خلاصه داستان: افه که در روز تولد 7 سالگیش در حیاط خانه شان با برادر دوقلویش مته و دوستشون نیسان قائم موشک بازی میکردن ، شاهد اتفاقی میشه که این اتفاق زندگیش رو تغییر میده . برای اینکه دیده هایش را برای پدرش تعریف کنه ، در اتومبیل پدرش پنهان میشه اما پدرش هارون بعد از دریافت یک تماس تلفنی با عجله از خانه خارج میشه . هارون در کمینی که برایش درست شده گرفتار شده و جانش را از دست میده و در هنگام مرگش از پنهان شدن افه در صندلی عقب ماشین به جز او کس دیگری اطلاع نداشته . افه بعد از این اتفاق خودش را گم و گور میکنه . همه فکر میکنن افه مرده اما زندگی جدیدی برای او شروع شده . 20 سال میگذره . در حالیکه افه ماهیگیری میکنه برادر دوقلویش مته با دوست دوران بچگیشون نیسان ازدواج کرده و مدیر شرکت خانوادگیشون شده . کسی که دوقلوها رو از هم جدا کرده اینبار برای دوباره به هم رسیدن اونا و انتقام گرفتن ، برمیگرده .
خلاصه داستان: این سریال حول چند نفر می چرخد که می خواهند به عنوان رقصنده شروع به کار کنند. فلی اکنون در یک شهر بزرگ جدید است و با کلارا، لوسی، بن و جوناس زندگی می کند.
خلاصه داستان: پس از کشتن یک ستوان فرانسوی در سریال، عزیز پایدار مجبور می شود عشق بزرگ خود، دیلروبا را پشت سر خود و خانه پدری اش ترک کند. پس از فراموش شدن این رویداد، عزیز دوباره به شهر باز می گردد.
خلاصه داستان: سریال بدون جرم به شرح گروهی از نیروهای پلیس در خط مقدم خیابان های محله ی زشت منچستر می پردازد که یک کار بسیار نیرومند است. اما یک دلیل در این نیرو وجود دارد...
خلاصه داستان: این فیلم تمامی رنج ها و سخت کوشی های قهرمان جهانی سیمون بایلز (مدال آور طلای المپیک) را که منجر به کسب 19 مدال قهرمانی در المپیک شد را به تصویر می کشد. سیمون درنهایت خود را به عنوان یکی از بزرگترین ژیمناست ها برای همیشه به دنیا معرفی کرد.
او تنها وقتی شش سال داشت به یک مرکز تمرین ژیمناستیک می رود و مربیش خیلی زود کشف می کند که ژیمناست بزرگی در دنیای ورزش خواهد شد. اما دنبال کردن رویایش برای تبدیل شدن به یک ژیمناست حرفه ای به قیمت کنار گذاشتن بازی های فوتبال دبیرستان ، درس خواندن در دانشگاه UCLA و خیلی چیزهای دیگر شد.
او با تغییر سرنوشتش از بزرگ شدن در یک پرورشگاه تا ورودش به المپیک ( با همه ی سختی ها و دلهره ها) می تواند برای هر دختری با یک رویا الهام بخش باشد.
خلاصه داستان: داستان سریال درباره ی پدری به نام مارتین بوهم هست که پس از مرگ همسرش با پسربچه اش به تنهایی زندگی می کند. پسر مارتین که جِیک نام دارد ، مبتلا به بیماریِ اوتیسم هست و تا به حال یک کلمه هم با پدر و اطرافیانش صحبت نکرده است. اما زمانی که مارتین درمی یابد پسرش می تواند حوادث را قبل از اینکه رخ بدهند ، پیش بینی کند ، اوضاع برای او و پسرش تغییر می کند و…
خلاصه داستان: دیپ، مردی ثروتمند، قصد دارد آآروهی را برای قتلهای همسر قاتل زنجیرهایاش، تارا، متهم کند. با این حال، زمانی که او شروع به دوست داشتن او می کند، همه چیز تغییر می کند.