خلاصه داستان: یک سرباز جوان به نام پیر که از جنگ ویتنام بازگشته، در پاریس با دختری یتیم و کمسن و سال به نام سیبل آشنا میشود. پیر که به شدت از تنهایی و آسیبهای روحی جنگ رنج میبرد، در دوستی با سیبل پناهگاهی عاطفی مییابد، اما این رابطه عمیق و غیرمعمول که به سرعت به یک وابستگی شدید تبدیل میشود، توجه پلیس و جامعه را برمیانگیزد و در نهایت به یک تراژدی منجر میگردد.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی «تابستان با مونیکا» به کارگردانی اینگمار برگمان، داستان عاشقانهای نوجوانانه را روایت میکند که در تابستان سال ۱۹۵۳ در استکهلم اتفاق میافتد. داستان درباره پسر جوانی به نام یان و دختری به نام مونیکا است که با وجود تفاوتهای طبقاتی، رابطهای پرشور و رمانتیک را آغاز میکنند. آنها با فرار از خانوادهها و مسئولیتهایشان، روزهای خوشی را در جزیرهای دورافتاده سپری میکنند، اما این خوشبختی زمانی که مونیکا متوجه بارداری خود میشود، به بنبست میرسد و یان مجبور به انتخابی سرنوشتساز میشود.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی سومالا داستان دختری به نام سومالا را روایت میکند که در یک جزیره دورافتاده به همراه مادرش زندگی میکند. او که از کودکی عاشق پسری به نام کریم بوده، زمانی که متوجه میشود کریم قصد دارد با دختر دیگری ازدواج کند، دچار بحران عاطفی شدیدی میشود. سومالا برای جلوگیری از این ازدواج، تصمیم میگیرد به شهر سفر کند و با چالشهای جدیدی روبرو میشود که زندگی او را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: سال ۱۹۴۱، جان سالیوان، کارگردان مشهور هالیوودی که فیلمهای کمدی سطحی میسازد، از ساختن فیلمهای جدی و اجتماعی خسته شده است. او تصمیم میگیرد برای درک بهتر رنجهای مردم عادی، سفری مخفیانه به جنوب آمریکا آغاز کند و با لباس یک بیخانمان، تجربیات خود را مستند کند. در این مسیر، او با دختری جوان آشنا میشود و درگیر ماجراهایی میشود که نه تنها دیدگاهش را نسبت به زندگی تغییر میدهد، بلکه عشق واقعی را نیز به او میآموزد.
خلاصه داستان: فیلم نیمهمستند «نیشکر» (Sugarcane) به کارگردانی جولیان براویس نویگات و امیلی کاسی، به بررسی تاریخچه ویرانگر آزار و اذیت و آزار کودکان در مدارس شبانهروزی بومیان کانادا میپردازد. این اثر با تمرکز بر تحقیقات جاری در یک مدرسه سابق در ویلیامز لیک و داستان شخصی یکی از بازماندگان، نشان میدهد که چگونه این سیستمهای آموزشی با هدف حذف فرهنگ بومیان، باعث ایجاد تروماهای نسلی شدهاند. «نیشکر» با روایت صریح و دستاول خود، گذشتهای دردناک را برملا میکند که همچنان بر جوامع بومی تأثیر میگذارد و در عین حال، گواهی بر مقاومت و روند بهبود آنهاست.
خلاصه داستان: در فیلم «آنیکا بنتزن: خبرنگار جنایی - س/ک*س در استودیو»، آنیکا بنتزن، خبرنگار مشهور و جسور، برای پوشش یک قتل پر سر و صدا به استودیوی تلویزیون ملی سوئد فراخوانده میشود. جسد یک زن جوان در اتاقک شیشهای استودیو پیدا شده و این پرونده به سرعت به یک معمای پیچیده تبدیل میشود. در حالی که آنیکا در تلاش برای کشف حقایق پشت پرده این جنایت است، با فساد، روابط پنهانی و خطراتی روبرو میشود که نه تنها حرفهاش، بلکه زندگی شخصی و امنیت خانوادهاش را نیز به مخاطره میاندازد.
خلاصه داستان: فیلم «تسلیم» (Submission) در سال 2018 به کارگردانی «استیون ریدلی» ساخته شده است. داستان فیلم درباره یک نویسنده به نام «تد کرافورد» (با بازی «استنلی توچی») است که با مشکلات مالی روبرو شده و برای تامین معاش خانوادهاش، مجبور به تدریس در دانشگاه میشود. او در کلاس ادبیات خود با دانشجویی به نام «ایریس» (با بازی «اودیا راش») آشنا میشود که استعداد ادبی درخشانی دارد. تد که تحت تأثیر نوشتههای ایریس قرار گرفته، به او نزدیک میشود و رابطهای نامشروع بین آنها شکل میگیرد. این رابطه پیامدهای ویرانگری برای هر دو طرف به همراه دارد و زندگی حرفهای و شخصی تد را در معرض نابودی قرار میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «Stronger» داستان واقعی جف باومن (با بازی جیک جیلنهال) را روایت میکند که در حمله تروریستی ماراتن بوستون در سال 2013، هر دو پای خود را از دست میدهد. این فیلم بر تلاشهای او برای بازگشت به زندگی عادی و تبدیل شدن به نمادی از مقاومت و امید برای قربانیان و بازماندگان این حادثه تمرکز دارد.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی "Thinner" که در سال 1996 ساخته شده است، داستان وکیلی به نام بیلی هالکوم را روایت میکند که به دلیل تصادف با یک کولی، توسط پیرمردی نفرین شده و به طرز عجیبی لاغر و نحیف میشود. بیلی برای رهایی از این نفرین که به سرعت او را به سمت مرگ پیش میبرد، به دنبال راهی برای بازگرداندن وزن از دست رفتهاش است و در این مسیر با چالشهای فراوانی روبرو میشود.
خلاصه داستان: فیلم سگهای ولگرد داستان یک خانواده فقیر را روایت میکند که در حومه شهر تایپه در تایوان زندگی میکنند. پدر خانواده، چن چیلد، کارگر سادهای است که به دلیل بیکاری و مشکلات مالی، در یکی از روزها بهطور ناگهانی ناپدید میشود. همسر او، یو، که از این موضوع بیخبر است، به همراه چهار فرزندش در فقر و تنگدستی زندگی میکند و برای تأمین معاش خانواده دست به هر کاری میزند. در همین حال، چن چیلد در یک شغل موقت در یک پارک مشغول به کار است و با دیدن خانوادهاش از دور، درد و رنج آنها را مشاهده میکند اما نمیتواند آشکارا به آنها بپیوندد.