خلاصه داستان: الکساندرو، خواننده ماریاچی و پدری تنها، پس از رد شدن درخواست ویزای دخترش توسط راشل، کارمند سفارت آمریکا، ناامید میشود. اما یک رویارویی تصادفی و نجات راشل در خیابانهای مکزیکوسیتی، جرقهای از یک رابطه عاشقانه و غیرمنتظره را میان دو دنیای کاملاً متفاوت روشن میکند.