسانهای که توسط ریچارد راکسبورگ به تصویر کشیده شده است، برای کاوش در یکی از بزرگترین و خطرناکترین غارهای زیرزمینی جهان در پاپوآ گینه نو عازم میشوند. این تیم که شامل کارل، پسر نوجوان فرانک (با بازی رایس ویکفیلد) و جوش، دوست نزدیک کارل (با بازی دنیل ویلیامز) است، با هدف نقشهبرداری از این سیستم غاری پیچیده و دستنخورده وارد عمق زمین میشوند. اما زمانی که طوفانی سهمگین ورودی غار را مسدود میکند و سیلابی ویرانگر راه بازگشت آنها را میبندد، این ماجراجویی به یک مبارزه مرگبار برای بقا تبدیل میشود. به کارگردانی آلستر گریسون و با الهام از تجربیات واقعی تهیهکننده آن، اندرو ویات، این فیلم در سال ۲۰۱۱ منتشر شد و تماشاگران را به سفری نفسگیر در دل تاریکی مطلق و مخاطرات طبیعت میبرد. آنها باید با کمبود اکسیژن، سرمای کشنده و ترس از گیر افتادن در اعماق زمین مقابله کنند و تنها راه نجاتشان، ادامه حرکت به سمت انتهای غار است؛ مسیری که هیچکس تا به حال از آن عبور نکرده است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان سریال کمدی-درام «نمایش زمان» محصول سال ۲۰۲۲ به کارگردانی جرمیا زاگارا و با بازیگرانی چون اوا لونگوریا، اسکات فولی، گیب هرناندز، کیم فیلدز و پائولینا چاوز است. این سریال به زندگی دو افسر پلیس لسآنجلس به نامهای سزار و نیک میپردازد که در حین انجام وظایف خود، ناخواسته در یک درگیری خیابانی با یکدیگر همکاری میکنند. این اتفاق توسط یک کارگردان مستندسازی به نام جاش که به دنبال ساخت یک برنامه تلویزیونی واقعنما است، فیلمبرداری میشود. جاش با استفاده از این فیلمها، یک نمایش تلویزیونی موفق به نام «نمایش زمان» را تولید میکند که زندگی این دو افسر را به طور کامل زیر ذرهبین قرار میدهد. حالا سزار و نیک باید در حالی که تحت نظارت دوربینها قرار دارند، به وظایف پلیسی خود رسیدگی کنند و با چالشهای زندگی شخصی و حرفهای خود دست و پنجه نرم کنند. این سریال با طنزی ظریف، به بررسی تأثیر رسانهها بر زندگی افراد و فشارهای ناشی از شهرت ناگهانی میپردازد.
خلاصه داستان: یک مرد جوان به نام جی آر در زندان با جنایتکاری کارکشته به نام برندان لینچ آشنا میشود. لینچ که در دنیای جنایت از نفوذ بالایی برخوردار است، به جی آر حمایت و حفاظت در برابر خشونتهای زندان را پیشنهاد میدهد. پس از آزادی، جی آر در ازای این حمایت، به عضویت تیمی درمیآید که لینچ برای انجام یک سرقت طلای بزرگ برنامهریزی کرده است. این همکاری به ظاهر سودمند، جی آر را در مسیری پرخطر قرار میدهد و او به تدریج در دام روابط پیچیده و خیانتهای دنیای زیرزمینی جنایت گرفتار میشود. این فیلم جنایی دلهرهآور محصول سال ۲۰۱۴ به کارگردانی جولیوس آوری و با بازی ایوان مکگرگور، برنتون تویتس و آلیسا ویکلندر است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: «اسپایدر-هود» (Spithood) یک فیلم کوتاه کمدی و اکشن است که در سال ۲۰۲۴ توسط کارگردانی ناشناخته ساخته شده و با بازی بازیگرانی چون [نام بازیگران اصلی در دسترس نیست] به تصویر کشیده شده است. داستان حول محور یک جوان خیابانی باهوش و شوخطبع میچرخد که در شهری شلوغ زندگی میکند و به طور اتفاقی به یک لباس اسپایدرمن دستدوم و کمی معیوب دسترسی پیدا میکند. او که تحت تأثیر قدرتهای ابرقهرمانی قرار میگیرد، تصمیم میگیرد تا به جای انجام کارهای بزرگ، از این تواناییها برای حل مشکلات کوچک و روزمره مردم محله خود استفاده کند؛ از باز کردن درب شیشهای یک فروشگاه گرفته تا نجات گربهای از روی درخت. اما ماجرا زمانی پیچیده میشود که یک دزد کوچک اما مزاحم، آرامش محله را به هم میریزد و قهرمان ما باید با استفاده از خلاقیت و شانس خود، نه با قدرت مافوق بشری، بلکه با هوش و کمی شانس، جلوی او را بگیرد. این فیلم کوتاه با نگاهی طنزآمیز به ژانر ابرقهرمانی، مفهوم «قدرت مسئولیتپذیری» را به شکلی متفاوت و ملموس به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: یک خانواده به ظاهر عادی به نام پارکر، متشکل از کاترین و متیو و دو فرزند نوجوانشان، به شهر کوچک و دورافتاده نیگالو در استرالیا نقل مکان میکنند تا از گذشتهای تاریک و رازهای خانوادگی خود بگریزند. اما آرامش ظاهری آنها زمانی فرو میپاشد که دو فرزندشان، لیلی و تامی، در آستانه یک طوفان شن بزرگ ناپدید میشوند. با آغاز جستجوهای گسترده در بیابان های وسیع و خشن، رازهای سرکوب شده خانواده پارکر یکی پس از دیگری آشکار میشود و کاترین، که نقش نیکول کیدمن را بازی میکند، برای یافتن فرزندانش به مبارزه ای بی امان با طبیعت، جامعه و گذشته خود دست می زند. این فیلم درام روانشناختی محصول سال ۲۰۱۵ به کارگردانی کیم فارنت، با بازی جوزف فاینس، هیو ویویامز و مدو گارسیا، داستانی عمیق و پرتنش را درباره از دست دادن، گناه و غرایز مادرانه روایت میکند.