خلاصه داستان: آبی، جوان سادهای که در یک نمایشگاه مبلمان کار میکند، دلباخته دختری رویاپرداز به نام نیدی میشود. اما اصرار نیدی برای حضور آبی با یک اسب سفید در روز عروسیشان، به حادثهای سهمگین و کما رفتن ۳۰۰ روزه او منجر میشود؛ کما رفتنی که پس از بیداری، رازهای غیرمنتظرهای را برملا میکند.