خلاصه داستان: یک زن جوان به نام مگان که به تازگی از رابطهای طولانیمدت جدا شده، با دوستش الکس به یک مهمانی میرود و در آنجا با مردی به نام استن آشنا میشود. آنها شب را با هم میگذرانند، اما صبح روز بعد، طوفانی سهمگین شهر را در بند میکشد و آنها را مجبور میکند که در آپارتمان استن بمانند. در این فضای بسته و اجباری، آنها با یکدیگر صحبت میکنند، از گذشتههایشان میگویند و به تدریج رابطهای عمیقتر از یک شب معمولی شکل میدهند که ممکن است به چیزی بیش از یک ماجراجویی گذرا تبدیل شود.