خلاصه داستان: در داستان "مجسمه"، یک مرد جوان به نام جوناثان، که به تازگی از دانشگاه اخراج شده و در یک فروشگاه وسایل خانگی مشغول به کار است، با یک مجسمه زیبا آشنا میشود که شبها به یک زن زنده تبدیل میشود. این زن، جیسیکا، در واقع یک مجسمه سحرآمیز است که در طول قرنها در حالت بیحسی بوده است. جوناثان و جیسیکا عاشق یکدیگر میشوند و با کمک یکدیگر، جیسیکا میتواند در دنیای واقعی زندگی کند. اما این عشق غیرممکن با چالشهایی روبرو میشود که باید با شجاعت و ایمان به یکدیگر آنها را پشت سر بگذارند.