خلاصه داستان: سرهنگ رونلک، افسری شجاع و وارث خاندانی اشرافی، پس از پذیرفتن سرپرستی خواهر دوست مرحومش، با جایپیسوت، معلمی که دشمن دوران کودکیاش بوده، روبرو میشود. با فاش شدن راز هویت اشرافی و یتیم بودن جایپیسوت، عشقی پر فراز و نشیب همراه با مثلثی عشقی میان آنها شکل میگیرد که باید میان تبار و احساسشان دست به انتخاب بزنند.