خلاصه داستان: این سریال کمدی محصول سال ۲۰۰۶ به کارگردانی تینا فی، داستان زندگی لیز لمون (با بازی تینا فی) را روایت میکند؛ نویسندهای که در یک برنامه تلویزیونی طنز در شبکه NBC به نام «زن باحال» کار میکند. لیز باید میان خواستههای غیرمنطقی بازیگر اصلی برنامه، تریسی جردن (با بازی تریسی مورگان)، و مدیر جدید شبکه، جک دوناگی (با بازی الک بالدوین)، تعادل برقرار کند. سریال با طنز هوشمندانه خود، پشت صحنه صنعت تلویزیون را به تصویر میکشد و ماجراهای شخصی و حرفهای این تیم کاری نامتعارف را به شیوهای خندهدار و گاه مضحک به نمایش میگذارد.
خلاصه داستان: یک سامورایی بینام و نشان به نام کای در جنگلی دورافتاده زندگی میکند که توسط یک خدای فریبنده شیطانی بزرگ شده است. او توسط ارباب آسانو، حاکم منطقه آکو، به خدمت گرفته میشود و عشق پنهانی به دختر او، میکا، پیدا میکند. زمانی که ارباب آسانو توسط ارباب حیلهگر کیایه در یک توطئه فریبکارانه به مرگ محکوم میشود، ۴۷ رونین وفادار او به رهبری سردسته اوشیو سوکانه قسم میخورند که انتقام ارباب خود را بگیرند، حتی اگر این کار به قیمت جانشان تمام شود. کای که اکنون بخشی از این گروه شده، باید از قدرتهای ماوراءالطبیعه خود برای کمک به رونینها استفاده کند و در نهایت، انتقام خون اربابشان را از کیایه بگیرند.
خلاصه داستان: ژان رنو در نقش شارب، یک گانگستر سابق مارسی که پس از ۱۰ سال دوری از خشونت، زندگی آرامی را با همسر و دو فرزندش میگذراند. اما آرامش او زمانی به پایان میرسد که توسط تونی زکریا، رئیس سابقش که اکنون به یک تاجر ثروتمند تبدیل شده، مورد اصابت ۲۲ گلوله قرار میگیرد. شارب به طرز معجزهآسایی زنده میماند و پس از بهبودی، برای انتقام خونخواهانه برنامهریزی میکند. او با کمک دوستان قدیمی و پلیسی که پروندهاش را پیگیری میکند، وارد جنگ با سازمان مافیایی میشود که روزی عضوی از آن بود. این فیلم اکشن فرانسوی محصول سال ۲۰۱۰ به کارگردانی ریچارد بری و با بازی ژان رنو، کاد مراد و مارینا فویس است که داستانی از خیانت، انتقام و عدالت را در دنیای زیرزمینی مارسی روایت میکند.
خلاصه داستان: فیلمی تجربی و شاعرانه از عباس کیارستمی که در سال ۲۰۱۷ و پس از درگذشت این کارگردان بزرگ ایرانی منتشر شد. این اثر شامل ۲۴ بخش است که هر کدام از یک عکس ثابت آغاز شده و سپس با افزودن حرکت، صدا و عناصر بصری به یک صحنه زنده و پویا تبدیل میشوند. کیارستمی در این آخرین اثر خود، مرز میان عکاسی و سینما را محو کرده و با ترکیب هنر دیجیتال و نگاه عمیقش به طبیعت، روایتی انتزاعی و تأملبرانگیز خلق میکند. هر فریم به نوعی بازتابی از زیباییشناسی، صبر و نگاه فلسفی کارگردان به زندگی، طبیعت و گذر زمان است.
خلاصه داستان: در شهری کوچک در رومانی، شانزده سال پس از انقلاب ۱۹۸۹، سه مرد در یک برنامه تلویزیونی محلی گرد هم میآیند تا درباره نقش خود در آن رویداد تاریخی بحث کنند. «پیسکو»، معلمی الکلی، «یوآن مانس»، پیرمردی تنها، و «تیرادئو»، مجری برنامه، هر یک روایت متفاوتی از آن روز ارائه میدهند. آنچه آغاز میشود، کاوشی طنزآمیز و گاه غمانگیز در ماهیت حافظه، دروغ و هویت در جامعهای پسا کمونیستی است. کارگردان کورنلیو پورومبویو در این فیلم که در سال ۲۰۰۶ ساخته شده، با بازی میرچا آندرسکو، تئودور کوروبان و ایون ساپدارو، تصویری دقیق و بیرحم از زندگی روزمره و فراموشی جمعی در رومانی معاصر به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در این کمدی رمانتیک به یاد ماندنی به کارگردانی گری وینیک که در سال ۲۰۰۴ منتشر شد، جنیفر گارنر در نقش جنا رینک، دختری ۱۳ ساله در سال ۱۹۸۷، بازی میکند که آرزوی بزرگ شدن و محبوب شدن دارد. پس از یک اتفاق جادویی در جشن تولدش، جنا ناگهان خود را در سال ۲۰۰۴ و در بدن ۳۰ سالهاش مییابد؛ زنی موفق و سردبیر مجلهای معروف در نیویورک. اما او به سرعت متوجه میشود که زندگی رویاییاش به قیمت از دست دادن دوست صمیمی دوران کودکیاش، مت فلاملین (با بازی مارک رافلو)، تمام شده است. جنا که هنوز ذهنیت یک نوجوان ۱۳ ساله را دارد، سعی میکند زندگی جدیدش را بفهمد و مسیر اشتباه گذشته را اصلاح کند تا شاید بتواند عشق واقعی و دوستیهای ارزشمندش را بازگرداند. کریستینا آپلگیت، جودی گریر و اندی سرکیس از دیگر بازیگران این فیلم خاطرهانگیز هستند.
خلاصه داستان: فیلم علمی-تخیلی ماجراجویانه «۲۰٬۰۰۰ فرسنگ زیر دریا» به کارگردانی ریچارد فلایشر و محصول سال ۱۹۵۴ میلادی، با بازی کرک داگلاس، جیمز میسون، پل لوکاس و پیتر لور، اقتباسی از رمان مشهور ژول ورن است. داستان در سال ۱۸۶۸ میگذرد و یک هیئت اعزامی آمریکایی را دنبال میکند که برای تحقیق درباره یک هیولای اسرارآمیز دریایی که کشتیها را نابود میکند، اعزام شدهاند. سوارکار، ند لند، و پروفسور آفروناکس به همراه خدمه خود با موجود عظیم دریایی روبرو میشوند و متوجه میشوند که این هیولا در واقع یک زیردریایی فوقمدرن به نام ناتیلوس است که توسط کاپیتان نیمو، دانشمند نابغه و مرموزی که از دنیای بیرون بیزار است، هدایت میشود. کاپیتان نیمو آنها را اسیر میکند و سفر پرماجرای آنها در اعماق اقیانوس آغاز میشود، جایی که با شگفتیها و خطرات بسیاری روبرو میشوند و رازهای کاپیتان نیمو و اهداف او را کشف میکنند.
خلاصه داستان: در اواخر دهه ۱۹۷۰ میلادی، دوروتی فیلدز (آنت بنینگ)، مادر مجردی که در سانتا باربارا زندگی میکند، نگران تربیت پسر نوجوانش جیمی (لوکاس جرج زومان) است. او از دو زن دیگر در زندگیاش، ابی (گرتا گرویگ)، هنرمند هیپی و دوست خانواده، و جولی (ایل فانینگ)، دختر نوجوانی که با آنها زندگی میکند، کمک میگیرد تا جیمی را بزرگ کنند. کارگردان مایک میلز این فیلم را بر اساس خاطرات خودش ساخته و داستانی صمیمی و عمیقاً انسانی از خانوادههای جایگزین، بلوغ و پیچیدگیهای روابط انسانی در دوران تغییرات اجتماعی بزرگ را روایت میکند. آنت بنینگ در نقش دوروتی، زنی مستقل و روشنفکر که تلاش میکند پسرش را در دنیایی در حال دگرگونی هدایت کند، درخشان ظاهر شده است. فیلم با نگاهی ظریف به مسائلی مانند فمینیسم، پانک راک و جستجوی هویت در دهه ۷۰ میپردازد و تصویری غنی و چندوجهی از زندگی آمریکایی در آستانه عصر جدید ارائه میدهد.