خلاصه داستان: ناجی پس از سالها متوجه میشود که در نوزادی با نوزاد دیگری جابجا شده است. او به طور اتفاقی با اریکا ملاقات میکند؛ دختری که برای فرار از یک ازدواج اجباری از او میخواهد نقش دوستپسارش را بازی کند. اما ماجرا زمانی پیچیده میشود که آنها میفهمند همان نوزادان جابجا شده هستند و خانوادههایشان آنها را به نامزدی یکدیگر درآوردهاند.