خلاصه داستان: یک کارگردان در حال تلاش برای فیلمبرداری یک صحنه رابطه جنسی بین دو بازیگر جوان است که با یکدیگر کاملاً مخالف هستند. او با کمک بازیگر زن اصلی خود به دنبال راهی برای ساختن صحنه ایدهآل بدون اینکه احساسات واقعی بازیگران را آشکار کند.
خلاصه داستان: Somebody Up There Likes Me فیلمی در ژانر کمدی و درام است که داستان یک مرد جوان به نام ماکس را روایت میکند که در یک رستوران کار میکند و با یک زن ازدواج میکند. در طول فیلم، ماکس با مسائل زندگی روزمره و روابطش با افراد اطرافش دست و پنجه نرم میکند. فیلم به شیوهای خاص و کمدی، به موضوعاتی مانند عشق، ازدواج و زندگی معاصر پرداخته و نگاهی متفاوت به زندگی معمولی افراد دارد.
خلاصه داستان: محصول سال 1938، "شما نمیتوانید آن را با خود ببرید"، فیلم کمدی-رمانتیکی است که بر اساس نمایشنامهای با همین نام نوشتهٔ موس ورنر و جرج اس. کافمن ساخته شده است. داستان در اطراف خانوادهٔ سیکامور، یک خانوادهٔ آمریکایی غیرمتعارف و شاداب، و تردیدهایی که در رابطه با خانوادهای سنتی و ثروتمند پدید میآید، گشوده میشود. وقتی تونی، جوانی از خانوادهای ثروتمند، با آلیس، دختر خانوادهٔ سیکامور، دوست میشود، دو فرهنگ و دو سبک زندگی متفاوت در یک مسیر قرار میگیرند. فیلم به دقت موضوعاتی مانند خانواده، جوانی، عشق و تفاوت طبقات اجتماعی را به تصویر میکشد و با نگاهی طنزآمیز به زندگی روزمره میپردازد.
خلاصه داستان: مارگارت تاتمبوم، یک یهودی آلمانی که در جنگ جهانی دوم از خانوادهاش جدا شده بود، پس از دههها تصمیم میگیرد تا به وراثت خانوادگیاش که توسط نازیها تصاحب شده است، دسترسی پیدا کند. او با کمک وکیل جوانی به نام رندال شوئنبرگ، شروع به مبارزه قانونی در دادگاههای اتریش و آمریکا میکند تا نقاشی "زنی به نام طلا" اثر گوستاو کلیمت را که متعلق به خالهاش بوده و در موزه وین قرار دارد، بازپس گیرد. این مبارزه حقوقی به یک داستان الهامبخش از پیگیری عدالت و حفظ میراث فرهنگی تبدیل میشود.
خلاصه داستان: در سال 1844، یک جوان سوئدی به نام کارل-آنتوان به همراه همسرش کریستینا و خواهرش بر آن میشوند تا از سختیهای زندگی در سوئد فرار کرده و به آمریکا مهاجرت کنند. آنها در طول سفر دریایی طولانی و سختکوش با چالشهای زیادی از جمله بیماری، گرسنگی و مرگ روبرو میشوند. در نهایت، پس از رسیدن به آمریکا، آنها تلاش میکنند تا زندگی جدیدی را در این سرزمین ناشناخته بسازند و به دنبال آرامش و فرصتهای بهتر باشند.
خلاصه داستان: مانولا، زنی در دهه ۱۹۵۰ در اسپانیا، در آپارتمانی در تاریکی زندگی میکند و از بیماری مزمن رنج میبرد. او تنها همراه مادر خود است و هیچ ارتباطی با بیرون ندارد. زندگی او به هم میریزد وقتی که نوئل، یک همسایه جوان، به درون آپارتمان او سقوط میکند و مانولا مجبور میشود با او برخورد کند.
خلاصه داستان: ستیو و داگ، دو پلیس غیرقابل جدایی، در پیگیری یک پرونده پر از اکشن و کمدی، با استفاده از ترفندها و شوخیهای خود، به دنبال جنایتکاران میروند و در نهایت موفق میشوند جرم را کشف کنند.
خلاصه داستان: در داستان «عشق غرق شده»، ناتسومی، دختری جوان که از مدرسهای که در آن تحقیر میشد، به مدرسهای جدید منتقل میشود. او تصمیم میگیرد که در این مدرسه جدید، شخصیت جدیدی را به نمایش بگذارد و خود را متفاوت معرفی کند. در این راه، او با یک پسر جذاب آشنا میشود و احساساتی عمیق به او گرفتار میشود. اما این رابطه منجر به آسیبهای عمیق احساسی برای ناتسومی میشود و او را در معرض خطر قرار میدهد.
خلاصه داستان: در داستان "آنگاه تو آمدی"، فیبی و کالین دو نوجوان مبتلا به بیماری مزمن، در بیمارستان با یکدیگر آشنا میشوند. فیبی، که به دنبال پیدا کردن مادر زیستیاش است، کالین را به همراهی میگیرد تا در سفری خاطرهانگیز به همراه یکدیگر، به دنبال خواستههایشان بروند و زندگی را به طور کامل تجربه کنند.
خلاصه داستان: در سال 2016، فیلم مستندی با عنوان «یک بار دیگر با احساس» به کارگردانی آندرو دومینیک، به سفر هنری نیک کِیف و گروهه «باد سیاه» میپردازد. این فیلم در پس زمینه ساخت آلبوم «Skeleton Tree» و در حالی که گروه با تراژدی مرگ پسر نیک کِیف، آرت، روبرو بود، به تصویر کشیده شده است. با تصاویر سیاهسفید و رنگ، فیلم به شنوندگان اجازه میدهد تا به طور نزدیک به فرآیند خلاقانه و احساسی این آلبوم پی ببرند.