خلاصه داستان: کوپلیا، بالرینی که توسط یک جادوگر به نام دکتر کوپلیوس ساخته شده، زندگی یک زوج جوان به نامهای فرانتز و سوانیلدا را به هم میریزد. فرانتز مجذوب عروسک زیبایی میشود که در پنجره مغازه دکتر کوپلیوس دیده، اما سوانیلدا با شک به این موضوع، به همراه دوستانش به خانه جادوگر میرود تا حقیقت را کشف کند. در آنجا، سوانیلدا با کوپلیا که در واقع یک عروسک متحرک است، روبرو میشود و با زیرکی از دست جادوگر فرار میکند. در نهایت، جادوگر توسط مردم روستا دستگیر شده و فرانتز و سوانیلدا با هم ازدواج میکنند.