خلاصه داستان: فریدریک و جریکا در حال آمادهسازی برای ازدواج مجدد هستند، اما برنامههای آنها با ورود دختر جریکا به نام هولی که با یک پسر جوان و بیتجربه به نام آدم دوست شده، به هم میخورد. هولی قصد دارد با آدم ازدواج کند و جریکا مجبور میشود به همراه فریدریک وارد یک ماجراجویی شوند تا هولی را متقاعد کنند که عجله نکند و تصمیم صحیحی برای آیندهاش بگیرد.